چگونه یک استارتاپ راه‌اندازی کنیم؟ درس پانزدهم قسمت دوم

چگونه یک استارتاپ راه‌اندازی کنیم؟ درس پانزدهم قسمت دوم

من چنین چیزی رو قبول نمی‌کنم، ‫چون من قبلاً از طریق فرایندم عمل کردم.

‫من شما رو به‌عنوان ورودی بکار گرفتم، ‫من بقیه‌ی افراد رو هم به‌عنوان ورودی بکار گرفتم، من افراد زیادی رو بکار گرفتم، ‫من پول زیادی خرج این کار کردم و شما هم بابتش کاری رو انجام میدین که من معتقدم درسته.

‫داشتن یک فرآیند اساساً مثل اینه که به افراد راحتی بیشتری بدین.

‫آن‌ها راحت‌تر هستند چون مجبور نیستن همیشه نگران این باشن که آیا من سزاوار درخواست و دریافت ترفیع هستم یا نه.

‫یا آیا علت این‌که من این‌طور ساکن موندم اینه که خودم رو نشناختم، ‫من چطوری به نظر میرسم، ‫من هم‌اتاقی شما نیستم، من زمین گلف شما نیستم.

‫یا من هر کاری که شما دوست داشته باشین انجام نمیدم.

‫یا می‌دونین؟

‫من مجبور نیستم در مورد هرکدوم از این مسائل نگران باشم.

‫چون من فرآیند شما رو میدونم.

‫من فرایندهای شما رو میدونم مثلاً شما همه رو ارزیابی می‌کنین، ‫و آنچه منصفانه باشه رو انجام میدین.

‫و به‌این‌ترتیب، این یه راه خیلی بهتری برای اداره شرکته.

‫و معنیش اینه که شما واقعاً چیزی که همه فکر میکنن رو درک می‌کنین.

‫نه‌فقط افرادی که دارین باهاشون حرف میزنین.

‫خیلی خب، حالا میخوایم به چیزای جالب برسیم.

‫قصد داریم پست وبلاگ «سم» رو بررسی کنیم، ‫درواقع چیه،‌چیزای خوب زیادی توش هست.

‫و یکسری چیزایی که من در موردشون بحث میکنم.

‫پس سم، پس ‫این یه گزیده‌ از اونه.

‫اکثر کارمندا فقط ۹۰ روز بعد از رها کردن شغلشون فرصت دارن ‫که از گزینه‌های پیش روشون استفاده کنن.

‫متأسفانه، پرداخت هزینه‌های مربوط به اعتصاب و صورتحساب‌های مالیاتی نیاز به پول داره.

‫این‌رو یکم بعد توضیحش میدم.

‫اما اول میخوام این‌رو بخونم.

‫یکسال کار اجرایی، ‫اغلب پول بیشتری نسبت به درآمد یه کارمند به دنبال داره.

‫و این کلید مسئله است!

‫بنابراین کارمند باید بین اینا انتخاب کنه، ترک کردن کار ‫و دور شدن از گزینه‌های سرمایه‌گذاری هم در مورد پولی که داره، هم این‌که دیگه نمی تونه از عهده‌ی کارهای اجرایی بر بیاد یا اساساً به دلایل اشتباه توی شرکت باقی بمونه.

‫پس وقتی‌که یه کارمند قراردادش فسخ میشه و با خودش میگه که من به فلان جا میرسم، این خیلی موقعیت بدیه، و اون جای مقصد هم نقطه‌ی کلیدیه.

‫این به نظر عادلانه نیست، بهترین راه‌حلی که من شنیدم ‫از «آدام د آنجلو» هست، مرد بسیار باهوش که توی Quora کار میکنه.

‫ایده‌اش اینه که توی موافقت با گزینه‌هایی که تا ده سال بعد از مجوزشون قابل‌استفاده هستن،‌ که در این صورت باید تمام اتفاقاتی که توی شرکت رخ میده رو هم پوشش بدن، ‫برخی موضوعات حیله‌گرانه و ترفندی وجود داره.

‫ور ور ور ‫اما هنوز هم خیلی بهتر از دست دادن دارایی‌هاست.

‫من فکر میکنم این سیاستیه که همه‌ی استارت‌آپ‌ها باید اتخاذ کنن.

‫بنابراین سؤال ما اینه که، خب آیا «سم» درست میگه؟

‫آیا این‌یک سیاستیه که تمام استارت‌آپ‌ها باید اتخاذ کنند.

‫پس بذارید دوباره از اول این سیاست رو توضیح بدم.

‫روشی که در حال حاضر تقریباً هر بسته‌ی سرمایه‌گذاری توی سیلیکون والی داره در رابطه با استارت‌آپ‌ها باهاش کار میکنه اینه که جلیقه‌ی سهامی، شما برای یه دوره‌ی زمانی برای سهامتون سرمایه دریافت می‌کنین، اما اگه شرکت رو رها کنین، ‫زمان ترک کردن شرکت بستگی به نوع شرکت داره، اما ‫فکر کنم ۹۰ روزه تقریباً، بنابراین، آره، ۹۰ روز.

‫اگه سهامتون رو توی اون دوره خریداری نکنین، ‫مثل اینه که دیگه شرکت متعلق به شما نیست.

‫که این موضوع، بسته به این‌که شما کی شرکت رو ترک کنین، ‫می‌تونه یه مشکل بزرگ باشه.

‫امروزه بسیاری از شرکتها ارزش زیادی پیدا کردن، ‫مثلاً اگه شما یه استارت‌آپ واقعاً باارزش باشین، ‫مثل Airbnb، یا Uber، یا چیزی شبیه به اینا، ‫وقتی شما رو (به‌عنوان سرمایه‌گذار) واردش میکنن، میگین وای، می‌دونین؟

‫مثلاً وقتیه که به قیمت ۴۰۹A نگاه می‌کنین، ‫و به قیمت ترجیح داده‌شده.

‫مثلاً ما الآن یکسری سهام در اختیار شماها میذاریم، ‫ارزش گزینه‌ها در حال حاضر ۱۰ میلیون دلاره، ‫شماها این‌جوری میشین، واو، ۱۰ میلیون دلار!

‫من ثروتمندم.

‫اما چیزی که اونا لزوماً بهتون نمیگن اینه که ‫شما برای چی دارین این‌همه پول رو دریافت میکنین.

‫چون ‫ارزش ترجیح داده‌شده‌ی اونا ۱۰ میلیون دلاره و گزینه‌های شما احتمالاً ‫۲.۵ میلیون دلار هزینه داشته باشه.

‫وقتی شما شرکت رو ترک می‌کنین، ‫اگه شما این مبلغ ۲.۵ میلیون دلار را طی این ۹۰ روز نداشته باشید، مثل اینه که ‫فقط تمام پول‌هاتون رو ازدست‌داده باشین.

‫و به همین ترتیب «سام» این‌طوری میشه، واو، این ♪♪♪♪ است.

‫بنابراین اون یه پست وبلاگ را نوشت.

‫و گفت همه باید این اوضاع رو تغییر بدن، ‫و بنابراین اولین سؤالی که شما باید ‫از خودتون بپرسین اینه که چرا این چیز خوبیه، ‫چرا از دهه‌ی هشتاد تا حالا چنین فرایندی برقرار بوده، ‫چرا این قانون ۳۰ ساله برقراره؟

‫و مشخص شد که، سم، من حتی ‫من نمی‌دونم که آیا این رو خودش نشون داده بود یا ‫فقط بهش پی برده بود، اما چیز درستی بود.

‫انگار واقعاً یه چیزی تغییر کرده بود.

‫تا سال ۲۰۰۴، این قانون مورداستفاده قرار میگرفت، ‫طبق نظرسنجی شماره ۲۵ APB.

‫این قانون یه روش قدیمی برای محاسبه‌ی اختیار سهام بود.

‫و می‌دونین، ‫این قانونی بود که افراد زیادی به خاطرش زندان رفتن، ‫بنابراین من تعداد زیادی از افرادیکه توی APB 25 پرونده داشتن رو نجات دادم.

‫و خوشحالم که این قانون از بین رفته.

‫چون قانون بسیار گیج‌کننده‌ای بود ‫و خیلی از افراد درکش نمی‌کردن ‫و به همین خاطر به زندان میرفتن.

‫اما وقتی این قانون بود که ‫اگه به افراد ده سال فرصت بدین تا از اختیار سهامشون استفاده کنن ‫دیگه هرگز قادر به تبدیل‌شدن به شرکت سهامی عام نیستین ‫و شما هرگز قادر به کسب منفعت نیستین.

‫چون شما اساساً هزینه‌ای رو دریافت کرده بودین که ‫به قیمت سهام‌تون گره خورده بود.

‫بنابراین اساساً سهام شما افزایش بیشتری پیدا میکرد ‫و شما پاداش سهام بیشتری هم می‌گرفتین ‫و بدترین چیز در موردش اینه که ‫در این شرایط شما نمیدونین در آینده چه اتفاقی میوفته.

‫کاملاً غیرقابل پیش‌بینیه.

‫هرگز نمی‌تونین عایدی‌تون رو پیش‌بینی کنین، ‫چون عایدی شما تابعی خواهد بود از ‫کل قیمت سهامی که در اختیار دارین ‫و به همین ترتیب هر چه

‫قیمت سهامتون بیشتر بشه، ‫ممکنه پول بیشتری هم از دست بدین.

‫اون روزا افراد به ‫هزینه انتخاب سهام نگاه نمیکردن.

‫درست مثل‌اینکه شدنی نیست ‫و به همین دلیل هم بود که ‫همه توافق‌هاشون رو ۹۰ روزه می‌نوشتن ‫و به همین دلیله که این موضوع اینجا مطرح میشه.

‫بنابراین کاملاً درسته که این سؤال اینجا مطرح بشه که ‫آیا شما بچه‌ها از این قانون پیروی می‌کنین؟

‫شما به کار می‌گیریدش؟

‫این مثال از دو مورد قبلی پیچیده‌تره ‫اما بسیار مهمه.

‫باشه.

‫پس بنابراین،‌ دیدگاه شما در مورد این موضوع اینه که ‫اگه کارمند دارین باید منصف باشین.

‫هیچ‌کس نمیخواد به‌عنوان مافوق بگه هِی!

‫تو تمام این سهم‌ها ظرف چهار سال به دست آوردی.

‫به‌خصوص وقتی دارین کسی رو اخراج می‌کنین.

‫هِی! تو اخراج شدی!

‫من احساس بدی در مورد این دارم، اما، می‌دونین، حدس میزنین چیه؟

‫من میخوام کل پولتون رو هم ازتون بگیرم.

‫نباید احساس بدی داشته باشین.

‫بنابراین، انگار نوعی ‫انگار یه مشکلی هست.

‫اما شما ‫باید این موضوع رو هم توی ذهن داشته باشین.

‫همین‌طور باید به افرادی که قرار باقی بمونن هم فکر کنین.

‫شما میخواین به افرادی که قرار بمونن پاداش هم بدین.

‫حالا می‌پردازیم به کارمند ‫دیدگاه کارمندی که اخراج شده.

‫این موضوع واقعاً اهمیت داره چون ‫این اعتبار شماست، درسته؟

‫مثلاً من یکسال درجایی کار کردم، ‫دستمزد این‌یکسال من کجاست؟

‫و بعد، خوب، خیلی ‫حالا شما میاین و در مورد این ۹۰ روز کار آزمایشی برای من حرف میزنین، ‫و من میدونم که این موضوع ‫توی توافق اختیار سهام من خیلی خوب گفته‌شده.

‫اما، مدیر استخدام من هرگز در موردش بهم چیزی نگفت.

‫اونا هرگز به من نگفتن که من برای گرفتن سهامم به ۲ میلیون دلار پول نیاز پیدا میکنم که در اختیارم نیست.

‫به‌این‌ترتیب اگه پولدار بودم می‌تونستم سهامم رو بگیرم.

‫عادلانه به نظر نمیرسه.

‫و حالا هم اخراج شدم ‫و رو دست خوردم.

‫و حدس بزنید چیه؟

‫می‌دونین، میخوام این‌رو به همه بگم، دوست دارین چطوری تلافی کنین؟

‫این یه مسئله‌ی واقعاً آبرویی هست.

‫این چیزیه که باید موقع اجرای این سیاست در نظر بگیریدش.

‫پس باید کارمندایی که قرار بمونن رو هم در نظر بگیرین.

‫یه چیزی که اونا از خودش می‌پرسن اینه که ‫نگاه کن اونا دارن میرن، ‫و هر بار که کسی شرکت رو ترک میکنه میپرسن، آیا عقلش میرسید؟

‫مثل چیزی که مربوط به خود شماست، ‫چون این‌ها افرادی هستن که با آب‌وتاب مسائل رو تعریف می‌کنن، ‫کارمندای شما بهتر از شما همدیگه رو می‌شناسن.

‫توی هر شرکتی، من اهمیتی نمیدم که شما چه شرکتی هستید.

‫اما اغلب، ‫شخصی که واقعاً باهاش کار میکنن ‫تبدیل به کسی میشه که اونا بیشتر میشناسنش، ‫و اگه چنین شخصی شرکت رو ترک کنه، اونا هم میگن ‫خب، ما هم باید شرکت رو ترک کنیم؟

‫اونا چی به دست آوردن و این‌رو چطور میشه با دست آورد من مقایسه کرد؟

‫و به همین ترتیب، اگه ما به این وضعیت نگاه کنیم و سعی کنیم تحلیلش کنیم، می‌بینیم که اجزای زیادی داره.

‫پس اولین مورد اینه که ‫نگاه کنین، شرکت‌های زیادی اینجا با حق افراد رو پایمال میکنن ‫و فکر میکنم، ‫واقعاً متوسطش در حدود ۱۰٪ است ‫که احتمالاً بالاتر هم میره،

‫به‌ویژه اگه توی سان‌فرانسیسکو باشین، ‫زیادترم میشه، ‫فقط به خاطر ماهیت فرهنگی که اونجا هست.

‫شرکت‌های سیلیکون والی رقْت بیشتری دارن، ‫مثلاً سالانه ۶ تا ۸ یا حتی ۱۰ درصد اختیار سهام به کارمنداشون میدن ‫و شما باید به خاطر داشته باشید که به همان اندازه هم ممکنه که ‫کارمند شرکت رو ترک کنه و نتونه دوره‌ی آزمایشی رو تموم کنه.

‫پس این اختیارات سهام جایی که شما بتونین اونا رو بدین کسایی دیگه که الآن توی شرکت هستن ازش استفاده کنن، بر میگرده به جایگاه اولش یعنی کنار بقیه‌ی اختیارات.

‫بنابراین، شما واقعاً رقّت کمتری میگیرین.

‫این چیزیه که شما باید بهش فکر کنین.

‫نمیگم باید طبق اون عمل کنین اما ‫چیزیه که شما باید در موردش فکر کنین.

‫و دومین مورد، نگاه کنین، از دست دادم سهام خودش یه انگیزه‌ی بزرگ برای باقی موندن توی شرکته.

‫و این می‌تونه چیز خوب یا بدی باشه، درسته؟

‫مثلاً اگه برای نگه‌داشتن کسی که میخواین توی شرکت حفظش کنین باشه،‌ چیز خوبیه ‫و اگه بنا به دلایل نادرست بخواین ازش استفاده کنین چیز بدی محسوب میشه.

‫چون اونا روی سهام دست گذاشتن ‫و بنابراین می‌دونین، ممکنه برای نداشتن کارمند به یه کارمند بد برسین.

‫اما از طرف دیگه، ‫یه اختیار ده‌ساله رو اوراق نقد شونده، ‫برای اون دسته از کسایی که این کلاس رو گرفتن، ‫کسی این درس رو بر میداره؟

‫واقعاً مفیده، خوب؟

‫اختیارهای ده‌ساله پر نوسان و طولانی‌مدت هستن، ‫این مزیت یه اختیار سهامه، ‫خیلی خب، یه اختیار سهام ده ساله روی یه استارت‌آپ ‫چیز ارزشمند و بزرگیه ‫و بعد به یاد داشته باشین که ‫کارمندی که توی شرکت میمونه این‌رو دریافت نمیکنه، ‫کارمندی که میمونه‌فقط مالک سهام میشه.

‫این‌رو میگیره ولی شغل و سهام جدیدی دریافت نمیکنه.

‫بنابراین اونا یک‌چیز میگیرن و در مقابل دو چیز رو از دست میدن.

‫و بنابراین شما باید این‌رو بسنجین، ‫و این کار سختیه.

‫مثلاً، من فکر می‌کنم این موضوعیه که باید ‫توسط هر شرکت مجدداً ارزیابی بشه.

‫اما نمی‌تونم تا جایی پیش برم که بگم این کار باید توسط هر شرکتی انجام بشه.

‫اما فکر میکنم شماها باید در مورد چیزی که میخواین به دست بیارین خوب فکر کنین.

‫من فقط می‌تونم دو حالت معمول و جایگزین رو به شما پیشنهاد کنم.

‫یکی اینه که، نگاه کنین ما با کارمندان فوق‌العاده ساده تعامل می‌کنیم ‫و میخوایم هم که منصف باشیم ‫و بنابراین، ‫مثلاً شما ده سال برای سهامتون کار می‌کنین و همونطور که گفتم ما هم میخوایم اونا رو به شما بدیم، ‫شما بدون فارغ از اینکه غنی یا فقیر باشین اون رو می‌گیرین.

‫مثل اینه که فقط یه معامله انجام شده باشه.

‫راه دوم برای انجام این کار، که هیچ شرکتی هم انجامش نمیده اینه که ‫و به همین دلیل هم هست که من این پست رو خیلی دوست دارم.

‫مثلاً شما می‌تونین به خودتون بگین برو جلو، ‫با این کار دریافت حقوقتون رو تضمین می‌کنین.

‫اما برای این‌که این کار در مورد سهامتون هم معنی داشته باشه، ‫اتفاقاتی هست که باید رخ بده.

‫شماره یک، شما باید حق واگذاری داشته باشین، ‫دو، باید تا زمانی که ما یه خروجی داشته باشیم توی شرکت بمونین، ‫مثلاً هر چیزی که یه شرکت میسازه.

‫یا این‌که باید پول داشته باشین، ‫و در آخر ببینین ‫آیا شرکت چیز باارزشی داره یا نه.

‫چون ده درصد از هیچی یعنی هیچی!

‫نگاه کنین، علت این‌که ما سیاست رو این‌جوری قرار میدیم اینه که ‫ما واقعاً برای کسایی که توی شرکت میمونن ارزش قائلیم.

‫بنابراین اگه میخواین ۱۸ ماه بعد برین به یه شرکت دیگه، عضو این شرکت نشین.

‫چون در این صورت رو دست می‌خورین.

‫به‌این‌ترتیب این سیاست ما رو دست خوردن شما رو تضمین میکنه.

‫و به همین ترتیب، دو راه برای اجرای این سیاست وجود داره.

‫این واقعاً بستگی به این داره که شما چطور میخواین فرهنگ شرکتتون رو ایجاد کنین.

‫اما دوباره، با همه این چیزا، فقط این اهمیت داره که از دیدگاه همه‌ی افراد به موضوع فکر کنین.

‫چون زمانی که فشارها شرکت رو به حرکت در میاره این موضوع هم اهمیت پیدا میکنه ‫و نتیجه و خروجی شرکت شما رو هم تغییر میده.

‫من دارم یکم پیشنهاداتم رو بازبینی می‌کنم.

‫بیایین اون رو بشنویم، ‫نه، من فقط فکر می‌کنم برای سال‌های سال باقی موندن توی شرکت انگیزه‌های بیشتری لازمه.

‫اما درسته پس ‫شما می‌تونین انگیزه‌ی موندن رو هم اضافه کنین.

‫اما هنوزم فکر میکنم بسیاری از کسایی که اخراج میشن خیلی مواقع رو دست میخورن.

‫خب دیگه ‫و چیز دیگه‌ای که واقعاً مهمه و «سم» هم بهش اشاره کرد ‫تشخیص اینه که شما الآن چقدر پول دارین، درسته؟

‫اگه پول داشته باشین پس نمی‌تونین رودست‌خورده باشین.

‫همراه با همه جلو میرید، می‌تونین سهامتون رو بخرین

‫تا حدی هم در معرض ریسک هستین اما می‌تونی سهامتون رو بخرین.

‫اگه هم پول ندارین، خب پول ندارین.

‫باشه.

‫حالا میپردازیم به شخصی که اسمش روی تیشرت منه «Toussaint».

‫توی این حوزه خیلی قوی بود.

‫میخوام با چند تا مثال براتون توضیح بدم، ‫چون اونا خیلی خیلی قدرتمند هستن.

‫خوب، اول‌ازهمه، در مورد Toussaint.

‫چیزی که باید در مورد اون بدونین اینه که اون یه برده متولد شد.

‫و اما او فقط یه برده متولد نشد، او به‌عنوان یه برده توی یه مکان وحشتناک متولد شد.

‫که به‌نوعی مستعمره سانتو دومینگو بود، ‫می‌دونین، الآن بهش میگن هائیتی.

‫اما شکل واقعاً خشنی از برده‌داری اونجا وجود داشت.

‫به‌نوعی مثل ‫همه مناطق کشت نی‌شکر، حتی از بردگی ایالات‌متحده هم بزرگ‌تر.

‫که ازلحاظ تاریخی شکل بسیار وحشیانه‌ای از برده‌داریه و در موردش فقط به شما برخی از اعداد رو میگن، ‫اساساً در طول دوره برده‌داری، چیزی شبیه به ۴۰۰ سال، ‫یک‌میلیون برده به ایالات‌متحده آورده شد و در پایان برده‌داری چهار میلیون برده وجود داشت.

‫توی امریکا.

‫توی همون دوره، ‫توی کشورهای تولیدکننده‌ی شکر در منطقه‌ی کارائیب، ‫بیش از ۲ میلیون برده به دنیا اومد ‫و در پایان برده‌داری، ۷۰۰،۰۰۰ نفر باقی مونده بودند.

‫بنابراین از دیدگاه کمی، ‫تقریباً ده برابر بیشتر وحشیانه‌ محسوب میشه ‫و من قصد دارم این‌رو براتون بخونم.

‫نمی‌دونم وقت کافی دارم یا نه، اما مهم نیست.

‫اما فقط برای این‌که بهتون ایده بدم، بدونین که ‫این فقط یه چیز کمی نیست.

‫براتون متنی در ‫توصیف برده‌داری در منطقه Toussaint میخونم.

‫شلاق زدن قطع شد تا هیزم داغ گذاشته شود.

‫نمک، فلفل، لیمو، سدر، آلو و ‫خاکستر داغ به زخم در حال خونریزی گذاشتند.

‫نه برای این‌که آن را درمان کنن بلکه برای این‌که آن را بدتر کنن.

‫زخم‌ها شایع بودند.

‫لبه‌ها، گوش‌ها و بعضی‌اوقات بخش خصوصی، برای محروم کردن آن‌ها ‫از لذت‌هایی که آن‌ها بدون هزینه می توانند داشته باشند.

‫صاحبان آن‌ها بازوها و دست‌ها و شانه‌های آن‌ها را با موم داغ می‌سوزاندند.

‫شکرپاش را روی سرشان خالی می‌کردند ‫و آن‌ها را زنده‌زنده می‌سوزاندند.

‫آن‌ها را در میان شعله‌ها می‌انداختن یا با باروت پرشان کرده و ‫یک‌باره منفجرشان می‌کردند.

‫آن‌ها را از گردن آویزان می‌کردند و ‫روی سرشان شکر می‌ریختند.

‫تا مگس‌ها آن‌ها را بخورند.

‫آن‌ها را به لانه مورچه یا زنبورها می‌بستند ‫و آن‌ها را مجبور می‌کردند که ادرار خود را بخورند.

‫یا بزاق دیگر بردگان را.

‫گفته‌شده یک استعمارگر موقع خشم خود را میان بردگان انداخته و دندان‌هایش را از گوشت تا استخوان یک برده فروکرده است.

‫پس این اون بردگی‌ای هست که اون توش بزرگ شد.

‫واقعاً مهمه که این‌رو درک کنین.

‫چون خارج شدن از این دیدگاه آسون نبود، ‫اما اون برای خودش یه چشم‌انداز داشت و چشم‌اندازش سه‌بخشی بود، ‫یک، می‌خواست برده‌داری رو پایان بده.

‫دو، واقعاً می‌خواست روی شرکت کنترل داشته باشه و ‫کشورش رو اداره کنه.

‫و سوم اینکه، می‌خواست درجه‌یک باشه یعنی ‫کشوری در حد کلاس جهانی داشته باشه.

‫نه‌فقط چیزی شبیه به آزادی بردگان، بلکه چیزی که ‫بتونه با معیارهای جهانی رقابت کنه.

‫ به‌این‌ترتیب چیزی که توی ذهن اون می‌گذشت این بود.

‫اما اون از چنین شرایطی بیرون اومده بود.

‫به‌عنوان‌مثال، مثال مدیریتی، کسی که دشمن رو شکست میده.

‫به‌نوعی مثل سلسله جنگ‌هایی که ‫توی هائیتی رخ‌داده.

‫جایی که اول، مجبور بود مردم محلی رو شکست بده ‫و بعدش وقتی مردم محلی رو شکست داد، ‫چندین کشور بودن که خیلی دوست داشتن کنترل هائیتی رو به دست بگیرن.

‫عمدتاً اسپانیا، انگلستان و فرانسه.

‫بنابراین او مجبور بود که این ارتش‌ها رو هم شکست بده.

‫وقتی بر اونا پیروز شد مجبور بود تصمیم بگیره که ‫با سربازان مغلوب و همین‌طور به رهبرانشون چیکار کنه.

‫ برای انجام این کار، او واقعاً توی چشم‌اندازش، ‫سه دیدگاه متفاوت در نظر گرفته بود.

‫یک، دیدگاه سربازان خودش.

‫دو، دیدگاه دشمن.

‫و درنهایت، نقطه‌نظر نتیجه‌ی فرهنگی.

‫مثلاً این‌که در حال ساختن چه کشوری هست.

‫چون ارتش می‌خواست کشت بذر ذرت ‫برای کل کشور فرهنگ‌سازی بشه.

‫از منظر سرباز، من این‌طور فهمیدم، ‫آیا ما به میریم که چیزی رو غارت کنیم؟

‫مثلاً سربازها میرن غارت!

‫اونا چیزایی میگیرن، چیزایی که مربوط به کارشون میشه ‫و به‌عنوان‌مثال، دومین چیز اینه که اونا سعی میکنن ما رو بکشن، ‫پس ما باید اونا رو بکشیم.

‫این دیدگاه اساسی مردمیه که برای بقا می‌جنگن ‫و همین‌طور برای مهم‌ترین افراد.

‫در مورد اصطلاح غارت کردن که من ذکر کردم باید چند نکته رو مدنظر داشته باشین.

‫یک، منظور من تجاوز جنسی نبود ‫و خیلی جالبه که اون ‫نه‌تنها اجازه تجاوز به عنف برای ارتش خودش نداده بود بلکه ‫حتی اجازه نمیداد افسرانش همسرانشون رو گول بزنن ‫و اگه اونا این کار رو میکردن اونا رو اخراج میکرد.

‫به خاطر این‌که اون نگران فرهنگش بود.

‫چه اتفاقی خواهد افتاد؟

‫آیا مؤثر خواهد بود؟

‫آیا در جهان بهترین خواهد شد؟

‫یا به چیزی کمتر از اون تبدیل خواهد شد؟

‫و به‌این‌ترتیب، این ذهنیت اون بود.

‫ارتش او درواقع به غارتگری معروف نبود.

‫بنابراین آن‌ها درواقع میخواستن که به غارتگری معروف نشن.

 این ‫یکی از چیزهای شگفت‌آور برای مردم مغلوبه.

‫تا جایی که اون در هائیتی به میزانی از خوش‌نامی رسید که ‫مردم سفیدپوستان هم به‌شدت تحت تأثیرش قرار گرفتن.

‫فقط به این دلیل که اون شهرشون رو فتح کرد ‫نه غارت، با این‌که پیروز شده بود.

‫اما دوباره، ‫این به این دلیله که اون دیدگاه وسیعی نسبت به فرهنگ داشت.

‫پس این نقطه‌ی سازش که به اون این نتیجه را داد، بسیار اهمیت داره.

‫اما اون معتقد بود که فرهنگ هائیتی، ‫چون یه فرهنگ برده‌داری بود، ‫فرهنگ کشت شکر، در مقایسه با چیزی که اون زمان برخوردش با اروپائی‌ها توی اروپا تجربه کرده بود خیلی سطح پایین بود.

(بازدید ۹ بار, بازدیدهای امروز ۱ )

شما ممکن است علاقه مند باشید به

دیدگاه خود را وارد نماید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

15 + 18 =