چالش های راه اندازی یک استارتاپ

‫‫سه نکته مهم در مورد فرهنگ سازمانی

چالش های راه اندازی یک استارتاپ | در مورد فرهنگ سه چیز هست که هرگز بهتون نمیگن. اولین چیزی که هرگز بهتون نمیگن اینه که اصلاً هیچ‌کس در مورد فرهنگ صحبت نمی‌کنه، ‫هیچ‌کس بهتون نمی‌گه که لازمه یه فرهنگ قوی داشته باشید. ‫این‌طوریه که در مورد ساختن یه محصول عالی هزاران مقاله وجود داره.

‫هزاران مقاله درزمینه‌ی رشد و پذیرش وجود داره. ‫اما مطالب خیلی اندکی در مورد فرهنگ وجود داره. چون یه چیز غیرملموسه، ‫نرم و فازی. این اولین مشکله. ‫مشکل دوم اینه که اندازه‌گیریش سخته. و چیزایی که اندازه‌گیریشون سخت باشه، اغلب به‌حساب هم نمیان. ‫ این دو مشکل واقعاً دشوار هستن. اما سومین مسئله بزرگ‌ترین مشکل هست.

‫بزرگ‌ترین مشکلِ فرهنگ اینه که در کوتاه‌مدت به نتیجه نمی‌رسه. ‫درواقع، اگر می‌خواین، ظرف یه سال یه شرکت بسازید و با حداکثر سرعت بفروشیدش، ‫توصیه‌ی شماره یک من به شما اینه که فرهنگ رو ببوسید بذارید کنار. فراموشش کنین، فقط سریع نیرو استخدام کنین.

‫فرهنگ سرعت استخدام کردن شما رو کند می‌کنه، ‫باعث می‌شه در مورد تصمیماتتون عمیق بشید و این در کوتاه‌مدت پیشرفت شما رو کند می‌کنه. ‫خیلی شبیه به سرمایه‌گذاری کوتاه‌مدت توی یه شرکته. ‫و به‌این‌ترتیب، اینا چیزاییه که هرگز به شما نمیگن. ‫بنابراین، فرهنگ درواقع برای ساخت یک شرکت برای ‫طولانی‌مدت و بادوام بودنش کاربرد داره.

چند و چون های فرهنگ استخدام سازمانی در استارتاپ

چالش های راه اندازی یک استارتاپ | حالا، چند نکته‌ی دیگه در مورد فرهنگ. ‫اولین چیز اینه که باید خیلی روشن و شفاف مشخص باشه که چه چیزی براتون منحصر به فرده.  اولش که این کار رو انجام می‌دید باید مطمئن بشید افرادی رو استخدام کردین که بهش اعتقاد دارن.‫ ما با صدها نفر مصاحبه کردیم. ‫شما باید مطمئن شوید که دارید بر اساس ارزش‌هاتون استخدام و ایده‌سازی می‌کنین.

‫‫یکی از کارایی که ما انجام میدیم اینه که ‫دائماً دوباره و دوباره مصاحبه رو تکرار می‌کنیم. زمانی که داریم مصاحبه می‌کنیم می‌خوایم مطمئن بشیم که اون افراد در کلاس جهانی قرار دارن و با فرهنگ ما سازگارن.

‫بنابراین، اولین چیزی که من از افراد می‌پرسم، ‫آخر اون برگه‌ی استخدامی، اینه که ‫اگه بتونین کسی رو استخدام کنین، ‫این یک سؤال کاربردیه، ‫اگر بتوانید کسی را در جهان استخدام کنید، آیا فردی که روبروتون نشسته رو استخدام می‌کنید؟

‫ اگر ما، چشم‌انداز ما بهترین بودن در جهانه، چرا کاری نکنیم که بهترین فرد جهان استخدام ما بشه. بنابراین، هرکسی می‌خواد استخدام بعدیش، از افراد قبلی بهتر باشه.

‫شما دائماً استخدام می‌کنین و نمودارتون رو بالا می‌برید. ‫دائماً دارید استخدام می‌کنید. ما افراد جداگانه‌ای داریم که بهشون می‌گیم افراد ارزش‌های اصلی. که وظیفه‌ای هم برعهدشون نیست.

‫بنابراین اگر شما یه مهندس هستین، مصاحبه‌گرهای مهندسی ارزش اصلی هرگز خودشون مهندس نیستن. چون ما نمی‌خوایم قضاوتشون منحرف بشه و بگن آه، من می‌دونم تو چقدر خوبی. اونا فقط در مورد ارزش‌ها مصاحبه می‌کنن.

‫برای اطمینان از این‌که افراد دغدغه‌های مشترکی دارن یا نه و ما به بسیاری از افراد واقعاً عالی جواب رد دادیم، ‫چون فقط احساس نمی‌کردیم در بلندمدت باهامون بمونن.

تصمیم سخت برای استارتاپ نوپا

بنابراین این‌یکی از موارده. به نظرم ممکنه موارد دیگه‌ای هم باشه، ‫برای نمونه از مواردی که به‌نوعی تصمیمات سختی گرفتیم، خاطرم هست ‫در اواسط سال ۲۰۱۱ ما این را داشتیم.

‫با برادران سامور آشنا شده بودم  که در سال ۲۰۰۷ شرکتی به نام ‫راکت اینترنت  (Rocket Internet)تاسیس کرده بودن. کار اون‌ها این بود که استارتاپ های آمریکایی رو به سرعت کپی می کردند و در دیگر نقاط دنیا با قیمت های بالا می فروختن. اونا اساساً کار گروپون Groupon رو انجام داده بودن.

‫اینجا منظور از Groupon سریع‌ترین شرکت در حال رشد جهانه. ‫یعنی رسوندن اولین شرکت به سریع‌ترین شرکتی ‫که به یک میلیارد دلار درآمد رسیده. بعدش اونا Groupon رو متوقف کردن. این مال زمانی بود که Groupon در بالاترین مرتبه‌ی جهانی قرار داشت. بعدش روی شرکت ما کار کردن. ‫ما ۴۰ تا کارمند و ۷ میلیون دلار درآمد داشتیم.

‫اونا ما رو تحت پوشش گرفتن و درآمدمون رو به ۹۰ میلیون دلار افزایش دادن و ظرف ۳۰ روز ۴۰۰ نفر رو استخدام کردن. اونا می‌خواستن شرکت رو بفروشن و اگه موفق نمی‌شدن، ما در سراسر دنیا خراب می­شدیم.

‫ مشکلی که Airbnb داره اینه که اگه ما در همه جای جهان حضور نداشته باشیم. مثل این می‌مونه که یه سایت مسافرتی توی اروپا حضور نداشته باشه، ‫در این صورت تلفن شما هیچ پیامی دریافت نمی کنه و کار شما بی‌فایده می‌شه.

و تصمیم سخت را گرفتیم

چالش های راه اندازی یک استارتاپ | ‫بنابراین ما توی دردسر افتاده بودیم. ‫یه چنین گفتگویی ترتیب دادیم و یه تصمیم واقع‌بینانه این بود که ما خودمون باید اونا رو به دست بیاریم (شرکت رو بخریم). ‫بعدش تصمیمات ارزشی بود. ‫یه نفر واقع‌بینانه این‌طور گفت که شما باید شرکت رو بخرید چون نمی‌تونین در سطح بین‌المللی ریسکتون رو از بین ببرید.

‫بنابراین فقط تضمین بین‌المللی بودنتون رو تضمین می‌کنید. ‫اما ما اونا رو نخریدیم. ‫و دلیل این‌که تصمیم گرفتیم نخریمشون این بود که به نظر من فرهنگ نادیده گرفته شده بود.

‫من نمی‌خواستم این ۴۰۰ نفر رو استخدام کنیم. احساس می‌کردم ماها مذهبی هستیم و اونا فقط به دنبال پولن.

‫به نظرم به خاطر باورهاشون کار نمی‌کردن.

‫فکر می‌کردم فقط برای اینکه بتونن به‌سرعت پول زیادی به جیب بزنن کار می‌کنن. ‫و من معتقدم توی این جنگ، این مذهبی‌ها هستن که باید بیشتر از منفعت‌طلب‌ها عمر کنن. ‫همین‌طور بهترین احساس رو در مورد انتقام‌جویی از طریق استارت آپ‌های اینترنتی داشتم، چون کلون اینترنتی فقط برای ساختن یه شرکت برای بلندمدت بود.مثل بچه‌تون می‌مونه، باید بزرگش کنین؛ بنابراین، ‫کار ما این‌طوری به پایان رسید. و این تصمیم بسیار بحث‌برانگیزی بود.

‫خیلی افراد به هم می‌گن شما باید اون شرکت رو بخرید. ‫ما این کار رو نکردیم. ‫ به نظرم کار درستی کردیم.

راه پیشرفت استارتاپ | نام تجاری در کنار فرهنگ درست

چالش های راه اندازی یک استارتاپ | نام تجاری واقعاً عهد و پیمان بیرونی شرکته که همه با اون شرکت رو می‌شناسن. ‫بنابراین به نظرم، یه مأموریت روشن داشته باشید و مطمئن بشید که می‌دونین این مأموریت چیه. ‫مطمئن بشید مأموریت‌هایی که شرکت پیگیری می‌کنه، بر اساس مهم‌ترین کارهایی هستش که می‌تونین برای فرهنگ و ارزش‌هاتون انجام بدین.

‫ما اغلب فکر می‌کنیم شرکتایی که کارمندان یا افراد خیلی مشتاق و پرشور رو استخدام می‌کنن، شرکتایی ایجاد می‌کنن که مشتریان نسبت بهشون واقعاً شور و اشتیاق دارن، ‫و این‌ها شرکت‌هایی هستند که مارک‌های قوی دارند.

‫ Zappos یه نام تجاری واقعاً قویه چون یه فرهنگ خیلی قوی داره. ‫و بسیاری از شرکت‌ها ‫مثل گوگل، اونا هم عمیقاً به موضوع فرهنگ توجه دارند.

اونا درواقع یه سؤال دارند: ‫آیا این شخص گوگلی‌یه؟ ‫ این یعنی کسی که با فرهنگ گوگل متناسب باشه.

‫گوگل یک فرهنگ بسیار قوی است. که منحصر به خود گوگلِ. ‫به‌هرحال، چیزی به‌عنوان فرهنگ خوب یا بد وجود نداره. ‫فرهنگ یا قویه یا ضعیف. ‫و یه فرهنگ که برای کسی دیگه خوبه ممکنه از نظر شما خوب نباشه.

‫بنابراین، من فکر می‌کنم مارک تجاری هم فوق‌العاده مهمه. ‫و نام تجاری درواقع رابط بین شما و مشتریانتونه. ‫و بنابراین، اگه فرهنگ شما فوق‌العاده قویه، ‫می‌تونه تماماً توی نام تجاری شما بازگو بشه. ‫اما اگه فرهنگی نسبتاً قوی دارید، ‫در این صورت بحث انتخاب نام تجاری مناسب به میون میاد.

آخرین نکته درباره نام تجاری اینه که ‫بسیاری از افراد زمانی که درباره نام تجاری خودشون صحبت می‌کنند، ‫ در مورد چیزی که می‌فروشند حرف میزنن.

‫بنابراین اگه اپل هستید، یک‌راه برای انجام این کار اینه که بگید، ما کامپیوتر می‌فروشیم. ‫یه چیزی مثل این‌که صفحه‌نمایش‌های جدید ما بزرگ‌تر و سریع‌تره، ‫در این صورت اونا در مورد بیت و بایت حرف میزنن.

متفاوت فکر کن | چالش های راه اندازی یک استارتاپ

‫یادم می‌آید استیو جابز یه سخنرانی خیلی مهم داشت، ‫یه جاییش می‌گفت، راه موفقیتش از سال ۱۹۹۷ که برگشته بدون اینکه در مورد بیت و بایت حرف بزنه شروع شده.

مسیر موفقیت اینه که در مورد ارزش‌هامون صحبت کنیم.

‫ارزش اصلی ما اینه که باور داریم افراد مشتاق می‌تونن جهان رو تغییر بدن ‫و این‌طوری بود که ما کمپین «متفاوت فکر کن» رو معرفی کردیم، و بنابراین اپل قبل از اینکه این رنسانس عظیم رو ایجاد کنه و بشه ارزشمندترین شرکت جهان، کمپین «متفاوت فکر کن» رو ایجاد کرده بود ‫که اساساً داره می‌گه این چیزیه که ما بهش ایمان داریم و اگه شما یک کامپیوتر اپل خریداری کنید، ‫با این کارتون شما هم میگید که به این موضوع ایمان دارید.

‫ به نظر من باید باورهای اصلی خیلی عمیق‌تری داشت. ‫در غیر این صورت شما یه ابزار هستید. و ابزارها هم به قیمت کالاهای دیگه فروخته میشن.

‫روزهای اول استارتاپ و شکل گیری فرهنگ آن

چالش های راه اندازی یک استارتاپ | ‫خب، پس ‫سؤال اینه که ما چطور با شرایط Airbnb توی روزای اول ارتباط برقرار کردیم.

خب ما چیزای زیادی از اون روزای اول آموختیم ‫و مثل یه ابزار باهاش ارتباط گرفتیم. ‫واقعاً معتقد بودیم Airbnb جایگزین خیلی ارزون قیمتی برای هتل‌هاست. ‫از طرف یکسری هتل‌های فراموش‌شده هم پیشنهادهایی داشتیم که می‌خواستن از طریق Airbnb توی هزینه‌هاشون صرفه‌جویی کنن. و در طول زمان ما این احساس رو داشتیم که منظورم اینه که واقعاً توی اون روزای اول ‫احساس می‌کردیم راهی که داریم میریم خیلی محدوده و ایده‌مون زیر پا گذاشته می‌شه.

‫ بنابراین، ما در نهایت خط اصلی حرکتمون رو به «مثل یک انسان سفر کن» تغییر دادیم. ‫که حفظش هم نکردیم.

‫اما اساساً معنی اصلیش اینه که می‌خواد بگه ما به نوع خاصی از جهان اعتقادداریم، ما واقعاً احساس می‌کنیم که مسافرت به‌نوعی حس منزوی بودن و احساس غریبی کردن رو ایجاد می‌کنه. و ما می‌خوایم جهان رو به جایی برگردونیم که یه جورایی شبیه یه روستا باشه. جایی که خدمات از طرف بقیه‌ی مردم ارائه می‌شه، و شما احساس می‌کنین متعلق به خودتونه. درواقع به‌عنوان یک انسان رفتار می‌کنید.

‫میدونین، فارغ از این‌که چقدر توی زندگیتون موفق باشید، ‫مسافرت اغلب بهتون یادآوری می‌کنه که موفق نیستید. ‫از طریق TSA میرید، توی یه هتل معمولی میمونید.‫گاهی اوقات مسائل و مشکلاتی هم پیش می‌آید. بنابراین ما واقعاً می‌خوایم افراد احساس ویژه و خاصی تجربه کنن. ‫و اینا چند مورد از کارایی بود که ما توی اون روزای اول انجام دادیم و داستان‌سرایی‌های زیادی هم براش کردیم.

طراحی چشم انداز برای کسب و کار

‫منظورم اینه که من داستان Airbnb رو تقریباً هزار بار گفته‌ام. چیزیه که به فرهنگ برمیگرده. ‫اما یه نفر یه روز ازم پرسید کار مدیرعامل چیه. ‫مدیرعامل چند تا کار انجام می‌ده، ‫اما اکثراً کارش بیان چشم‌اندازه.

‫بنابراین شما چشم‌انداز رو توضیح می‌دید، ‫باید یه استراتژی ارائه بدید، ‫و باید افرادی را استخدام کنین که متناسب با فرهنگ باشن. ‫‫اساساً یه شرکت دارید. ‫و با امیدواری می‌شه گفت شرکتتون موفق می‌شه اگه، چشم‌انداز درستی داشته باشید، ‫استراتژی مناسب و افراد خوب.

‫بنابراین آنچه ما درنهایت انجام میدیم اینه که ‫چشم‌انداز رو بیان می‌کنیم، دوباره و دوباره و دوباره. ‫شما نیرو استخدام می‌کنین و به کار می‌گیرید، ‫با سرمایه‌گذاران برای جمع‌آوری پول صحبت می‌کنین،‫ مصاحبه‌های PR رو انجام می‌دید، اگه دارید توی یه کلاس درس صحبت می‌کنین، ‫همیشه روی ارزش‌ها تأکید می‌کنین.

‫توی ایمیل فرستادن برای مشتری‌هاتون هم این کار رو می‌کنین، ‫بنابراین این کار رو هزاران بار انجام می‌دید. و اگه کاری رو هزاران بار انجام بدید، تغییر می‌کنه و هر بار بهتر میشه. ‫بنابراین درست نوعی تکامل یافتنه.

‫‫چطور مطمئن بشیم که ‫میزبان‌‌ها فرهنگ Airbnb رو تقویت می‌کنن؟

‫خب، پاسخش اینه که ما یه کار خیلی خوبی انجام میدیم، ‫اما هنوز کار شگفت‌انگیزی نیست. ‫

‫در ابتدای فعالیت ما، خیلیها  از طریق Airbnb خونه‌هاشون رو اجاره نداده بودن، ‫چون گرچه به ارزش‌ها اعتقاد داشتن اما فهمیده بودن که با اجاره دادن خونه‌هاشون پول زیادی می‌تونن به دست بیارن. و درواقع همه‌ی افراد کاملاً متناسب فرهنگ شرکت نبودن. وجود این افراد واقعاً باعث شد که ما چالش‌ها و مسائل زیادی داشته باشیم.

‫بنابراین، این واقعاً یه درس برای من بود. ‫فکر نمی‌کردم میزبان‌ها ما این کار رو بکنن، واقعاً اون روزای اول برام اتفاق نیفتاده بود که این‌رو متوجه بشم. ‫میزبان باید به‌طور کامل متناسب با ارزش‌ها باشه.

‫ما باهاشون ملاقات می‌کنیم، کسایی رو جذب می‌کنیم که مثل خودمون باشن. ‫و بنابراین، در طول زمان، به میزبان‌ها یا شرکامون فهموندیم که ‫باید به همون ارزش‌هایی که ما باهاش کار می‌کنیم اعتقاد داشته باشن.

‫الآن هم ما یه برنامه به اسم Superhost داریم. برنامه‌ای که توش برای اینکه بتونن مدال بگیرن باید ارزش‌هاشون رو نشون بدن و به‌نوعی اولویت داشتن پشتیبانی از مشتری و توزیع رو بهشون نشون می‌ده.

‫ما این عهد و پیمان رو جایی که همه‌ی میزبان‌ها جمع شدن داریم، و باهاشون در مورد تقویت ارزش‌ها هم‌صحبت می‌کنیم. ‫بنابراین پاسخ اینه که ما خیلی دیر عمل کردیم ‫اما حالا داریم این کار رو به‌تدریج با حرکت به‌سوی ارائه‌ی لیست و ‫تقویت اون توی هر مرحله انجام میدیم.

چالش های بازدید از سایت یک استارتاپی

‫شماها افراد زیادی رو می‌شناسید، ‫این حتی یک سؤال فرهنگی هم نیست، اما بهترین ‫پندی که از «پل گراهام» گرفتم اینه که پل گراهام اساساً می‌گفت، ‫یادمه چنین خط و مشی داشت، ‫اون می‌گفت بهتره که حتی یه بار توی یه سخنرانی هم انگار گفتش که ‫بهتره صد نفر داشته باشید که عاشقتون باشن تا این‌که یک‌میلیون نفر داشته باشید که فقط دوستون داشته باشن.

‫به معنای واقعی کلمه بهتره ۱۰۰ نفر عاشقتون باشن. ‫و دلیل اینکه اگر یک‌میلیون مشتری داشته باشید یا ‫یک‌میلیون کاربر و هیچ اهمیتی برای شما قائل نباشن اما ‫از اپلیکیشن شما استفاده کنن، شما هم مشکلی با این قضیه نداشته باشید، در این صورت جلب‌توجه کردن از این افراد واقعاً و واقعاً سخته، درواقع، من نمی‌دانم چطور یک‌میلیون نفر رو به عشق و مراقب ناگهانی نسبت به خودم برسونم.

‫چیزی که من میدونم اینه که اگه ۱۰۰ نفر عاشق داشته باشید، ‫این افراد که احساس فوق‌العاده پرشوری دارن ‫هر کدوم به صد نفر دیگه می‌گن. و درواقع تمام تحرکات ازاینجا شروع می‌شه. شرکت‌ها یا ایده‌هایی که واقعاً قدرتمند هستند فقط با ۱۰۰ نفر شروع کردن.

‫بنابراین دلیل مهم و حیاتی بودن این موضوع، و درس دیگه‌ای که اون بهمون می‌ده اینه که ‫تمام کاری که لازمه انجام بدین اینه که‫۱۰۰ نفر رو عاشق خودتون بکنین.

 


 

بهترین سخنرانی های تد را در تد تهران پیگیری نمایید…


 

با کاربران استارتاپ خود ارتباط مستقیم داشته باشید

‫کار بعدی که باید انجام بدین اینه که کارهایی مقیاس ناپذیر انجام بدین، چون اگه یک‌میلیون نفر کاربر داشته باشید،‌ نمی‌تونید همشون رو ملاقات کنین. ‫اما می‌تونید با صد نفر ملاقات کنین. ‫می‌تونین براشون وقت بزارید. این دقیقاً همان کاریه که ما انجام دادیم.

‫«جووانی» و من ‫ما بین نیویورک و دنور خونه به خونه می‌شدیم، جایی که کنوانسیون ملی دموکراتیک بود. و به معنای واقعی کلمه با کاربرانمون ملاقات و زندگی می‌کردیم. ‫شوخی می‌کنم اما وقتی شما یه گوشی آیفون رو از استیو جابز می‌خریدید، اون نمی‌آمد روی مبل شما بخوابه، اما من این کار رو می‌کردم. و این موضوع واقعاً مهم و حیاتی بود، زندگی کردن با کاربرانتون.

‫با زندگی کردن با کاربرانتون و وقت گذاشتن برای اونا، ‫همه ما مجبور میشیم زمان و توجه کافی براشون بذاریم ‫و اونا رو به نقطه‌ای برسونیم که عمیقاً مشتاق و پرشور بشن. و اگه از صد نفر به حتی یک نفر تنزل پیدا کنین، ‫حتی بدون تکنولوژی، تصورش رو بکنین که چه تجربه‌ی شگفت‌انگیزی برای اون یک نفر خواهد بود. ‫و از آن زمان به بعد مدام سفر می‌کنه تا ببینه ‫چه خدماتی دارید، درسته؟

از یک نفر شروع کنید و مشتری های پر و پاقرص برای خود دست و پا کنید

‫و شما کارتون رو برای اون فرد عالی کنین. ‫زمانی که یه خدمت عالی رو به یه نفر ارائه بدید، مناسب کردن همه‌چیز برای یه نفر کار واقعاً آسونیه. ‫این واقعاً سخت نیست. ‫موقعی سخته که بخوایم این‌رو برای میلیون‌ها نفر افزایش مقیاس بدیم. ‫جایی که یه نفر به دردسر میفته، هر دو را در هم‌زمان حل کنین.  ‫بنابراین، اولین کاری که ما انجام میدیم اینه که یه تجربه عالی برای یک نفر رقم می‌زنیم.

‫برای انجام این کار، خونه به خونه می‌رفتیم، ‫به خاطر عشق اونا بود که برنده شدیم. بعدش ما از یک بخش جداگانه از مغزمون برای تصور این استفاده می‌کنیم که حالا چطوری به اون مقیاس مورد نظرمون برسیم؟

به مخاطب استارتاپ خود نزدیک تر شویم

چالش های راه اندازی یک استارتاپ | ‫قبل از اتمام این بحث یه مثال براتون می‌زنم. ‫در حال حاضر توی Airbnb شما می‌تونید، ‫اگه خونه‌تون رو توی Airbnb بزارید، می‌تونین روی یه دکمه کلیک کنین و اون براتون مثل UBER کار می‌کنه، ‫و ما این کار رو قبل از UBER انجام دادیم که یک عکاس حرفه‌ای به خونتونم میاد، ‫و از خونه‌ی شما به‌صورت رایگان عکس می‌گیره.

‫ما ۵۰۰۰ عکاس در سراسر جهان داریم و ‫صدها هزار خونه رو عکاسی کردیم. ‫پس این احتمالاً یکی از بزرگ‌ترین شبکه‌های تقاضای عکاسی هست، اگه یه چنین چیزی وجود خارجی داشته باشه.

‫من حدس می زنم شاید تنها یکی توی جهان ازش وجود داشته باشه؛ و این کار با جو و من شروع شد. ‫ما زندگی می‌کردیم، زندگی نمی‌کردیم، می‌موندیم. ‫پیش یکی از میزبان‌ها توی نیویورک‌سیتی موندیم. خونه‌اش شگفت‌انگیز بود ولی ‫عکس‌هاش وحشتناک بودن. و ما گفتیم، چرا شما عکس‌های بهتری قرار ندادید؟

‫و قبلش اینکه، میدونین آیفون دوربین‌های عالی‌ای داشت، توی سال ۲۰۰۸. ‫و اون گفت، خب بلد نیستم چطور با این دوربین عکس بگیرم.

خودتان شروع کنید… یک استارتاپی همه فن حریف باشین

‫ازلحاظ فنی خیلی زرنگ نبود. و ما فقط بهش گفتیم خب، ما براتون عکس می گیریم. ‫یا درواقع گفتم، می‌شه شما فقط یه دکمه رو فشار بدید و در خونه رو روی کسی که میاد براتون عکس حرفه‌ای بگیره باز کنین. ‫او گفت، این جادوییه!

‫بنابراین روز بعد، در خونه‌اش رو زدم و گفتم من اینجام، و خودم خانه‌اش را عکاسی کردم.

‫بعدش برای افراد ایمیل فرستادیم که ما این سرویس عکاسی جادویی جدید رو داریم. و اگه بخواین می‌تونین این دکمه رو فشار بدید ‫تا یه عکاس حرفه‌ای شما رو نمایش بده. ‫با فشار دادن این دکمه، یه هشدار برای من یا برای جو بفرستید. ‫و ما یه دوربین توی بروکلین اجاره کردیم.

‫در ژانویه ۲۰۰۹ توی برف‌ها پیاده می‌رفتیم و از خونه‌های مردم عکاسی می‌کردیم. ما این کار رو بدون هیچ‌گونه تکنولوژی‌ای انجام دادیم. و فقط هم با صفحات گسترده مدیریتش کردیم.‫نمی‌خواستم به «نیت» تحمیل کنم سعی کنه مثل ما عکس‌برداری کنه. پس شروع به استخدام عکاسان قراردادی کردیم. درنهایت یک کارمند برای مدیریت تمام عکاسان قراردادی‌مون گذاشتیم، بعدش یه کارمند برای مدیریت همشون به‌صورت تمام‌وقت استخدام کردیم، ‫تا کارکنان قراردادی رو مدیریت کنن. ‫و در برخی موارد، این موضوع قبل از این بود که چیزی رو بسازیم. و در برخی موارد افراد زیادی بودن که باید مدیریتشون می‌کردیم مثلاً صدها عکاس وجود داشت. ‫و بعدش سرانجام ما ابزارهایی برای مدیریت کل عکاسی ساختیم. اما این کار رو فقط زمانی انجام دادیم که دقیقاً می‌دونستیم سرویس عالی در این زمینه چیه.

(بازدید ۲۴ بار, بازدیدهای امروز ۱ )

شما ممکن است علاقه مند باشید به