چگونه یک استارتاپ راه‌اندازی کنیم؟ درس چهارم قسمت دوم

چطور کاربرانمان را هدفمند به دست بیاوریم؟

سه نوع رشد وجود داره ‫وقتی، آره، سه نوع رشد، ‫رشد چسبنده، رشد ویروسی و رشد پرداخت‌شده و خوشبختانه زمان کافی برای صحبت کردن در مورد همشون روداریم.

‫بنابراین واقعاً، به‌طور خلاصه، ‫رشد چسبنده یعنی سعی کنید کاربران فعلی‌تون رو ترغیب کنید پول بیشتری بهتون بپردازند یا از محصولتون بیشتر استفاده کنند.

‫دوم رشد ویروسی است، ‫منظور وقتی‌که مردم درباره‌ی شما با همدیگه حرف می‌زنند، شما از یه محصول استفاده کردین، واقعاً ازش خوشتون اومده و بعد اینو به ده تا دوست دیگه‌تون میگید، ‫اونا هم ازش خوششون میاد و به همین ترتیب اون محصول به‌صورت ویروسی رشد می‌کنه.

‫ سوم رشد پرداخت شده است، ‫بنابراین، اگر اتفاق می‌افته که پولی توی بانک داشته باشید، می‌تونید اونو یا از بخشی از اون رو صرف خرید رشد کنید.

چگونه یک استارتاپ راه‌اندازی کنیم؟ درس چهارم قسمت دوم

خیلی خب؛ بنابراین، بعضی کاربران رو برای استفاده از محصولتون به دست میارید.

‫حالا با همه این کاربران چه‌کار می‌کنید؟

بازخورد مشتری. یکی از اولین کارهایی که باید انجام بدید اینه که مطمئن بشید یه راه ارتباطی برای ارتباط این افراد با شما وجود داره. مثل، support@homejoy.com.

‫حالت ایدئالش دادن شماره تلفنه و اگه شماره تلفن دادید واقعاً خوبه که مطمئن بشید صندوق پست صوتی یا چیزی شبیه به اون رو دارید. مجبور نیستید تمام‌وقت اونو بردارید، ‫اما درهرصورت، یه راه برای ارتباط افراد با شماست.

‫دریافت بازخوردها چیز خوبیه اما کاری که شما واقعاً‌ باید انجام بدید اینه که پیش کاربرانتون برید و باهاشون حرف بزنید، ‫از پشت میزتون بلندشید و فقط برید بیرون و کارکنید.

‫این کار شبیه شلاق خوردن می­مونه اما با انجامش بهترین بازخوردها رو برای محصولتون به دست میارید و این کار بهتون یاد میده که چه مشخصاتی از محصولتون رو باید کاملاً تغییر بدید، یا از شرش خلاص بشید، یا چه مشخصاتی رو لازمه ایجاد کنید.

‫ بنابراین، یه راه برای انجام این کار ارسال نظرسنجیه تا انتقادات افراد رو بعد از استفاده از محصولتون به دست بیارید.

‫این درسته، اما به‌طورکلی، می‌دونید، فقط کسایی پاسخ میدن که یا واقعاً عاشق شما شده باشن،‌یا ازتون متنفر شده باشن. اگه براشون مابین این دو حالت قرارگرفته باشید، هرگز چیزی به دست نمیارید.

یه راه برای اینکه بین این دو وضعیت بمونید و درعین‌حال تمام بازخوردها رو هم بگیرید اینه که با افرادی که محصولتون رو مصرف کردن ملاقات کنید که این ایده‌ی خوبی نیست چون می‌دونید،‌ من کسایی رو دیدم که به ملاقات کاربرانشون رفتن و آنجا نشستن،‌ مثل یه آزمایشگاه.

‫این تقریباً مثل یه بازجویی می‌مونه، مگه نه؟

‫انگار دارید هِی بهشون سیخونک می‌زنید و می‌پرسید مثلاً چرا این کار رو کردی؟

‫چرا اون کار رو کردی؟

‫این کار بهتون بهترین نتایج رو نمی‌ده.

آنچه واقعاً باید انجام بدید اینه که باهاشون وارد گفتگو بشید و ‫بشناسیدشون، کاری کنید که احساس راحتی کنن، چون می‌خواین اونا رو به سطحی از اطمینان برسونید که حس کنند باید با شما صادق باشن تا بهتون کمک کنند.

به خاطر شما یه چیزایی رو بهبود ببخشند؛ بنابراین من متوجه شدم که واقعاً بیرون بردن افراد برای نوشیدنی و چیزایی مثل این، راه خیلی خوبی برای انجام این کار بود.

‫من مطمئن نیستم که همتون اون­قدر سن و سال دارید یا نه اما می‌تونید حتی اونا رو به قهوه دعوت کنید.

‫پس راه دیگه‌‌ای،‌ ‫چیز دیگه‌ای که باید پبگیرش باشید اینه که کارتون رو درمجموع و در یک چشم‌انداز کلی چطور انجام بدید و بهترین راه برای انجام این کار پیگیری کردن از مشتری‌ها و حفظ اوناست.

‫یعنی از هر تعداد مشتری که امروز به شما مراجعه می‌کنن، چندتاشون فردا، پس‌فردا و به همین ترتیب روزهای آینده برمی‌گردن. معمولاً باگذشت زمان، به اینکه ماهانه چه تعدادی رو حفظ کردین نگاه می‌کنید.

‫می‌دونید، منظور اینه که می‌بینید کسایی که امروز به شما مراجعه کردن، ماه آینده یا بعدترش هنوزم از محصول شما استفاده می‌کنن یا نه.

ایراد این معیار اینه که جمع‌آوری داده‌هاش مدت زیادی طول می­کشه و گاهی اوقات میشه که شما یک ماه یا دو ماه یا سه ماه زمان برای انجام این کار در اختیار ندارید؛ بنابراین یه شاخص خوب، جمع‌آوری نقد ‌و نظرها و رتبه دهی‌های پنج ستاره و چهار ستاره است.

 مفاهیمی مثل NPS هم هست که رتبه‌ی خالص رواج داشتن شما رو نشون میده که توش شما از مشتری‌هاتون می‌پرسید از بین صفر تا ده به شما چه امتیازی میدن یا اینکه چقدر احتمال داره که شما رو به دوستشون توصیه کنن و بر این اساس NPS براتون محاسبه میشه و بنابراین در طول زمان خواهید دید که دارید ویژگی جدید برای محصولتون ایجاد می‌کنید، ‫که در این صورت می‌تونید ببینید که نقد و نظرات و ماندگاری مشتری‌هاتون بیشتر شده و ‫این در طول زمان به معنی اینه که شما شغل خوبی دارید و اگه این موارد در حال کاهش باشه،‌یعنی شغل بدی دارید و اگه ثابت مونده یعنی احتمالاً لازمه برید ببینید چه چیز جدیدی باید یسازید.

‫چیز دیگه‌ای که هست اینه که ‫به بحث مسائل کیفی بعداً می‌پردازم، یه چیزی که باید نگرانش باشید منحنی صداقته،

‫که نشون میده بعضی افراد فقط بهتون دروغ گفتن، بنابراین، منظورم اینه که به‌نوعی درجه‌ی شکاف بین شما و مشتری‌تون رو نشون میده. مثل میزان صداقت می‌مونه، مثل این، مثل مادرتون مثل دوستان دوستانتون و اینجا منظور افراد تصادفیه. نمی‌دونم همتون می‌تونید اینو بینید یا نه ‌ ‫وقتی بحث مادرتون به میون میاد، ‫خب او هم باید از محصول شما استفاده کنه، اما او به‌هرحال به شما افتخار می‌کنه و ممکنه صداقتش فقط تا این حد باشه و دوستانتون، می‌دونید، اونا با شما کاملاً صادق هستن و بهتون بازخورد میدن، چون براتون اهمیت قائل‌اند.

 ‫به‌هرحال، فرض بر اینه که شما محصولتون رو رایگان بهشون دادین. بعد در طول زمان، کاربران بیشتر و بیشتری رو به‌صورت تصادفی به دست میارید که این افراد حتی نمی‌دونن شما کی هستید، واقعاً این‌طوری نیست اما به‌نوعی این‌طور به نظر می‌رسه.

‫درجایی که افراد به بازخورد دادن در مورد شما اهمیتی نمی‌دن،‌ ازنظر اونا کار شما فقط یه نظرسنجیه که شما فقط برای بازخورد گرفتن از کابرانتون انجامش می‌دید.

‫حالا بیایید فرض بگیریم شما به اونا پول دادین،‌ پس این کاربران حکم یه محصول قیمتی رو دارن، درسته؟

‫خوب بیایید اینو بارنگ سبز بکشیم، ‫پس ‌ پول پرداخت کردین و مادرتون باز به میدون میاد،‌ ‫در این حالت مادرتون فقط بهتون دروغ میگه فقط براتون احساس تأسف می‌کنه و میگه البته که محصولت عالیه!

‫اما بعدش،‌ این‌طوری میشه تا اینجا درست؟

‫این‌طوری میشه که وقتی به دوستانتون میگید، اونا به شما راستش رو میگن، چون می‌خوان با دادن بازخورد مناسب ازتون حمایت کنند.

‫اما درواقع افراد به‌صورت تصادفی میان و اگه به نظرشون چیزی که به خاطرش پول گرفتن چیز ارزشمندی نباشه، اینو واقعاً بهتون میگن. ‫چون‌که می‌دونید، اینجا پای پول در میونه ‫و به‌این‌ترتیب، این یه روش دیگه است که بهترین بازخوردها رو بهتون میده.

‫بدیهی است، در اینجا، هر چه به افراد بیشتری پول بدید، بازخورد بیشتری دریافت می‌کنید. ‫به این معنی نیست که شما باید از همون اول برای این کار به افراد پول بدید. به این معنیه که باید،‌ اگه دارید محصولی می‌سازید که لازمه درنهایت بابت نرم‌افزار و سخت‌افزارش از مردم پول بگیرید، درهرحال باید این کارو انجام بدید.

‫خودتونو رو به‌جایی برسونید که بتونید این کار رو خیلی خیلی سریع انجام بدید. تا بعدش بتونید یه محصول اساسی بسازید که کمک کنه تا از کاربران پول دریافت کنید.

‫خیلی خب، پس حالا بازخوردهای زیادی گرفتین، قبل از ارائه‌ی رسمی محصول باید چیکار کنین؟

‫می‌خواین چیکار کنین،‌ همیشه می‌خواین به‌سرعت بسازیدش،‌ مگه نه؟

‫یعنی می‌خواین برای این مرحله از رشد بهینه‌سازی کرده باشید. که یعنی شما، خودتون می‌دونید، ممکنه توی این مرحله ده تا کاربر داشته باشید، نه اینجا جای ایجاد مشخصه‌هایی برای کاربران میلیونی نیست.

‫فقط باید برای مرحله‌ی بعدی رشد که توش از ده تا کاربر به صد تا کاربر می‌رسید، محصولتون رو بهینه‌سازی کنید.

‫برای انجام این کار واقعاً به چه مشخصه‌هایی نیاز دارید؟

‫گاهی اوقات، اصلاً توی اسلاید راه‌های زیادی برای بیان این مفهوم اومده، انجام کار به‌صورت دستی، قبل از ماشینی شدن، یکی از چیزایی که من متوجه شدم اینه‌که ‫وقتی دارید برای خودتون بازار ایجاد می‌کنید،‌ بااینکه فرایند بسیار بسیار مهمی در طول افزایش مقیاس شماست،‌ ‫اما نیازی نیست همه‌چیز رو به‌صورت خودکار و ماشینی انجام بدید ‫و نرم‌افزارهایی درست کنید فقط برای اینکه همه کارها رو به جاتون انجام بدن.

کاری که واقعاً باید انجام بدید تا بفهمید واقعاً باید چی بسازید، اینه که کارها رو به صورت دستی انجام بدید، یه مثال از این،‌ مال موقعیه که ما شروع کردیم برای پلت فرم‌مون با افراد حرفه‌ای درزمینه‌ی نظافت مذاکره کنیم.

‫ما ازشون سؤالات زیادی می‌پرسیدیم، اول به‌صورت تلفنی و بعد هم به‌صورت حضوری ازشون سؤالات زیادی می‌پرسیدیم.

 بعدش اونا به‌طور آزمایشی برای نظافت میومدن و اگه کارشون به‌اندازه کافی خوب بود، وارد پلت فرم ما می‌شدند.

‫پس این کار خیلی طول کشید.

‫پرسیدن تمام این سؤالات از همه‌ی کاندیداها!

درحالی‌که می‌دونید نرخ قبولی ما بین ۳ تا ۵ درصد بود. پس می‌تونید تصورش رو بکنید که خیلی از کسایی که ابتدای این فرایند باهاشون صحبت می‌کردیم هرگز به مرحله‌ی عضویت در پلت فرم نمی‌رسیدند.

‫اما اتفاقی که به‌مرورزمان افتاد این بود که به یکسری سؤالات خاص پی بردیم؛ که ازشون می‌پرسیدیم و شاخصی برای این بود که ببینیم این افراد در قالب پلت فرم خوب عمل می‌کنند یا نه.

‫ما با دقت چنین پایگاه داده‌ای رو درست کردیم و با دقت مراقب همه‌چیز بودیم. درصورتی‌که می‌تونستیم تمام این کارها رو با یه پرسشنامه‌ی اینترنتی انجام بدیم.

‫ما زمانی که اپلیکیشن رو روی نت بارگذاری کردیم این کار رو انجام دادیم،‌ طوری که تونستیم ازشون موقع ورود به صفحه‌ی شخصی چند سؤال بپرسیم.

‫پس اگه برای اتوماتیک کردن کارها خیلی عجله کنید، ‫با چنین مشکلی مواجه میشید که یه مشکل بالقوه، این‌که نمی‌توفید توی اپلیکیشن‌ها و چیزایی ازاین‌دست به‌سرعت تغییر وضعیت بدید و یه سؤال رو چند بار بپرسید.

‫ نکته‌ی سوم اینه که شکست موقتی بهتر از نابودی دائمیه. منظورم اینه که کمال‌گرایی توی این مرحله بی‌اهمیته.

‫شما باید وقتی‌که وارد مرحله‌ی بعدی رشد شدید این کار رو انجام بدبد.

 اگه سعی کنید توی این مرحله کامل و بی‌نقص باشید، ‫احتمالاً‌ کارتون کاملاً بی‌فایده میشه. پس وقتی دارید چیزی رو می‌سازید، نگران همه‌ی جزئیات نباشید. فقط نگران موارد کلی که کاربران اصلی‌تون باهاش موجهند باشید.

 بعدش هرچی بزرگ‌تر و بزرگ‌تر بشید، میزان این موارد حاشیه‌ای به‌مرور بیشتر میشه ‫و اون موقع باید به کاری براشون بکنید.

درنهایت، از رویکرد فرانکنشتاین آگاه باشید که عالیه!

‫شما با تمام این کاربران صحبت می‌کنید و اونا به شما ایده‌هایی میدن، می‌دونید و اولین کاری که می‌خواین انجام بدبد اینه که تک‌تک چیزایی ک اونا گفتن رو براشون انجام بدبد و فرداش نشون‌شون بدید و خوشحالشون کنید.

‫قطعاً باید به بازخوردها گوش بدید اما وقتی کسی ازتون می‌خواد یه ویژگی توی کارتون ایجاد کنید، شما نباید برید دقیقاً همون کار رو انجام بدید.

‫کاری که واقعاً باید انجام بدید اینه که عمیق بشید و ببینید که چرا اونا چنین ویژگی‌ای رو ازتون خواستن. همیشه همین‌طوریه.

‫همیشه چیزی که اونا پیشنهاد می‌کنن بهترین ایده نیست، ‫اما چیزی که واقعاً پیشنهاد میدن اینه که میگن موقع استفاده از محصولتون فلان مشکل برای من ایجادشده یا میگن قبل از اینکه برای این محصول پول بدم نیازه فلان مشکلش حل بشه.

‫پس اول مشکل رو مشخص می‌کنن، به‌جای اینکه یه ردیف ویژگی ازتون بخوان که خود مشکل توش مخفی‌شده باشه.

بنابراین، شما یه محصولی دارید که آماده‌ی رونماییه.

‫بعضی افراد همواره به ساختن محصولشون ادامه میدن و هیچ‌وقت هم اونو ارائه نمی‌کنن ‫و من فکر می‌کنم ایده‌ی کلی کامل و بی‌عیب بودن یه محصول باعث میشه هیچ‌وقت ساختن اون محصول به پایان نرسه، یه ایده‌ای وجود داره و اینه که تقلید کردن ازنظر زمان، پول و سرمایه ارزان‌تر از ابداع کردنه؛ بنابراین، من فکر می‌کنم همه باید در نظر داشته باشند که کلاً چنین چیزی وجود داره.

‫اگه واقعاً یه ایده‌ی خوب دارید، مهم نیست چه زمانی ارائه‌اش بدید. همیشه عده‌ای هستن که به‌سرعت شما رو تعقیب می‌کنن، عده‌ای که تا حد امکان به‌سختی کار می‌کنن تا کار شما رو جعل کنن ‫و به‌این‌ترتیب، می‌تونن اطلاعاتی که از طریق بازخورد کاربرانتون به دست میارید رو به دست بیارن.

‫به خاطر این‌که شما احساس می‌کنید، با بدگمانی احساس می‌کنید که هرکسی می‌خواد چنین کاری انجام بده و من متنفرم از این‌که بخوام کسی رو به این نوع نگرش ترغیب کنم، ‫اما این چیزیه که امروزه از مؤسس‌ها می‌بینم ‫و چیزیه که خودمم ازش عبور کردم.

 من فکر می‌کنم مگه اینکه، در حال ساختن چیزی باشید که مثلاً نیاز به ده میلیون دلار فقط برای شروع داشته باشه،  در این صورت هیچ دلیلی نداره که ارائه‌ی محصولتون معطل کنید.

 بنابراین فرض می‌کنیم شما چیزی دارید که به نظرتون برای جذب کاربران زیادی آماده است، ‫خب در این لحظه باید چیکار کنید؟

‫پس یه لحظه به زمانم نگاه کنم،‫ ۲۰ دقیقه

‫۲۰ دقیقه؟

‫باشه.

‫پس جلوتر میرم و به انواع رشد توی اسلاید بعدی می‌پردازم.

‫اما یکی از مواردی که اینجا باید ذکر کرد اینه که ‫در اوایل کار، وقتی سعی می‌کنید، وقتی فقط خودتون و شریک‌هاتون و احتمالاً چند نفر دیگه در حال ساختن محصول هستید، نباید یه تیم فقط برای رشد ایجاد کنید.

‫حتی اگه فقط و فقط متشکل از یه نفر باشه و بنابراین، لازمه واقعاً تمرکز کنید ‫شما فقط باید، ممکنه وسوسه بشید و سعی کنید پنج استراتژی متفاوت رو درآن‌واحد انجام بدید،‌ ‫اما واقعاً، کاری که باید انجام بدید اینه که فقط یک کانال رو انتخاب کنید و واقعاً یک هفته‌ی کامل روی همون کارکنید ‫و فقط روی همون متمرکز باشید. ‫بعدش اگه کارکرد، ‫تا زمانی که به سرانجام برسه کار کردن روی اونو ادامه بدید؛ و اگر هم کار نکرد، فقط ازش صرف‌نظر کنید. ‫با انجام این کار، مطمئن‌تر میشید که کانالی که روش کار می‌کردید و فروض اولیه‌تون اشتباه بوده.

 بعدش اگه سعی کنید فقط یک‌سوم زمانتون رو صرف این کار بکنید، برای دوره‌ی سه یا چهارهفته‌ای. می‌تونید یک کانال رو در یک مدت‌زمان معین یاد بگیرید.

‫دوم، همیشه کانال‌هایی رو پیدا کنید که نتیجه‌بخش باشن، استراتژی‌هایی پیدا کنید که کار کنن و همیشه اونا رو تکرار کنید.

‫می‌تونید به‌طور بالقوه بدیدشون به کسان دیگه، مثلاً یه کتاب‌نامه درست کنید و بدید کسای دیگه‌ای طبق اون کار رو تکرار کنن؛ اما این کانال‌ها همیشه تغییر می‌کنن.

‫می‌دونید، از تبلیغات فیس‌بوک گرفته تا تبلیغات گوگل، می‌دونید، اما کانال‌های توزیعی محیط‌هایی هستند که شما کنترلی روشون ندارید، همیشه تغییر می‌کنن و بنابراین شما باید همواره برای این تغییرات بهینه‌سازی شده باشید.

‫و درنهایت، از همون اول، احتمالاً اگه دیدید توی یه کانال شکست خوردید، فقط از توش بیایید بیرون و از شرش خلاص شید.

‫چیزهای زیادی برای امتحان کردن وجود داره. ‫اما بعد چند وقت، ‫دوباره به اون کانال‌ها برید و بهشون نگاه کنین،

‫بنابراین، منظورمو با یه مثال توضیح می‌دم، اون اوایل توی Homejoy ما هیچ پولی نداشتیم، وقتی تلاش کردیم، سعی کردیم کابر از Merry Maid بخریم، نه از Merry Maids این فقط یکی از رقبای ما بود، سعی کردیم از طریق تبلیغات Google به‌سرعت برای خودمون کاربر به دست بیاریم و چیزی که متوجهش شدیم این بود که ‫Molly Maids و همه‌ی شرکت‌های ملی دیگه، ‫بیشتر از ما پول داشتن، اونا از کارشون خیلی خیلی بیشتر از ما پول درمی‌آوردن، پس می‌تونستن خیلی بیشتر از ما برای جذب کاربر پول بدن، ‫و با هزینه‌ی خیلی خیلی بیشتر از ما کاربران رو به دست بیارن.

‫ بنابراین، ما نمی‌تونستیم چنین کاری انجام بدیم ‫و ما مجبور شدیم به یک کانال دیگه بریم که شرایط دیگه‌ای داشته باشه، اما امروز پول بیشتری از کارمون به دست میاریم ‫و توی موارد خاصی خیلی بهتر هستیم، ‫بنابراین باید توی ایده‌ی خرید تبلیغات از گوگل و رفتن به S.D.M. تجدیدنظر کنیم، ‫و منظورم از گفتن اینا این بود که کلید همش داشتن خلاقیته.

‫بازاریابی اجرایی یا بازاریابی یا به‌طور کالی رشد، می‌تونه به‌شدت فنی باشه، ولی واقعاً فنی، شما هم باید خلاق باشید، چون اگه این‌طوری نبود، اگه واقعاً آسون بود، هرکسی می‌خواست می‌تونست همین الآن رشد کنه. ‫پس شما همیشه باید دنبال چیزای کوچیکی باشید که هیچ‌کس انجامشون نمی‌ده و اونا رو تا آخر ادامه بدید.

‫بنابراین، در اینجا سه نوع رشد وجود داره ‫وقتی، آره، سه نوع رشد، ‫رشد چسبنده، رشد ویروسی و رشد پرداخت‌شده و خوشبختانه زمان کافی برای صحبت کردن در مورد همشون روداریم.

‫بنابراین واقعاً، به‌طور خلاصه، ‫رشد چسبنده یعنی سعی کنید کاربران فعلی‌تون رو ترغیب کنید پول بیشتری بهتون بپردازند یا از محصولتون بیشتر استفاده کنند.

‫دوم رشد ویروسی است، ‫منظور وقتی‌که مردم درباره‌ی شما با همدیگه حرف می‌زنند، شما از یه محصول استفاده کردین، واقعاً ازش خوشتون اومده و بعد اینو به ده تا دوست دیگه‌تون میگید، ‫اونا هم ازش خوششون میاد و به همین ترتیب اون محصول به‌صورت ویروسی رشد می‌کنه.

‫ سوم رشد پرداخت شده است، ‫بنابراین، اگر اتفاق می‌افته که پولی توی بانک داشته باشید، می‌تونید اونو یا از بخشی از اون رو صرف خرید رشد کنید.

‫ موضوع اصلی که می‌خوام توضیحش بدم، ماندگاری یا بقاست. ‫خیلی زیاده، منظورم از طریق رشد پایدار هست،

‫چون شما اساساً مثل یه سطل نشتی نیستید. ‫پولی که صرف این کار می‌کنید، ‫زمانی که صرفش می‌کنید، همه بازگشت سرمایه‌ی خوبی داره.

‫بنابراین، رشد چسبنده همون‌طور که گفتم، حفظ کاربران موجود برای خرید محصول بیشتره.

‫بنابراین، تنها چیزی که واقعاً اینجا اهمیت داره اینه که یه تجربه‌ی خوب برای کاربرانتون رقم بزنید، درسته؟ اگه تجربه‌ی خوبی بهشون داده باشید، به استفاده کردن از محصول شما ادامه میدن، اگه یه تجربه‌ی اعتیادآور بهشون بدید، به استفاده کردن از محصول شما ادامه میدن و راه اندازه‌گیری این موضوع ‫و نگاه واقعی به اینکه آیا در طول زمان رشد چسبنده‌ی خوبی داشته‌اید یا نه راهش نگاه کردن به CLV ها و اجرای آنالیز کوهرت هست.

‫حالا، کسی اینجا هست که ندونه آنالیز کوهرت چیه؟

‫یا باید توضیحش بدم؟

‫آره!

‫خب پس توضیحش می‌دم. باشه.

‫CLV که برخی از افراد بهش LTV هم میگن، طول عمر مشتری هست ‫که اساساً مقدار خالص درآمدی است که از جانب یه مشتری توی یک بازه‌ی زمانی مشخص به دست میارید.

‫بنابراین، توی یک دوره‌ی ۱۲ ماهه CLV مقدار درآمد خالصی هست که از یک مشتری توی اون ۱۲ ماه به دست آوردید.

‫گاهی اوقات افراد این شاخص رو ۳ ماهه، ۶ ماهه و مثل اینا در نظر می‌گیرن.

(بازدید ۲۳ بار, بازدیدهای امروز ۱ )

شما ممکن است علاقه مند باشید به