کتابستان

شرکت خلاقیت: اد کتمول: مدیرعامل پیکسار

کتاب شرکت خلاقیت | اد کتمول

از عمده‌ترین مشکلات شرکت‌های ایرانی، نبود فرهنگ خلاقیت در رده‌‌های مختلف شرکت است. مدیران بدون درنظر گرفتن منابع انسانی و بدون هماهنگ‌‌کردن ساختار و فرهنگ داخلی با اهداف شرکت و تغییرات محیطی، خواهان تحولات اساسی در شرکت و دستیابی به اهداف هستند.
امروزه در بیشتر شرکت‌‌ها بحث از استراتژی، ماموریت و چشم‌‌انداز، ارزش‌‌های شرکت، اهداف شرکت، تغییر و تحول، تعهد سازمانی، مدیریت دانش، برندینگ، بازاریابی، خدمات مشتریان و… مطرح می‌‌شود؛ اما شاهد آن هستیم که اکثر این استراتژی‌‌ها و برنامه‌‌ها فقط در ذهن مدیران باقی می‌‌ماند یا نهایتاً به صورت کتابچه‌‌هایی تألیف می‌‌شوند و به عنوان سند توسعه‌‌ی شرکت در قفسه‌ی اتاق مدیریت و یا اتاق جلسات به نمایش در می‌‌آیند.
مدیران تغییر می‌‌کنند، استراتژی‌‌های جدید تدوین می‌‌شوند و اهداف متعالی پایه‌‌گذاری می‌‌شود؛ اما سال‌‌ها می‌گذرد و شرکت‌‌ها همچنان رویه‌‌ی پیشین خود را پیش می‌برند و تغییری حاصل نمی‌‌شود.
استراتژی‌‌های بازاریابی با همکاری مشاوران متبحر (با مدارک و درجات علمی معتبر و عالی) تدوین می‌‌شود؛ لیک همچنان فروش و سودآوری کاهش می‌‌یابد. مدیران و اساتید، نام‌‌ افراد سرشناسی را به زبان می‌‌آورند؛ اما در اصول کار خود، توجهی را که به جزییات دارند، درک نمی‌‌کنند. همواره صحبت از نام‌‌های بزرگی مانند فیلیپ کاتلر، پیتر دراکر، استیو جابز، هوندا، بیل گیتس، جک ولچ و… در جلسات، مشاوره‌‌ها و… به میان می‌‌آید و شرکت‌‌ها با برداشت سطحی از آموزه‌‌های آن‌‌ها رویه‌‌ی خود را طی می‌‌کنند.
مفهوم‌‌های زیادی امروزه در شرکت‌‌ها شنیده می‌‌شود: کنترل کیفیت جامع، تولید ناب، اتوماسیون اداری، سیستم یکپارچه، آمیزه‌‌ی بازاریابی، خدمات پس از فروش، برند سازمانی و…؛ اما تمامی این مفهوم‌‌ها بدون توجه به فرهنگ داخلی، برنامه‌‌ریزی واقع‌بینانه، توجه به جزئیات، تعهد منابع انسانی در تمامی بخش‌‌ها و… به نتیجه نخواهد رسید.
شرکت‌‌های پیشتاز در دنیا، اصول مدیریت و بازاریابی را با تمامی جزئیات درک کرده‌‌اند و فرهنگ شرکت خود را در تمامی رده‌‌ها برمبنای اهداف شرکت پایه‌‌ریزی می‌‌کنند.
آن‌‌ها دریافته‌‌اند که مباحث مدیریتی و بازاریابی، آغاز کار است و فقط چارچوب مشخص می‌‌کنند و پس از آن باید شرکت با فرهنگ خلاق، یادگیرنده و متحد به اهداف خود نائل گردد. شرکت‌‌های موفق دریافته‌‌اند که چگونه سرمایه‌‌های انسانی، مالی و تکنولوژیکی خود را در راستای اهداف شرکت تخصیص دهند و به معنای واقعی استراتژی تدوین و در جهت دستیابی به اهداف اجرا کردند.
از جمله شرکت‌‌های موفق در دنیا (در عصر حاضر) که توانسته فرهنگ خلاقیت را در شرکت خود پیاده کند و با ایجاد محیطی یا گیرنده به اهداف خود دست یابد، شرکت انیمیشن‌‌سازی پیکسار است.
در ۲۸ سال گذشته، پیکسار با ساخت ۱۴ فیلم بلند و دریافت ۲۷ اسکار (نامزدی و جایزه) نام خود را به عنوان یکی از استودیوهای مطرح در زمینه‌‌ی ساخت انیمیشن‌‌های با کیفیت ثبت کرده است. به طور متوسط هر فیلم انیمیشن پیکسار نزدیک به ۵۰۰ میلیون دلار فروش داشته است و حتی تعدادی هم به باشگاه میلیاردی‌‌ها داده شده است. آنچه در اینجا اهمیت دارد این است که چگونه یک استودیوی انیمیشن‌‌سازی جوان در این مدت زمان به این مرحله از موفقیت دست می‌‌یابد.
در سال ۱۹۹۵، پیکسار با ارائه‌‌ی «داستان اسباب‌‌بازی‌‌ها»، برای اولین‌‌ بار فیلمی انیمیشنی را با تمام ویژگی‌‌های کامپیوتری، به دنیا عرضه کرد. این موفقیت بزرگ برای شرکت، منجر به این شد که کار شبانه‌‌روزی تازه شروع شود و صندوق ‌‌پستی‌ شرکت پر شد از ستایش‌‌ها و انتقادهایی که از این موفقیت به دست آورده بودند. سپس با ساخت انیمیشن‌‌های موفقی از جمله زندگی باگ (۱۹۹۸)، داستان اسباب‌‌بازی‌‌های ۲ (۱۹۹۹)، کارخانه هیولاها (۲۰۰۱)، در جستجوی نمو (۲۰۰۳)، شگفت‌‌انگیزان (۲۰۰۸)، ماشین‌‌ها (۲۰۰۶)، موش سرآشپز (۲۰۰۷)، والی ای (۲۰۰۸)، آپ (۲۰۰۹)، داستان اسباب‌‌بازی‌‌های ۳ (۲۰۱۰)، درون و بیرون (۲۰۱۵) و… به صورت پایدار موفقیت خود را در این صنعت تثبیت کرد.
«اد کتمول» یکی از رؤسای استودیو پیکسار، در این کتاب، داستان پیکسار را از زمانی که شرکتی کوچک و پیش‌ پاافتاده بود، تا زمانی که با تبادل‌‌نظر «استیو جابز» رشد کرد، توضیح داده است. اد کتمول هم بنیان‌‌گذار استودیوهای انیمیشن پیکسار و هم رئیس انیمیشن پیکسار و انیمیشن دیزنی است. او پنج جایزه‌‌ی دانشگاهی شامل جایزه‌‌ی «گوردون ایی ساویر» را به دلیل موفقیت مادام‌‌العمر در رشته‌‌ی گرافیک‌‌های کامپیوتری دریافت کرده است. کتمول، مدرک دکترای خود را در رشته‌‌ی علوم کامپیوتر از دانشگاه یوتا گرفته است.
او با درک این موضوع که برای توسعه‌ی فعالیت‌‌های شرکت، در ابتدا باید به نیروی انسانی بها داد و سپس فرآیند توسعه‌‌ای را مدیریت کرد، شرکت خود را برپایه‌ی فرهنگ خلاقیت پایه‌‌گذاری کرد. کتاب «شرکت خلاقیت» حاصل تجربه‌‌های کتمول در ایجاد محیطی خلاق است که حاصل آن تولید فیلم‌‌های انیمیشنی بود که صنعت سرگرمی در دنیا را متحول کرد. همچنین این کتاب برخی ویژگی‌‌های شخصیتی استیو جابز را که بیست‌‌و‌‌پنج سال به صورت مستقیم با او همکاری داشت، تحلیل می‌‌کند.
کتاب به چهار بخش تقسیم می‌‌شود: آغاز‌‌کردن، حفظ ایده‌‌های نو، ساخت، پشتیبانی و آزمایش دانسته‌‌ها. همچنین در بخش آخر ویژگی‌‌های شخصیتی و نحوه‌‌ی کار‌‌کردن با استیو جابز بررسی می‌‌شود. این کتاب شرح حالی از مشکلات پیش روی توسعه‌‌ی شرکت خلاقیت و چگونگی برطرف‌‌شدن آن‌‌ها است.

(بازدید ۱۶۳ بار, بازدیدهای امروز ۱ )

تفکر؛ سریع و آهسته: نوبل اقتصاد

کتاب تفکر؛ سریع و آهسته | دانیل کانمن

دانیل کانمن، برنده‌ی جایزه‌ی نوبل و پژوهشگر خوشفکر، نویسنده‌ی کتاب پرفروشِ «تفکر؛ سریع و آهسته»، توضیح می‌دهد چرا بسیاری از مطالبی که در زمینه‌ی کسب‌وکار می‌خوانیم، بی‌ارزشند. محور اصلی این کتاب، دوگانگی میان حالت اندیشه است: سیستم دو آهسته‌تر، خودخواسته‌تر و منطقی تر است، در حالی‌که سیستم یک سریع، غریزی و احساسی است. این کتاب ترسیم سویه‌گیری‌های شناختی در ارتباط با هر نوع تفکر است که با پژوهش‌های خود کاهنمن درباره‌ی نفرت از باخت آغاز می‌شود.

کتاب تفکر؛ سریع و آهسته در یک نگاه

کتاب را با معرفی دو شخصیت خیالی آغاز شده است. سپس مدتی را صرف بحثی درباره ی ویژگی های این دو گونه صرف شده است و درنهایت، به دو خود پرداخت شده است.

دو شخصیت دنیل کانمن سیستم یک درونی بود که تفکر سریع را به عهده داشت و سیستم دو که آهسته و پرتلاش بود، بر سیستم یک نظارت می کرد و با محدودیت هایش کنترل اوضاع را به دست می گرفت.

دو گونه ی کاهنمن یکی آیکون هایی بودند و در سرزمین نظریه ها می گشتند و دیگری انسان هایی که زندگی واقعی داشتند.

دو خود برنده جایزه نوبل شامل خود تجربی که زندگی می کرد و خود یادآوری که امتیازها را ثبت و انتخاب می کرد. در فصل پایانی، به کارایی این سه نگاه پرداختم و از پایان به ابتدا، دوباره بازنگری کردم.

کتاب Thinking fast and slow از دید دانیل کانمن

این کتاب فعالیت ذهن را کشمکشی بین دو شخصیت خیالی تصور کرد: سیستم یک خودکار و سیستم دوی پرتلاش.

اکنون، با ویژگی های شخصیتی این دو آشنا شده اید و می توانید واکنش های آن ها را در موقعیت های مختلف پیش بینی کنید. البته، به خاطر دارید که این دو سیستم وجود خارجی ندارند و ما با ساخت این دو واژه سعی کردیم به درک افراد در اتفاق های پیش رویشان کمک کنیم و عبارت هایی مثل «سیستم یک فلان کار را می کند.» برایمان ساده تری از عبارتی همچون «فلان کار به شکل خود به خودی انجام می شود.» است و یا وقتی می گوییم که سیستم دو برای انجام فلان کار دست به کار شده به معنای این است که محرکها شدت گرفتند، مردمک چشم ها بازشده اند، توجه کامل وجود دارد و فلان کار انجام شد است.

امیدوارم شما هم مانند من این بیان سیستمها را مفید بدانید و حس کرده باشید، این دو سیستم چگونه فعالیت می کنند و درگیر پرسش هایی درباره ی وجود آنها نشده باشید. با این هشدار مهم به استفاده از این بیان ادامه می دهم.

مقایسه ای از سیستم یک و دو در کتاب تفکر؛ سریع و آهسته

سیستم دوی هوشیار تصویری است که ما از خودداریم، سیستم دو قضاوت می کند و تصمیم می گیرد؛ ولی بیشتر احساس و ایده های سیستم یک را تأیید یا اصلاح می کند.

من به سیستم یک بیشتر پرداختم و صفحه های زیادی را صرف وصف خطاهای قضاوت های حسی و انتخاب های آن کردم؛ ولی این تعداد، شاخص مناسبی برای اعجاز و نقض های فکر کردن حسی نیست.

سیستم یک به درستی ریشه ی بیشتر اشتباه های ماست؛ اما منبع تصمیم های درست ما را هم به عهده دارد. اندیشه ها و کارهای ما بیشتر با سیستم یک تعیین می شوند.

یکی از اعجازهای آن مدلی است از دنیا که با جزئیات کامل در حافظه ی تداعی-گرای ما وجود دارد. این مدل شگفتی را از اتفاق های معمول در کسری کوتاه از زمان تشخیص می دهد و خودبه خود به تعبیرهای علت و معلولی آن می پردازد.

حافظه مهارت های بسیاری را که در طی زندگی باتجربه کردن موقعیت ها کسب کرده است، در خود جای داده و مهارت هایی که به طور خودکار، راه حل های لازم را برای چالش های پیش رو می تواند ارائه دهد.

کسب این مهارت ها نیازمند محیطی نظام مند است که فرصت تمرین و بازخوردی مناسب و سریع درباره ی فکرها و اقدام ها ایجاد می کند. هنگامی که این نیازها برآورده شوند، مهارت ها شکل می گیرند و قضاوت های حسی دقیق تر می شوند. همه ی این ها کار جزء عملکرد سیستم یک است که به شکل خودکار و سریع رخ می دهند. یکی از نمونه های عملکردی ماهرانه توانایی استفاده ی سریع و مناسب از اطلاعات انبوه است.

(بازدید ۱۶۳ بار, بازدیدهای امروز ۱ )

کج‌رفتاری | ریچارد تیلر

کج رفتاری در مفهوم کلی | ریچارد تیلر

تیلر در این کتاب با به کارگیری حکایت ها و داستان های جذاب و سرگرم کننده همچون قیمت پارو در روز برفی، خرید بلیت بسکتبال، مسابقهٔ تلویزیونی، بیمهٔ بازنشستگی و …به تشریح شکل گیری علم اقتصاد رفتاری می پردازد.

او به تحلیل رفتار انسان های اقتصادی ( Econs ) که موجوداتی خیالی با رفتارهای کاماً عقلانی هستند و انسان های عادی که همیشه عقلانی نیستند می پردازد و ثابت می کند که انسان های عادی کج رفتاری می کنند و رفتار آنها تحت تأثیر جنبه های احساسی و هیجانی قرار دارد و نباید نقش محدودیت های ذهنی و خطاهای شناختی و کنترل عواطف آنها را نادیده گرفت.

درحقیقت، تیلر اعتقاد دارد انسان ها بازیگران اصلی حوزهٔ اقتصاد هستند. در این کتاب، ریچارد به این امر می پردازد که مدلهای اقتصاد براساس شخصیت پردازی دقیق تر از رفتار انسان های عادی، قابل تغییر است و اقتصاد رفتاری، اقتصادی هیجان انگیزتر و لذت بخش تر از اقتصاد متعارف است.

(بازدید ۱۶۳ بار, بازدیدهای امروز ۱ )

سقلمه: برنده جایزه نوبل اقتصاد

اقتصاد رفتاری به بررسی این موضوع می‌پردازد که چگونه تعصبات روان‌شناختی انسان‌ها باعث می‌شود آنان به‌گونه‌ای عمل کنند که مغایر با منافع منطقی ایشان است؟ وی در کتاب سقلمه بررسی می‌کند که چگونه سازمان‌های خصوصی و غیرخصوصی می‌توانند به مردم برای بهبود و ارتقا تصمیم‌گیری‌های روزمره آن‌ها کمک کنند. مطالعات تیلر نشان می‌دهد که آنچه عامل تصمیم‌گیری افراد است، کمبود آگاهی و اطلاعات، ناتوانی در کنترل رفتارهای شخصی و همچنین ملاحظات اجتماعی است. این نتیجه کاملاً متفاوت با باورهای مرسومی است که اساس رفتارهای اقتصادی مردم را تصمیم‌های عقلانی بر اساس منفعت فردی تعریف می‌کنند.

راه‌حل پیشنهادی ریچارد تیلر برای جلوگیری از «بدرفتاری اقتصادی»، زدن به‌اصطلاح «سقلمه‌ای» به مردم است که از آن طریق به خوش‌رفتاری اقتصادی روی‌آورند. او می‌گوید که به‌عنوان‌مثال می‌توان مردم را تشویق کرد تا برنامه‌ریزی‌های درازمدت بیشتری برای زندگی خود داشته باشند و یا برای دوران بازنشستگی خود پس‌انداز کنند. کمیته نوبل معتقد است که آثار ریچارد تیلر سطح آگاهی مردم را ارتقا داده است برده و به آنان کمک نموده تا شگردها و ترفندهای تبلیغاتی را بشناسند و در تصمیم‌گیری‌های اقتصادی خود هوشیار باشند.

در بسیاری از کتاب‌های درسی اقتصاد خرد و کلان که امروزه در دانشگاه‌های سراسر دنیا تدریس می‌شود غالباً فرض بر این است که عوامل اقتصادی (خانوارها و بنگاه‌ها) همواره قادر هستند تصمیمات عقلایی اتخاذ کنند و مطلوبیت یا سود خود را به حداکثر برسانند. باوجودی که از نیمه قرن بیستم به بعد بسیاری از اقتصاددانان این نکته را پذیرفته‌اند که فرض انتظارات عقلایی کاملاً مبتنی بر واقعیت نیست، اما ایشان کماکان اصرار می‌ورزند که این فرض حداقل به واقعیت نزدیک است؛ اما اقتصاددانان رفتاری که پروفسور تیلر در زمره پیشگامان آن‌هاست اندیشه‌های متفاوتی دارند؛ آن‌ها معتقدند فرضیه انتظارات عقلایی یک فرضیه بشدت ساده‌انگارانه است و با واقعیت فاصله زیادی دارد. ریچارد تیلر که از پیشروان علماقتصاد رفتاری است، همه عمر خود را صرف بررسی این مفهوم بنیادی کرده است که کارگزاران اصلی در عرصه اقتصاد انسان‌ها هستند، موجوداتی با رفتارهای قابل پیش‌بینی اما در معرض خطا. اقتصاد سنتی فرض را بر وجود (اکون: موجوداتی فرضی با رفتاری غالباً اقتصادی econ/) می‌گذارد. تیلر در ابتدای امر که پژوهش خود را آغاز کرد تشخیص داد این آدم‌های ماشینی فرضی (econ) در علم اقتصاد هیچ شباهتی با انسان‌های واقعی ندارند. اقتصاد رفتاری جهان را پر از انسان می‌بیند، نه آدم‌های ماشینی اقتصادی. ریچارد تیلر و کاس سانستین در کتاب «سقلمه: بهبود تصمیمات درباره تندرستی، ثروت و خوشبختی» بین آدم‌های فرضی اقتصادی (econ) و انسان‌ها تمایز قائل می‌شوند. آدم‌های اقتصادی موجوداتی اقتصادی و خیالی هستند که کاملاً برمدار عقلانیت و منطق رفتار می‌کنند و به دنبال سود و نفع شخصی هستند ولی انسان‌های واقعی کاملاً حقیقی با ویژگی‌های انسانی هستند و از این ظرفیت برخوردارند که دگر خواه و نوع‌دوست باشند و تحت تأثیر عوامل دردسرآفرینی همچون چارچوب‌ انتخاب، داشتن پتانسیل برای خشنودی آنی و غیر آنی قرار بگیرند.

او در کتاب «سقلمه» چگونگی تصمیم‌گیری‌های غیرمنطقی و انتخاب‌های غیرعقلانی را بررسی و نحوه بهبود تصمیمات روزمره توسط سازمان‌ها را بیان نموده است. طبق اعلام کمیته نوبل مهم‌ترین موضوعی که نظر آنان را جلب کرد، به‌کارگیری روانشناسی در علم اقتصاد رفتاری و بررسی نحوه تصمیم‌گیری و انتخاب افراد بود. فعالیت‌های علمی تیلر اقتصاد رفتاری را که از مطالعه و ترکیب علم اقتصاد و روانشناسی متولدشده بود، وارد تحقیقات دانشگاهی کرد و کاربرد‌های مهم آن را برای جامعه جهانی آشکار ساخت. به گفته ریچارد تیلر خط‌مشی اصلی مطالعات و پژوهش‌های او به دنبال رفتار‌های غیرمنطقی افراد در زندگی روزمره است، چراکه بسیاری از متغیرهای خارجی و داخلی همچون احساسات بر انتخاب و تصمیم افراد سایه گسترده‌اند. ریچارد تیلر در تحقیقات خود اثبات نموده که افراد مطابق با تئوری‌های اقتصادی رفتار نمی‌کنند. مردم پول نقد خود را در حساب‌های ذهنی جداگانه‌ای مثل پول رهن، پول تعطیلات و پول بازنشستگی می‌گذارند و سرمایه‌گذاران نیز بیش‌ازاندازه به اخبار غیرقابل‌پیش‌بینی توجه می‌کنند…

کمیته‌ی نوبل، در هنگام اعلام این جایزه در استکهلم گفت که این افتخار به دلیل کارهای پیشگامانه پروفسور تیلر (تیلر) در اظهار اینکه نابخردی‌های مردم پیش‌بینی پذیر است به ایشان تعلق‌گرفته است ـــ اینکه مردم همواره به طریقی رفتار می‌کنند که تئوری اقتصاد نقض می‌شود.

آکادمی علوم سلطنتی سوئد در مورد انتخاب ریچارد اچ تیلر تصریح کرد که مشارکت‌های این محقق اقتصاد رفتاری باعث ایجاد پلی بین تحلیل‌های اقتصادی و روان‌شناختی در تصمیم‌گیری فردی شده ‌است. همچنین یافته‌های تجربی و دیدگاه‌های نظری ایشان در ایجاد زمینه جدید و سریع در حال رشد اقتصاد رفتاری علت برگزیدن وی برای این جایزه است

این آکادمی با دادن جایزه ۱٫۱ میلیون دلاری به تیلر گفت: تحقیقات او بین اقتصاد و روانشناسی تصمیم‌گیری افراد پلی بناکرده است. تحقیقات و یافته‌های او در توسعه سریع رشته علمی که به اقتصاد رفتاری معروف شده نقش تعیین‌کننده‌ای داشته و روی تحقیقات و سیاست‌گذاری‌های اقتصادی تأثیر مهمی داشته است.

به عقیده کمیته نوبل کارهای ریچارد تیلر به مردم کمک می‌کند به ترفندهای تبلیغاتی آگاه شوند و از تصمیم‌های بد اقتصادی پرهیز کنند.

تیلر پس از اعلام نامش به‌عنوان برنده نوبل اقتصاد گفت: به نظرم مهم‌ترین جنبه از تأثیرات پژوهش من پذیرش این واقعیت است که انسان‌ها یکی از عوامل مهم در تعیین وضعیت اقتصادی هستند و الگوهای اقتصادی باید این عامل را در نظر بگیرند.

(بازدید ۱۶۳ بار, بازدیدهای امروز ۱ )
(بازدید ۱۶۳ بار, بازدیدهای امروز ۱ )