شرکت های بزرگ در سراشیبی سقوط

چرا شرکت های بزرگ شکست می خورند؟

شرکت های بزرگ در سراشیبی سقوط | می‌توان از سقوط اجتناب کرد. می‌توان عامل سقوط را کشف کرد. سقوط، قابل بازگشت است.

پس از انتشار اخبار ناراحت کننده دربارۀ سقوط شرکت‌های بزرگ، جیم کالینز، طی سلسله تحقیقات گسترده‌ای، این موضوع که «چرا شرکت‌های مقتدر ورشکست می‌شوند؟ و آیا میتوان به سرعت عامل ورشکستگی را تشخیص داد و از بروز آن جلوگیری کرد؟ » را بررسی کرد؛ و همچنین، این که چقدر زمان لازم است تا شرکتی، پیش از آنکه به سرنوشت اجتناب ناپذیر ورشکستگی دچار شود، به ثبات رسد؟ چگونه میتوان شرکتی را که در این مسیر افتاده، بازگرداند؟

در کتابِ پرفروش «از عرش به فرش»، کالینز با این سؤالات مواجه شده و راه‌حل‌هایی را پیشنهاد میدهد؛ امیدهایی اساسی که می‌آموزند چگونه از سقوط دوری کنیم و اگر شرکتی خودش را در سراشیبی سقوط یافت، بتواند از میانۀ راه بازگردد.

 

مراحل پنجگانه ورشکستگی | شرکت های بزرگ در سراشیبی سقوط

پروژۀ تحقیقاتی کالینز که بیش از چهار سال کامل زمان برد، از پنج مرحله‌ای که به ورشکستگی منتهی میشود، پرده برداشت:

مرحله اول: غرور ناشی از موفقیت
مرحله دوم: پیشروی بدون انضباط
مرحله سوم: انکار خطر و زیان
مرحله چهارم: به دنبال راهی برای خلاصی از وضعیت
مرحله پنجم: واگذاری شرکت به یک رقیب و یا تسلیم و پذیرش مرگ

 

شرکت های بزرگ در سراشیبی سقوط

 

چگونه شرکت‌های بزرگ ورشکست می‌شوند؟

با شناخت مراحل سقوط و پیدا کردن راه‌حل، می‌توان احتمال سقوط را کاهش داد.

گاهی شرکت‌های بزرگ اشتباهات بدی مرتکب و بعداً دوباره سرِ پا می‌شوند. هر شرکتی مهم نیست چقدر بزرگ باشد در معرض سقوط است؛ هیچ قانون طبیعی‌ای نمی‌تواند با اقتدار تضمینی کند که شرکتی برای همیشه در قله بماند. برای تمامی برندها احتمال سقوط هست و غالباً هم همین می‌شود.

 


کافه کسب و کار (کافه بیزینس) تداپ

جای خالی همنشینی های کسب و کاری، چیزی بود که در فضای کسب و کار ایران کاملا احساس می شد. ما در کافه کسب و کار تداپ فضایی آماده نمودیم تا بتوانیم در کنار همۀ کسانی که دغدغۀ کسب و کار ایرانی را دارند، گپ و گفت ها و شور و مشورت های کسب و کاری را شکل دهیم.


 

اما همان طورکه تحقیقات کالینز تأکید می‌کنند، بعضی از شرکت‌ها می توانند جان به در برند و گاهی اوقات از قبل هم قویتر می‌شوند؛ حتی بعد از اینکه به اعماق مرحلۀ چهارم سقوط کرده باشند.

عامل سقوط، اغلب اوقات از درون شرکت آغاز می‌شود و شرط بهبودی و سرِ پا شدن در دستان خودِ ماست. ما زندانی چرخه هایمان، تاریخ و حتی شکست‌های مقطعی مسیر پیش رویمان نیستیم. تا وقتی که بازی کاملاً تمام نشده باشد، همیشه امید به بازگشت وجود خواهد داشت.

«شرکت‌های بزرگ ورشکست می‌شوند ولی اغلب آنها دوباره رشد می کنند.»

شرکت های بزرگ در سراشیبی سقوط | با شناخت پنج مرحلۀ سقوطی که نام بردیم، رهبران می‌توانند به طوراساسی احتمال سقوط در مسیر پیشرفت و نیز گمراه شدن از مسیر عملی به راه‌های غیرعملی را کاهش دهند، از سقوط اجتناب نمایند و عامل آن را به سرعت تشخیص دهند. تا وقتی در تمام این پنج مرحله تعمق می‌کنید، نجات از سقوط امکان‌پذیرخواهد بود.

آن چه از مطالعۀ کمپانی‌ها می‌توانیم به‌دست آوریم، افول در بهترین شرایط است. اما «براستی چگونه شرکت‌های بزرگ ورشکست می‌شوند؟»

اینکه تعدادی از بزرگ‌ترین کمپانی‌های تاریخ از یک غول به شرکتی بی‌نام و نشان تبدیل شدند، چه درسی به ما می‌دهد؟ و دیگر کمپانی‌ها چگونه می‌توانند از چنین سرنوشتی اجتناب کنند؟

 

چرا بانک آمریکا دچار سقوط مالی شد؟

مهم نیست چقدر بزرگ باشید، مهم نیست دستاوردهای شما چقدر فراوان بوده‌ باشد، مهم نیست تا کجا پیش رفته اید و مهم نیست چقدر‌ قدرتمند شده‌اید. شما در برابر سقوط آسیب‌پذیر هستید. هر کسی می‌تواند ورشکسته شود و عاقبت، سرانجامش چنین خواهد بود.

ممکن است یک مؤسسه از بیرون قوی و سرپا به نظر آید اما قبلاً از درون بیمار شده باشد و به شکلی خطرناک در لبه پرتگاه پرشیب سقوط قرار گرفته باشد.

در سال ۱۹۸۰، کسی پیش‌بینی نمی‌کرد طی فقط هشت سال، بانک آمریکا که شناخته‌شده‌ترین در نوع خودش و بزرگترین بانک دنیا با نزدیک به ۱۱۰۰ شعبه و فعال در بیش از صد کشور بوده و مجموع دارایی آن حدود ۱۰۰ میلیارد دلار است، نه‌تنها از ادعای موفق‌ترین کمپانی جهان سقوط کند بلکه به‌عنوان بزرگترین نابودی در تاریخ بانکداری آمریکا نیز نامش ثبت شود.

بنابراین اگر شرکت قدرتمندی مثل «بانک آمریکا» در اواخر سال ۱۹۷۰ به‌سرعت سقوط کرد، پس برای هر شرکت دیگری نیز چنین احتمالی وجود دارد. اگر شرکت‌هایی مثل موتورولا (Motorola) و سیرکوئیت سیتی (Circuit City)، (غول‌های برتر و شناخته‌شده) با وضعیتی بغرنج تحلیل رفتند، پس هیچ کسی ایمن نیست.

شرکت های بزرگی که از عرش به فرش رسیدند

اگر کمپانی‌هایی از قبیلِ زنیس (Zenith) و ای اند پی (A&P) که بدون تردید برترین‌های حوزۀ فعالیت خود بودند، از عرش به فرش رسیدند، پس ما باید نسبت به موفقیت خودمان نگران شویم.

در اوایل سال ۱۹۷۰ دو کمپانی بزرگ ایمز و وال‌مارت، عملکردی تقریباً مشابه داشتند. مدل تجاری آنها یکسان و درآمدها و سودهایشان مشابه بود. هر دوی آنها با جهشی چشمگیر رشد کردند و هر دو رهبرانی کارآفرین در اداره و نظارت داشتند و برای بیشتر از ده سال سود سرمایه‌گذاری‌شان به شکلی استثنایی در بازار سهام به سویشان بازگشته است. 

دو کمپانی در فاصلۀ نزدیک، یکدیگر را تعقیب می‌کردند؛ اما بعدها منحنی رشدشان کاملاً از هم دور شد. یکی از آنها رو به سقوط گذاشته، درحالی‌که دیگری همچنان به رشد خود ادامه داده است. چرا چنین اتفاقی افتاد؟

کشف علل سقوط شرکت های بزرگ

شرکت های بزرگ در سراشیبی سقوط | همان‌طورکه یک کمپانی بزرگ می‌تواند فرو بریزد، بعضی از آن ها دوباره سرِ پا می شوند. نکتۀ موجود در تحقیقات جیم کالینز این است که این مطالب درمورد کمپانی‌هایی نبوده است که امروزه عظیم هستند یا آنهایی که در آینده به عظمت می‌رسند و بزرگ می‌مانند یا اینکه در آینده قدرت و عظمتشان را از دست می‌دهند. او تاریخ آن شرکت‌ها را برای شناخت عملکردهایشان مطالعه کرده تا حرکت های اصلی آنها را که باعث رشد ساختار (یا سقوط آن) می‌شوند.

حال اگر فرایند مراجعه به مدارک تاریخی در همان زمان انجام شود، یعنی قبل از آنکه یک کمپانی سقوط کند، ثمرۀ یکی از این نکات مهم را خواهیم دید: می توان تجسم کرد که یک کمپانی، درواقع، به تصویری از شخصی ظاهراً سالم شبیه است که از قبل در سراشیبی قرار گرفته و به شکلی خطرناک به لبه سقوطی موحش نزدیک شده است. درست شبیه بانک آمریکا در سال ۱۹۸۰ ، و اینگونه پروسۀ سقوط بسیار وحشتناک می‌شود. این وضع می‌تواند حرکتی خزنده و پنهانی درون شما باشد. پس درحالی که به‌ظاهر همه چیز ناگهان اتفاق افتاده باشد، شما دچار دردسر می‌شوید.

 

مرحله اول: غرور ناشی از موفقیت

اجرای مقاصد بزرگ می توانند با کسب موفقیت محدود متوقف شوند. نیروی محرکۀ جمع‌شده، باعث ایجاد ماجراهای متعاقب می‌شود که گاهی حتی اگر رهبران شرکت‌ها تصمیم‌های ضعیف بگیرند یا انسجام فکریشان را از دست دهند، این اتفاق می‌افتد. مرحله اول هنگامی پیش می‌آید که افراد مغرور شوند و به موفقیت‌هایشان همچون حق قطعی نگاه کنند. اینگونه، آنها در مرحله اول، عوامل اصلی را که حقیقتاً باعث ایجاد موفقیت شده‌اند را نادیده می‌گیرند.

شانس و اقبال در بسیاری از موفقیت‌ها نقشی مهم دارند و کسانی که شکست می‌خورند، به این امر معترف‌اند که شانس عامل موفقیت آنها بوده؛ وبه پشتوانه آن، بیش ازاندازه به لیاقت و توانایی‌هایشان بها می‌دادند ولی نهایتاً در برابر غرور از پا درآمده‌اند.

 

مرحله دوم: پیشروی بدون انضباط

غروری که از مرحله اول ایجاد شده؛ «من خیلی کارم درست است، من هرکاری می‌توانم انجام دهم! » مستقیم ما را به مرحله دوم می برد: پیشروی بدون انضباط _ قدم های بزر گتر، رشد بیشتر و هر چیزی که در هنگام داشتن قدرت بعنوان «موفقیت» به حساب می‌آید. کمپانی‌ها در مرحله دوم از خلاقیت منضبط دور می‌شوند؛ همان انضباطی که باعث شد آ نها در مرحله اول رشد کنند، در اینجا، خیزش‌هایی خارج از قاعده، فضاهایی را موجب می شود که درصورتی که از همه جهت عالی عمل می‌کردند، نمی‌توانستند اینگونه رشد کرده و شتاب بگیرند. وقتی یک تشکیلات بیش از ظرفیتش پیش می‌رود به‌طوریکه نمی‌تواند کرسی‌های کلیدی‌اش را به افراد لایق بسپارد، آغازگر سقوط می‌شود.

درست است که رضایتمندی از وضع موجود و مقاومت در برابر تغییر، مانع هر نوع اقدام موفقیت‌آمیز است، اما به همان نسبت، افراط و مبالغه می‌تواند باعث سقوط شود.

 

مرحله سوم: انکار خطر و زیان

شرکت های بزرگ در سراشیبی سقوط | وقتی کمپانی‌ها بسمت مرحلۀ سوم حرکت می‌کنند، علائم هشدار دهندۀ درونی شروع به نمایان شدن می‌کنند. هنوز نتایج ظاهری به اندازه کافی برای «توجیه » اطلاعات آشفته یا ارائه توضیحاتی از قبیل: اشکالات موقتی هستند، یا جزو چرخه هستند، یا بد نیستند یا هیچ ایراد اساسی‌ای وجود ندارد، کفایت می کنند.

در مرحله سوم، رهبران، اطلاعات منفی را کوچک و داده‌های مثبت را بزرگ جلوه می‌دهند، و نیز داده‌های دوپهلو و مبهم را به شکلی مثبت نشان می‌دهند. آنها باقدرت، از عوامل فرعی به مثابه موانعی در برابر تعهدهای قابل قبول انتقاد می‌کنند و گفت‌وگوهای حقیقی و قدرتمند که از صفات مشخص تیم‌های اجرایی است رو به زوال رفته یا ناپدید می‌شود. وقتی افرادی که در رأس هرم قدرت هستند احساس خطر کنند، به ریسک‌های بزرگ دست می‌زنند و به طرق مختلف نتایج احتمالی ریسک‌ها را انکار می‌کنند؛ آن ها به این ترتیب مستقیماً به مرحله چهارم وارد می‌شوند.

 


مجله کسب و کار تداپ ؛ مجله ای اینترنتی برای افزایش آگاهی در حوزۀ کسب و کار


 

مرحله چهارم: به دنبال راهی برای خلاصی از وضعیت

انباشت خطر یا ریسک‌هایی که در مرحله سوم به شکلی بد پیش می‌رفتند، در اینجا خودشان را نشان می‌دهند. شرکت در سراشیبی تند سقوط قرار می‌گیرد، به طوری که برای همه قابل رؤیت می‌شود. سؤال مهم دراینجا این است که پاسخ مسئولان در این مرحله چیست؟ تنها کسانی به راه‌های نجات چنگ می‌اندازند که به مرحله چهارم سقوط کرده باشند. راه‌های نجات معمولی از قبیل انتخاب رهبران با ظاهری جذاب، اجرای استراتژی‌های متهورانه اما غیرعملی، ایجاد امیدهای مؤثر و سخت، سیستم «تغییر بازی» یا هر تعداد راه‌حل‌های کنار گذاشته شده و نهایی، مانند آخرین تیرهای در ترکش هستند که از آن ها استفاده م‌یشود. نتایج اولیه این کارها شاید به‌ظاهر مثبت باشد اما مطلقاً دوام ندارند.

 

مرحله پنجم: واگذاری شرکت به یک رقیب و یا تسلیم و پذیرش مرگ

ماندن طولانی در مرحله چهارم برای یک کمپانی، احتمال پایین رفتن مارپیچی را برای آن بیشتر می‌کند. در مرحله پنجم، موانع و حرکت‌های تشنجی و کاذب، اندک نیروی مالی و رمق‌هایی را که برای ساختن آیندۀ بزرگ مانده، از بین می‌برد. گاهی اوقات، صاحبان، سهام شرکت را می‌فروشند. گاهی نیز کمپانی به قدری ضعیف می‌شود که به شرکتی کوچک و بی اهمیت تبدیل می‌شود. ولی در اغلب موارد، عاقبت آن نابودی خواهد بود.

 

راهکار های جلوگیری از سقوط یک شرکت

اگرچه تحقیقات نشان می‌دهند که کمپانی‌ها کمابیش در یک توالی مشابه حرکت می‌کنند، اما احتمال دارد در مرحله‌ای جهش اتفاق بیفتد. بعضی از کمپانی‌ها باسرعت، هر مرحله را طی می‌کنند، درحالیکه بعضی دیگر به آهستگی و سالها طول می‌کشد تا از هر مرحله عبور کنند؛ حتی گاهی به ده‌ها سال هم می‌رسد. مثلاً برای شرکت زنیس، سی سال طول کشید تا هر پنج مرحله طی شود، درحالیکه برای رابرمید، زمان سقوط از مرحله دوم تا پایان مرحله پنجم فقط پنج سال زمان برد.

کمپانی‌های بزرگ اشتباهات بزرگ مرتکب می‌شوند ولی می‌توانند خود را احیاء کنند. درحالی که شما نمی‌توانید از مرحله پنجم بازگردید اما می‌توانید به عمق موحش مرحله چهارم فرو غلطیده و مجدد بالا بیایید. اغلب کمپانی‌ها، سرانجام سقوط می کنند و نمی‌توان منکر این حقیقت شد. هنوز هم تحقیقات ما بر این موضوع دلالت می‌کنند که فرایند سقوط یک سازمان، بشکل وسیعی خودش را تضعیف می‌کند و احیای مجدد در سطحی عالی در کنترل ما قرار خواهد گرفت.

افت و خیز شرکت ها

در تمام شرکت‌ها افت و خیز وجود دارد و بسیاری از آنها علائم مراحل اول و دوم یا حتی سوم و چهارم را نیز در برهه‌هایی از تاریخشان تجربه می‌کنند اما هنوز هم وارد شدن به مرحله اول لزوماً به معنی افتادن به مرحله پنجم نیست. مدارک، بسادگی این نظریه را که شرکت‌ها به‌ناچار تسلیم سقوط و فروپاشی می‌شوند، تأیید نمی‌کنند؛ حداقل نه در یک قالب زمانی صدساله.

از طرف دیگر، چگونه می‌توان به شرکت‌هایی با ده تا پانزده دهه دستاورد، مثل پی اند جی (P&G)، تری ام (۳M) و جانسون اند جانسون (Johnson&Johnson).

این ها را توضیح داد و گفت که فقط بخاطر اشتباهاتشان به مراحل سقوط که گریزناپذیر هستند، داخل خواهند شد؟ پس، در صورتی به مرحله پنجم سقوط نمی‌کنید که دست به اقداماتی بزرگ برای نوسازی بزنید؛ آنگاه، سزاوار ماندن خواهید بود. پس حالا چه کاری باید انجام دهیم، اگر خود را در سراشیبی سقوط یافتیم؟

این نشان می‌دهد که بسیاری از پاسخ‌ها در انتها به تجربیات انضباطی مدیریت باز می‌گردد و ما دوباره در پایان به همان سؤال «چگونه می‌توانیم احیاء شویم؟» بازخواهیم گشت.

اما، حال نیاز داریم تا به درون تاریکی فرورفته تا بهتر بفهمیم علت سقوط چیست. اینگونه شاید بتوانیم از سرنوشت دیگران عبرت بگیریم.

(بازدید ۲۵ بار, بازدیدهای امروز ۱ )

شما ممکن است علاقه مند باشید به