فرهنگ استارتاپ و تشکیل تیم اولیه

بن سیلبرمن بنیان گذار پینترست، جان و پاتریک کالیسون بنیان گذاران استرایپ Stripe

فرهنگ استارتاپ و تشکیل تیم اولیه | قسمت دوم مبحث فرهنگ و تیم و «بن سیلبرمن» مؤسس Pinterest، «جان و پاتریک کالیسون»، مؤسسان Stripe اینجا هستن.

‫مؤسسه‌ایی که به‌وضوح از بهترین‌های دنیا در حوزه‌ی تفکر در مورد فرهنگ و تشکیل تیم هست بنابراین، ما امروز می‌خوایم سه موضوع رو پوشش بدیم.

‫اولی،‌ دیدگاه کلی در مورد فرهنگ هست که تا آخر جلسه پیگیریش می‌کنیم.

بعدش می‌خوایم ببینیم واقعاً توی تأسیس این شرکت‌ها چه اتفاقی افتاده و توی تشکیل تیم اولیه و بعدش این‌که چه تغییر و تحولاتی باعث شد این

‫بچه‌ها شرکتای خودشون رو تا مثبت صد ارتقا بدن. من حتی نمی‌دونم الآن شما چند نفر هستید، اما خیلی زیادید. برای سازمان‌هایی به این بزرگی

‫چگونه این اصول فرهنگی رو برقرار میکنین؛ اما برای شروع من فقط میخوام یه سؤال پایانی باز بپرسم:

 به نظرتون مهم‌ترین‌ اصول فرهنگی برای ساختن شرکت‌هاتون چیا بودن؟ ‫مهم‌ترین بخشش چیه؟

بن سیلبرمن بنیان گذار پینترست | فرهنگ استارتاپ

فرهنگ استارتاپ و تشکیل تیم اولیه | ما از چند بُعد به این موضوع فکر می‌کنیم. اول این‌که ما چه افرادی رو استخدام می‌کنیم ‫و این افراد چه ارزش‌هایی دارند؟ ‫دوم این‌ که ما به هر روز چه کارایی انجام می‌دیم و چرا اون کارها رو انجام می‌دیم؟ ‫سوم اون چیزیه که ما برای برقراری ارتباط ازش استفاده می‌کنیم؟ ‫و فکر می‌کنم چهارمین مورد چیزیه که ما به خاطرش جشن می‌گیریم. حدس می‌زنم برعکس این بشه که به خاطر چه چیزی کسی رو تنبیه می‌کنیم.

‫اما به‌طورکلی، به نظرم یه شرکت باید براساس چیزی که به خاطرش جشن می‌گیره کار کنه،‌ چون هیجان‌انگیزتر از چیزیه که به خطرش تنبیه می‌کنین.اما من فکر می‌کنم این چهار مورد هستن که بخش عمده‌ی فرهنگ رو برای ما تشکیل میدن.

جان و پاتریک کالیسون بنیان گذاران شرکت استرایپ Stripe | فرهنگ کار استارتاپی

جان کالیکسون از استرایپ می گوید

‫ما تأکید زیادی روی این داریم که ‌ هم‌زمان با رشدStripe  سبت به سایر شرکت‌ها شفافیت درونی بیشتری داشته باشیم. ‫و فکر می‌کنم این موضوع تبدیل به چیز ارزشمند و البته یه‌کم هم باعث سوءتفاهم برای Stripe شده. همه‌چیزهایی که مردم درباره استخدام افراد واقعاً ‫عالی، یا دادن اهرم‌های مالی قوی به اونا میگن، همون چیزاییه که برای ما شفافیت توش نقش بازی می‌کنه.

‫ما فکر می‌کنیم که اگه بخواین در یه سطح بالایی در نظر بگیرید که Stripe داره چیکار می‌کنه، اگه همه واقعاً به مأموریت شرکت اعتقاد داشته باشن و بعدش اگه همه به‌خوبی دسترسی به اطلاعات داشته باشن، تصویری خوب از وضعیت کنونی Stripe به دست میاد.

‫بعدش متوجه می‌شید راه‌های زیادی برای همکاری مولد وجود داره و این به‌نوعی بقیه‌ی چیزایی که ممکنه موقع رشد استارت آپ باعث شکست شما بشه رو جبران میکنه. ما برای شروع دو نفر بودیم، اکنون بیش از ۱۷۰ نفر هستیم. ما به تجهیزاتی که منجر به شفافیت کار بشه خیلی زیاد فکر کرده‌ایم، چون بین ۱۷۰ نفر، اطلاعات زیادی تولید میشه که شما نمی‌تونین مثل یه شیلنگ آتش نشانی همشو به دست بیارید.

‫و همین‌طور نحوه‌ی استفاده‌ی ما از فرصت‌هامون، نحوه‌ی استفاده‌مون از ایمیل، چیزایی مثل اینکه می‌تونیم بعداً بهشون بپردازیم. ‫اما به نظرم این یکی از مسائل اصلی بود که بهمون کمک کرد خوب کار کنیم.

 


کافه کسب و کار تد تهران | کافه ای برای گفتمان های کسب و کاری


 

پاتریک کالیسون | فرهنگ استارتاپ و تشکیل تیم اولیه

به نظر من فرهنگ از بعضی جنبه‌ها، راه‌حلی برای مشکل پهنای باند محسوب میشه. به این معنی که شاید وقتی شروع به انجام کاری میکنین، تمام مدت دارید کُدنویسی می‌کنین اما نمی‌تونین تمام ویژگی‌هایی که به نظر برای محصولتون یا برای شرکتتون، یا هر چیز دیگه لازمه رو کدنویسی کنین، خب پس تصمیم می‌گیرید که با کدنویس‌های بیشتری کار کنین،‌ درسته؟

‫بنابراین سازمان‌تون بزرگ‌تر میشه و شاید، توی یه دنیای ایده‌ال من فکر نمی‌کنم این واقعاً درست باشه، اما در حالت ایده‌ال می‌تونین توی هر تصمیم واحدی درگیر بشید، توی هر لحظه از شرکت و هر اتفاقی هم ممکنه بیفته، اما بدیهیه که نمی‌تونین، شایدم اگه دو نفر باشید بتونین، اما مطمئناً نمی‌توانید پنج یا ده سال با تمام مسائلی که به‌سرعت پیش میاد درگیر بشید.این‌طوری زمانی که پنجاه سالتون میشه کاملاً ناامید هستید و بنابراین فرهنگ به‌نوعی چگونگی یا چیستی اون پیوندهایی هست که مایلید داشته باشید.

‫چیزای ثابتی که وقتی به‌مرور زمان در تصمیمات کمتر و کمتری درگیر شدید، برای ماندگاری و دوام اونا رو میخواین. فکر می‌کنم وقتی به فرهنگ این‌طور فکر کنین، خودبه‌خود اهمیتش آشکار میشه، درسته؟ چون دوباره، مثل اینه که بخشی از چیزایی که میتونین مستقیماً درگیرشون بشید کاهش پیدا میکنه، تقریباً به‌صورت نمایی، تصور کنین، مثل منحنی رشدی که به نظر میرسه مال یه شرکت بزرگ باشه.و آره این موضوع فوق‌العاده مهمه.

اولین افراد تیم استارتاپی 

‫و دوباره، مانیفیست‌ها (مرامنامه ها) خودشون به روش‌های مختلفی دسته‌بندی میشن.به‌عنوان‌مثال، توی استخدام کردن، به نظرم بخش بزرگی از ‫دلیل این‌که ممکنه اون ده نفر اولی که استخدام می‌کنید، تصمیمات بسیار مهمتون رو هم با همونا بگیرید اینه که شما فقط این ده نفر اول رو استخدام نمی‌کنید، درواقع صد نفر رو استخدام می‌کنید.ازآنجاکه باید به هر کدوم از این افراد به‌عنوان عضوی در کنار اون ده نفر فکر کنین و فهمیدن این موضوع که کدوم ۹۰ نفر می‌تونن در کنار اون ده نفر اول قرار بگیرن، به‌وضوح برای شرکت شما بسیار مهم و حیاتیه.اما خلاصه، فکر می‌کنم این موضوع تا حد زیادی انتزاعیه.

یافتن هم تیمی برای استارتاپ | مراحل اولیۀ استخدام نیرو

سم آلتمن |  چیزی که خیلی از سخنران‌های این کلاس روش انگشت گذاشتن، چگونگی استخدام اون ده کارمند اولیه است. ‫این‌که اگه این کار رو به‌درستی انجام ندید، اساساً شرکتتون هرگز بهبود نخواهد یافت، اما هیچ‌کس تا حالا در مورد چگونگی انجام این کار صحبتی نکرده. زمانی که شما داشتید کارمندان اصلی‌تون رو برای به دست آوردن فرهنگ صحیح شرکتتون استخدام می‌کردید، دنبال چه ویژگی‌هایی بودید؟

‫چطوری اونا رو پیدا کردید و دنبال چه چیزی بودید؟

بن سیلبرمن | تشکیل تیم استارتاپ

‫قطعاً، گمون کنم این جواب برای هر شرکتی متفاوته و برای شرکت ما این موضوع خیلی استقرایی (وابسته به مشاهدات) بود. من واقعاً دنبال کسایی بودم که بتونم باهاشون کار کنم و به نظرم با استعداد باشن. فکر می‌کنم هر چی کتاب در مورد فرهنگ هست رو خونده باشم، چون زمانی که نمی‌دونم یه کاری رو چطور باید انجام بدم، اول از همه سراغ مطالعه منابع میرم. هرکسی برای خودش چنین چارچوب‌هایی داره و فکر می‌کنم تصور خیلی اشتباهیه.

یه نفر یه بار گفته بود مردم فکر میکنن فرهنگ مثل معماریه؛ درحالی‌که بیشتر شبیه باغبانیه. میدونین، چند تا دانه می‌کارید، بعدش علف‌های هرز بلااستفاده رو از بین می‌برید و آن‌ها مرتب گسترش پیدا میکنن؛ بنابراین، ما اول از همه کسایی رو استخدام کردیم که شبیه خودمون بودن. من اغلب دنبال سه یا چهار چیز واقعاً ارزشمند توی افراد می‌گشتم.

برای هسته اولیه استارتاپ از افراد سختکوش و مشتاق استفاده کنید

‫می‌دونید، دنبال افرادی بودم که سخت کار کنن و به‌نوعی اتحاد و یکپارچگی بالا و انفرادی بودن پایینی داشته باشن. ‫من به دنبال افرادی بودم که خلاق باشن، معمولاً به این معنی که واقعاً کنجکاو باشن. ‫آن‌ها همه این مزیت‌های مختلف رو داشتن. برخی از اولین کارکنانمون احتمالاً جزو شگفت‌انگیزترین افرادی هستن که من تا حالا دیدم. ‫اونا مهندس بودن همین‌طور همه‌ی سرگرمی‌ای جالب رو هم انجام میدادن.

مثلاً یه بار یکیشون، با یکسری قوانین اولیه، یه صفحه بازی برای خودش ساخت. ‫یکی دیگشون یکسری ترفندهای واقعاً جادویی داشت؛ و نه‌تنها اون ترفند جادوییش رو توی آیفون کدنویسی کرد، بلکه یه پیش نمایش از ویدیویی تولید رو هم عرضه کرد؛ و من فکر می‌کنم این کارش، یکم از کارت تلفن کمتر شگفت‌انگیز بود؛ و ما می‌بینیم که افراد واقعاً خلاق و شگفت‌انگیز، از خیلی از نظم انضباط‌های سازمانی استقبال میکنن و فوق‌العاده تمایل به ساخت محصولات واقعاً عالی دارن. اونا تمایل زیادی به همکاری دارند.

‫بعد، آخرین چیزی که ما واقعاً دنبالش بودیم، افرادی بودن که میخواستن یه کاری رو به بهترین شکل ممکن انجام بدن. اونا مغرور و متکبر نبودن، فقط احساس میکردن خیلی عالی میشه که یکم ریسک رو بپذیرند و چیزی بیشتر از حد توان خودشون بسازند. و اگه توی موقعیت ما باشید، می‌بینین چنین انتخابی اون اوایل خیلی ساده است.

‫ما یه چنین دفتر کار وحشتناکی داشتیم، چون هیچ‌ سرمایه‌گذاری نداشتیم؛ بنابراین هیچ دلیل خارجی، به‌جز اشتیاق مشارکت در ساخت یه چیز جدید وجود نداشت. درواقع، هیچ دلیل دیگه‌ای نداره. ‫وقتی به پشت سرم نگاه می‌کنم می‌بینم، اینا چیزایین که واقعاً من واقعاً برام ارزش دارن ‫چون ما همیشه میدونستیم که افراد بنا به دلایل مشخصی عضو تیممون میشن و درواقع ‫بقیه‌ی فرصت‌هاش شغلی خوبشون رو کنار بذارن.

جان و پاتریک کالیکسون | سختی استخدام نفرات اول استارتاپ

استخدام ده نفر اول واقعاً دشواره؛ چون شما این ده نفر رو در شرایطی استخدام میکنین که هیچ‌کس شرکت شما رو نمیشناسه؛ و هیچ‌کس واقعاً نمیخواد براش کار کنه. شما فقط، دو نفر آدم عجیب هستید که دارید روی یه ایده‌ی عجیب‌وغریب کار می‌کنین. ‫و مثلاً دوستان افراد هم بهشون میگن عضو این گروه شما نشن.

 پاتریک | ‫برای سری دوم استخدام‌هامون، فکر کنم ‫یه نفر پیشنهادمون رو پذیرفته بود یا می‌خواست قبول کنه که ‫یه شب قبل دوستانش اونو بیرون برده بودن و یه هجمه‌ی کامل بهش کرده بودن ‫که چرا نباید عضو این شرکت بشی، چرا فکر میکنی تمام زندگیت رو خراب میکنه. ‫و به‌هرحال بعدش اون پسر به عضویتش ادامه داد.

 


کتابستان تد تهران | بزرگترین کتابفروشی کتاب های کسب و کار در کشور | بیزینس بوک ؛ فروش آنلاین


 

جان کالیکسون |  سختی های کار تیم سازی استارتاپ

کار سختی است، چون هیچ ده نفر دیگه‌ای به‌اندازه‌ی اون ده نفر اول روی شرکت تأثیرگذار نیستن.‫من فکر می‌کنم عقیده‌ی هر کس در مورد استخدام، ‫چیزیه که توی لینکدین باز میکنین. ‫یه جورایی مثل سفارش منوی دلاریه.

‫این‌جوری که میگم مثلاً اینو میخوام، اونو میخوام، ‫و این‌طوری چند نفر رو استخدام می‌کنین. ‫درحالی‌که حداقل برای ما، خیلی مدت‌زمان طولانی‌تری می‌برد که با افراد، با دوستان دوستانشون حرف بزنیم تا بشناسیمشون و عضو شرکت بشن. ما شبکه‌های ارتباطی بزرگی نداشتیم، من هم‌زمان توی کالج هم بودم. کسی نبود که واقعاً باهاش کار کرده باشیم خیلی از کارمندای اولیه‌ی Stripes کسایی بودن که ما از دوستان دوستانشون درموردشون چیزایی شنیده بودیم، ‫و نکته‌ی جالب دیگه‌اش در مورد همشون این بود که همه‌ی اونا ‫در شغل خودشون مبتدی و تازه‌کار بودن.‫چون وقتی بهش فکر می‌کنین،‌ می‌بینید ‫اگه کسی توی شغلش به‌خوبی شناخته‌شده باشه، ‫احتمالاً توی یه شغلی داره کار میکنه و ازش هم راضی‌یه.

 ‫بنابراین مجبوریم بگردیم و کسایی رو پیدا کنیم که مثلاً یه موردش این بود که ما یه طراحی رو استخدام کردیم که ۱۸ سالش بود ‫و اون موقع توی دبیرستان در سوئد درس میخوند. ‫توی یه مورد دیگه، ‫توی CTO مون، کسی کار می‌کرد که اون موقع دانشجو بود. می‌دونین، خیلی از این افراد توی مراحل اولیه‌ی حرفه‌ای شدن بودن. تنها راهی که داشتیم این بود که با محدودیت هامون کنار بیاییم. ‫می‌تونین این‌طور به خودتون تسلی بدید که خب اونا با استعدادن یا این‌طور به خودتون تسلی بدید که اینا با استعداد به نظر میرسن؛ و ما، آگاهانه نیست، اما ما باهاش کنار اومدیم.

 پاتریک | هسته اولیه تیم استارتاپ را از آدم های مورد اعتماد و باصداقت تشکیل دهید

‫فرهنگ استارتاپ و تشکیل تیم اولیه | نباید برید دنبال استخدام دوستان بااستعدادتون توی فیسبوک یا گوگل، چون اونا قبلاً کشف‌شده‌اند. ‫می‌دونین، اگه خودشون مایل به عضویت باشن که عالیه، ‫در غیر این صورت متقاعد کردنشون خیلی سخته. جان و من دیروز بعدازظهر یادی از گذشته‌ها  کردیم و سعی کردیم به خاطر بیاریم که ‫ده نفر استخدامی اول ما به‌طورکلی چه خصوصیاتی داشتن که فکر می‌کردیم قابل توجهه.

می‌دونین، کلاً موقع صحبت کردن در مورد فرهنگ، میخوام همه‌چیز رو با احتیاط مطرح کنم، توصیه‌های گسترده‌ی من به‌نوعی از تجربیات محدودی استخراج‌شده. ‫و فکر می‌کنم حقایق زیادی درونش هست.‫اما برای اون ده نفر خاص، چیزی که فهمیدیم به نظر اهمیت داشته این بوده که اونا بسیار خالص و رو راست بودن. ‫به نظرم چیز واقعاً مهم این بود که این افراد باید کسایی باشن که دیگران مایل به همکاری باهاشون باشن، یعنی کسایی که مورد اعتماد بقیه باشن. در رویکردشون نسبت به مسائل به‌نوعی صداقت فکری داشته باشن و چیزایی مثل این. ‫اونا کسایی بودن که واقعاً تمایل به اتمام کارها داشتن. خیلی از افراد هستن که در مورد هزاران چیز به شدت شور وشوق دارن، ‫ولی فقط برای زیرمجموعه‌ای از اونا به قدری ذوق دارن که تمومش کنن.

اعضای تیم استارتاپ چگونه شکل می‌گیرند | فرهنگ استارتاپ و تشکیل تیم اولیه

فرهنگ استارتاپ و تشکیل تیم اولیه |‫ می‌دونین، مباحث زیادی در این زمینه وجود داره، برای مثال، استخدام افراد از طریق رزومه‌ی GitHub شون. هرچند، واقعاً فکر می‌کنم این حلقه‌ای هست که برای من به‌درستی کامل نشده. به این معنی که این مکان (سایت)،‌ به خیلی چیزا بیش‌ازحد بها میده. ‫فکر می‌کنم این درواقع از علت به معلول رسیدنه، ‫خیلی جالب‌تره که با کسایی کار کنین که دو سال تموم روی عمیق شدن در یه حوزه‌ی خاص سرمایه‌گذاری کردن؛ و بعد، سومین خصیصه‌ای که به نظر میرسه همشون داشتن این بود که فقط نگران یه تعامل خوب بودن. ‫

وقتی یه چیزی یکم متوقف میشد، انگار بهشون توهین شده بود.‫و دوباره این‌که کلاً توی انجام کارهامون تا این حد دیوونه بودیم، منظورم اینه کارهامون به نظر به حدی جنون‌آمیز بود که در حقیقت نباید انجامشون می‌دادیم. ‫اما همه همیشه همین‌طور بودن، روی مرز دیوونگی بودن. ‫یعنی تا این حد مراقب جزئیات بودن. مثلاً ما قبلاً، از هر API واحد خواسته بودیم هر خطایی رخ داد به صندوق ورودی و تلفن هممون اعلامیه بفرسته. چون به از نظر کابران وحشتناکه که خطایی رخ بده و راه‌حلی براش ارائه نشه.

یا ما قبلاً دوست داشتیم روی همه‌ی ایمیل‌های خروجی‌مون اسم همه رو کپی کنیم؛ و دوست داشتیم اشتباهات کوچیک گرامری یا املایی همدیگه رو گوشزد کنیم، چون فرستادن حتی یک ایمیل با غلط املایی برامون وحشتناک به نظر می‌رسید.‫بنابراین درهرصورت، سه ویژگی اون موقعیت اینا بودن. ‫خالص بودن و دغدغه‌ی تعامل خوب رو داشتن؛ و بنابراین، دومی چی بود؟ یکی دیگه، ‫آره خب، متأسفم، بله این لیست با سه آیتم کامل میشه.

بن سیلبرمن | برای تشکیل تیم استارتاپ جای اشتباهی وجود ندارد

بن سیلبرمن |  بله فقط میخوام بگم، فکر نمیکنم ‫هیچ جای اشتباهی برای پیدا کردن افراد وجود داشته باشه، وقتی به گذشته و به چند نفر اولی که استخدام کردیم نگاه می‌کنم، اونا از همه جا آمده بودند.

‫مثلاً از تبلیغاتی که توی Craigslist انجام دادم، از مذاکرات فنی که تصادفاً توش شرکت کردم. می‌دونین، ما توی مهمانی که به‌طور هفتگی توی ‫دفتر کار برگزار می‌کردیم، با افراد ملاقات می‌کردیم. مثل این بود که برای خودتون غذا و نوشیدنی بیارید. بعدش ما با اونا صحبت می‌کردیم.

‫فکر کنم هر بار که رفتم و از Palo Alto قهوه گرفتم، یکی مثل شما بچه‌ها داشت توی Coopa استخدام میشد، چون دفترشون موقعیت بسیار استراتژیک نزدیک کافی شاپ داشت. ‫اما به نظر من آدمای واقعاً خوب کارهای دیگه‌ای هم انجام میدن، پس باید بگردید و پیداشون کنین، ‫به جای این‌که منتظر بمونین شما رو پیدا کنن. سه بار، زمانی که کسی در مورد محصولی که دارید روش کار میکنین چیزی نشنیده یا ازش استفاده نکرده.

جان |  بله واقعاً مهمه که یه پرزنت آسانسوری خیلی خوب از کارتون داشته باشید. ‫نه فقط برای سرمایه‌گذارها، ‫فقط به این دلیل که همه کسایی که حالا باهاشو برخورد میکنین. ‫ممکنه شش ماه، یک سال بعد،‌ استخدام بالقوه‌ای برای شما باشند؛ بنابراین، در زمان مناسب که میخواین به کار بگیریدشون، مشتاق شرکت شما هستند.

‫زمان مناسب برای اونا که پیگیر شما بشن و به این فکر کنن که اگه قراره بعداً استخدام شما بشن،‌ پس بهتره کار شما هر چه زودتر راه بیفته. ‫خیلی طول میکشه کسایی رو استخدام کنین که قادر باشن دائماً افراد مختلف رو برای کاری که دارید انجام میدید و سود سهامی که گیرشون میاد، مشتاق کنن.

 


۵۰ برند برتر دنیا در سال ۲۰۱۸ | ببینید و دربارۀ هر برند بخوانید


 

پاتریک |  زمان راه اندازی استارتاپ مهم است

فرهنگ استارتاپ و تشکیل تیم اولیه | شاید یکم حاشیه‌ای باشه اما جان و من هم ‫بعدازظهر داشتیم در مورد این چت می‌کردیم که یه گروه از دوستامون بعد از مدرسه، شرکت راه انداختن. ‫داشتیم فکر می‌کردیم که چه چیزی توی اون شرکت‌ها اشتباه به نظر می‌رسید. ‫و به نظر من، چیزی که ممکنه شایع‌ترین علت شکستشون باشه، ازآنجاکه ما درباره انجام کارهایی که خیلی ویژه‌ هستن و یا بیش‌ازحد خاص و محدود هستن صحبت کردیم، به نظرم این شکست‌ها ناشی از تغییرات بزرگی توی افق زمانی اوناست.

 همان‌طور که از کلاس‌ درس به سمت ساختن یه استارت آپ حرکت می کنین درست؟ هر کلاس به‌نوعی یه کوارتر بازی یا یه چیزی شبیه به اینه. ‫در حالیکه استارت آپ یه چیز چهار پنج‌ساله است.و من فکر می‌کنم این واقعاً یه مشکل پیچیده است، ‫چون واقعاً سخته که بخواین افرادی رو برای کارهای خیلی خاص استخدام کنین، مثل اینه که به کسی بگید،‫نگاه کن ما داریم یه موشک برای رفتن به مریخ می‌سازیم.

‫منظورم اینه که تقریباً غیرممکن به نظر میرسه، همین‌طور پدر در بیار. درست؟ پس این‌طوری متقاعد کردن افراد برای کار کردن روی اون واقعاً راحت میشه. ‫البته، اگر خوب است، می‌دانید ما قصد داریم چنین چیزی بسازیم، دنبال هیچ ایده‌ی خاصی هم نیستیم، چون در این صورت که به نظر میرسه داریم روی یه استارت آپ واقعی کار می‌کنیم.‫اما می‌دونین‌، اگه هم یه چیز خیلی محدود و جزئی انتخاب کنین که انگاری بخشی ‫از پروژه‌ی کلاسیتون بوده و حلش کردین، این‌طوری کارتون خیلی سخت‌ترم میشه.

(بازدید ۳۲ بار, بازدیدهای امروز ۱ )

شما ممکن است علاقه مند باشید به