چگونه یک استارتاپ راه‌اندازی کنیم؟ درس پنجم قسمت سوم

درصدی برای استارتاپ همیشه صفر است

اکثراً، این طرز تفکر در مورد ۲۵۰ سال تاریخ پرپیچ‌وخم واقعاً منحصر به فرده.‬

‫این‌که Y در زمینه‌ی علم تقریباً همیشه صفر درصد بوده چیز غیر عادیه.‬‬

تقریباً در زمینه‌ی تکنولوژی هم همیشه همین‌طور بوده.‬‬

‫پس خیلی به‌ندرت افراد در این زمینه‌ها پول به دست آوردن.‬‬

‫می‌دونید، اوایل، ‫اواخر قرن ۱۸ و اوایل قرن ۱۹، اولین انقلاب صنعتی در‬‬ ‫کارخانجات نساجی، موتور بخار و انواع چیزهای اتوماتیک رخ داد، ‫و شما شاهد یه پیشرفت شدید بودید، ‫طوری که بهره‌وری افراد در کارخانه‌های نساجی و به‌طور کلی در صنعت بهبود پیدا کرد و از کسری از ۵ درصد به ۷ درصد سالانه رسید.‬‬‬

‫سال‌به‌سال، دهه به دهه، طی شصت هفتادسال ‫از سال ۱۷۸۰ تا ۱۸۵۰ شاهد بهبود چشمگیری بود‌یم.‬‬

انحصارات پیچیده در رقابت 

‫اما حتی در سال ۱۸۵۰، بیشتر ثروت در بریتانیا هنوز دست طبقه‌ی اشراف بود.‬ ‫و دست کارگران نبود، می‌دونید، ‫کارگران آن‌قدرها پول به دست نمی‌آوردن، ‫حتی سرمایه‌دارها هم آن‌قدرها گیرشون نمی‌اومد.‬‬‬
‫اینا همه نتیجه‌ی رقابت بود، ‫صدها نفر کارخانه‌های نساجی رو می‌گردوندند، ‫این فقط یکی از صنایعی بود که ساختار رقابت توی اون مانع پول درآوردن مردم میشد.‬‬‬
‫بنابراین فکر می‌کنم، توی ذهنم این‌طوریه که تقریباً فقط دو گروه گستره در کل تاریخ وجود داشته، توی ۲۵۰ سال اخیر، ‫که توی اون مردم واقعاً چیزهای جدید اختراع میکردن و پول هم به دست می‌آوردن، ‫یک گروه‌، حاصل ادغام عمودی انحصارات پیچیده‌ای هست که در دوره‌ی دوم انقلاب صنعتی به وجود اومدن، یعنی اواخر قرن ۱۹ و اوایل قرن ۲۰.‬‬‬
‫مثل کارخانه‌ی «فورد»، که ادغام عمودی شرکت‌هایی مثل «استاندارد اویل» بود.‬
‫و چیزی که این انحصارات عمودی ادغام‌شده به‌نوعی بهش نیاز داشتن، یک هماهنگی بسیار پیچیده بود.‬
‫شما باید قطعات زیادی را باهم چفت می‌کردین، ‫فقط هم به روش درستش، و وقتی کار مونتاژ رو انجام می‌دادید، ‫اون‌وقت مزیت فوق‌العاده‌ به دست آورده بودید.‬‬‬
‫این موضوع امروزه واقعاً شگفت‌انگیز به نظر میرسه.‬
‫و بنابراین به نظر من این شکلی از کسب و کاره که وقتی مردم قادر باشند خاموشش کنن خیلی ارزشمند میشه. ‬
‫این تقریباً یه نوع تمرکز سرمایه است.‬
‫ما توی فرهنگی زندگی می‌کنیم که خیلی سخت میشه مردم رو راضی کرد چیز فوق پیچیده‌ای که ساختنش خیلی طول میکشه رو بخرن، ‫اما من، می‌دونید ‫وقتی به همکلاسی دانشگاهیم «Elon Musk» که توی «PayPal» همکار بودیم فکر می‌کنم که با «Tesla» و «Space X» به موفقیت رسید، ‫می‌بینم که کلید موفقیت این شرکت‌ها پیچیدگی ناشی از ساختاری بود که از ادغام عمودی انحصارات به دست آورده بودن، ‫بنابراین اگه نگاهی به تسلا یا اسپیس ایکس بندازید می‌پرسید که آیا اینا هم یه تحول عظیم ایجاد کرده بودن؟‬‬‬‬‬
‫اونا هم قطعاً در بسیاری از ابعاد نوآوری ایجاد کردن.‬
‫من فکر نمی‌کنم قبل از اونا تحول تکانه‌های واحد و تحول این‌چنین در باتری‌های ذخیره‌ساز وجود داشت. ‫یا می‌دونید، ممکنه شما کاری رو با نهایت دقت انجام بدید اما هیچ پیشرفت چشمگیری توی اون وجود نداشته باشه، ‫چیزی که واقعاً تأثیرگذار بود ادغام این‌همه بخش با همدیگه و کار کردن به روشی بسیار یکپارچه‌تر از بقیه رقبا بود.‬‬‬
‫بنابراین، تسلا، ‫همین‌طور می‌بینید توزیع‌کنندگان خودرو هم ادغام شدن، ‫طوری که تمام پول رو خودشون به جیب نمیزنن، مثل چیزی که در مورد‬‬‬
‫مابقی صنعت خودروی امریکا یا اسپیس ایکس اتفاق افتاده بود. ‬
‫اما شما اساساً به سمت قراردادهای فرعی کشیده میشید، جایی که بزرگ‌ترین شرکت‌های هوایی ‫با داشتن منبع واحدی برای قراردادهای فرعی می‌تونن سودهای انحصاری به دست بیارن و ‫کسب درآمد رو برای شرکت‌های هوایی ادغام یافته دشوار میکنن.‬‬‬
‫و بنابراین به نظرم ادغام عمودی، نوعی از پیشرفت تکنولوژیک هست که خیلی کم مورد اکتشاف و بررسی قرارگرفته و مردم باید بیشتر بهش توجه کنن.‬

‫به نظر من یه نکته‌ی خیلی خیلی قدرتمند در مورد خود نرم‌افزارها وجود داره، ‫نرم‌افزارها با داشتن هزینه‌ی نهایی اندک، صرفه‌های اقتصادی ناشی از مقیاس باورنکردنی دارند، ‫و چیزی هم که در جهان بیت، برخلاف جهان آدمیزاد وجود داره اینه که شما خیلی سریع می‌تونید به کار ببندیدش.‬‬‬
‫و به کار گرفته شدن سریع برای به دست آوردن و تسلط بر یک بازار حیاتیه.‬
‫حتی اگه بازار شما خیلی کوچیک باشه، اگه نرخ به‌کارگیری خیلی کند باشه، در این صورت بقیه رقبا زمان کافی دارن که وارد بازار شما بشن و باهاتون رقابت کنند.‬
‫و برعکس اگه یه بازار کوچیک تا متوسط داشته باشید، حتی با داشتن نرخ به‌کارگیری سریع هم نمی‌تونید روی اون بازار مسلط بشید. ‬
‫و بنابراین فکر می‌کنم یکی از دلایل این‌که «سیلیکون والی» خوب عمل کرده و نرم‌افزارها صنعت فوق‌العاده‌ای محسوب میشن، همین قضیه است.‬
‫و چیزی که می‌خوام بگم، چیزی که می‌خوام به خود شما واگذار کنم اینه که ‫مردم عقاید متفاوتی در مورد چیزای خاصی که کار میکنه و چیزای خاصی که کار نمیکنه دارن، ‫به نظر من این استدلال‌ها همیشه وجود داره، ‫مثلاً در مورد مسئله‌ای در مورد ایجاد X دلار ارزش و تصاحب Y درصد از X داشتیم، ‫مردم رفتار دانشمندان رو این‌طور توجیه می‌کنن که میگن، ‫دانشمندان علاقه‌ای به پول درآوردن ندارن و کارهاشون رو با اهداف خیرخواهانه انجام میدن، ‫و اگه انگیزه‌های مالی داشته باشن دانشمندان خوبی نیستن.‬‬‬‬‬‬‬
‫منم نمیگم آدما همیشه باید انگیزه‌های پولی یا چیزایی مثل اون داشته باشن اما به نظرم باید یکم بیشتر یه این طرز تفکر انتقاد کنیم.‬
‫ما باید بپرسیم، آیا این استدلال صفر بودن Y رو توجیه میکنه؟‬
‫و اینکه دانشمندان دارن توی یه دنیایی کار می‌کنن که باوجود رقابت مؤثر همه‌ی اختراعات، خود اونا هیچ‌چیزی به‌طور مستقیم به دست نمیارن.‬
‫تخریب‌های نرم‌افزاری که اغلب اتفاق میوفته، ‫به خاطر اینه که مردم از طریق نرم‌افزارها ثروت زیادی به دست میارن.‬‬
‫پس نتیجه می‌گیریم نرم‌افزارها ارزشمندترین چیزهایی هستند که تا حالا توی دنیا به وجود اومدن.‬
‫و بنابراین اگه مردم میلیاردها دلار پول از طریق توئیتر خلق کنند، ‫باید توییتر ارزش بیشتری نسبت به هر چیزی داشته باشه، ‫حتی کاری که انیشتین انجام داد.‬‬‬
‫این نوع استدلال به یک ابهام برمیگرده، که همون استقلال متغیرهای X و Y از همدیگه است. ‬
‫کسب‌وکارهایی هم وجود دارند که شما توی اونا X زیادی به دست میارید و جاهایی هم هست که هیچی به دست نمیارید.‬
‫و بنابراین، من فکر می‌کنم تاریخ نوآوری این‌طور بوده که توی اون اقتصاد خرد و ساختار صنایع تا حد خیلی زیادی اهمیت داشته.‬
‫و وقتی داستان به این صورت باشه که مردم در یک جای خاص بتونن ثروت زیادی به دست بیارن علتش اینه که اونا توی صنعتی هستن که ساختار درستی داشته.‬
‫بقیه‌ی مردم هم که چیزی به دست نمیارند به خاطر اینه که جایی بودن که رقابت شدید بوده، ‫و ما نباید فقط این‌طور استدلال کنیم، ‫من فکر می‌کنم درک بهتر این موضوع ارزشمنده، ‫پس آخرش، اجازه بدید به تم اصلی این جلسه برگردم، این عقیده که رقابت مال بازنده‌هاست ‫که همیشه یه راه تحریک‌آمیز برای موضوعاتیه که عنوان شد.‬‬‬‬‬
‫چون ما همیشه به افراد بازنده به‌عنوان کسانی که در رقابت خوب نیستن فکر می‌کنیم، ‫ما به افراد بازنده به‌عنوان کسانی که توی تیم‌های ورزشی کند هستن فکر می‌کنیم، مثلاً تیم دوی دبیرستان، ‫یا کسایی که یکم توی امتحانات ضعیف هستن و توی مدارس خوب قبول نمیشن.‬‬‬
‫بنابراین ما همیشه از بازنده‌ها به‌عنوان افرادی که نمی‌تونن رقابت کنند، یاد می‌کنیم.‬
‫و من واقعاً میخوام که به این موضوع دوباره فکر کنیم، ‫و دوباره بررسی کنیم و این‌رو هم در نظر بگیریم که آیا ممکنه خود رقابت باعث شکست خوردن بشه. ‬‬
‫و البته این تنها مورد نیست، ما به این دوگانگی رقابت و انحصار به‌طور منطقی فکر نمی‌کنیم. ‫به‌طوری که، ‫چرا شما منطقی بهش فکر نمی‌کنین.‬‬‬
‫چون مردم در موردش دروغ میگن، ‫چون تحریفش میکنن.‬‬
‫ما این همه تاریخچه در مورد نوآوری داریم، ‫استدلال‌هایی که در مورد این اتفاقات میشه همشون خیلی خیلی عجیب و غریبه.‬‬
‫اما به نظر من این موضوع بیشتر از این‌که یه نقطه‌ی کور منطقی باشه، یه نقطه کور روانی است.‬

‫جایی که ما خودمون را پیدا می‌کنیم، می‌دونید، رقابت در هر شکلی بسیار جذابه.‬
‫کار کردن بقیه‌ی افراد به ما هم قوت قلب میده.‬
‫کلمه میمون، در زمان شکسپیر تقریباً هر دو مفهوم ابتدایی بودن و تقلید رو می‌رسوند. ‬
‫و توی طبیعت انسان هم چیزایی هست که عمیقاً تقلیدی و جعلیه.‬
‫مثل میمون، مثل گوسفند، مثل موش صحرایی، مثل گله.‬
‫و این چیز بسیار دردسرسازیه که لازمه همیشه بهش فکر کنیم و سعی کنیم بهش غلبه کنیم. ‬
‫و همیشه این سؤال در مورد رقابت عنوان شکلی از اعتبارسنجی وجود داره، ‫برای به دست آوردن چیزایی که خیلی افراد دیگه دنبالش هستن کجا بریم؟‬‬
‫و اینجا منظور جایی نیست که عقلانیت در ازدحام توش وجود داشته باشه، ‫یا این‌که چون افراد زیادی دارن سعی می‌کنن کاری رو انجام بدن ثابت کنه اون کار ارزشمنده.‬‬
‫به نظر من جاییه که تلاش تعداد زیادی از افراد توی اون غالباً دیوانگی افراد رو ثابت می‌کنه.‬
‫بیست هزار نفر در سال به لس‌آنجلس میرن تا بتونن ستاره‌ سینمایی بشن، ‫ولی حدود ۲۰ نفرشون موفق میشن.‬‬
‫فکر می‌کنم بازی‌های المپیک یکم بهتره، ‫چون توی اون شما خیلی سریع‌تر میتونید کشف بشید، چه خوب باشید چه نباشید.‬‬
‫پس به‌عنوان یه بار مرده‌ی کوچیک بر دوش جامعه تحمیل میشید. ‫می‌دونید، ‫شما قبل از ورود به دانشگاه استنفورد توی یه جای دیگه یه تجربه‌ی آموزشی داشتین، همیشه یکسری خصوصیات غیررقابتی اینجاها وجود داره، ‫جایی که به نظر من افراد با اسلحه توی اتاقاشون بودن، ‫و با تیر و کمان باهم رقابت می‌کردن، ‫پس زمانی که توی راهنمایی و دبیرستان بودید واقعاً رقابت منصفانه نبود.‬‬‬‬‬‬
‫همیشه یک سؤال وجود داره ‫آیا حس مسابقه دادن باعث میشه ادامه بدید؟‬‬
‫همیشه این سؤال هست که اگه افراد تحصیلات عالی رو ادامه بدن ‫یا برن دوره‌ی پسادکترا، واقعاً رقابت کردن به این شدت مفهومی داره؟‬‬
‫روش کلاسیک «هنری کیسینجر» برای توصیف افرادی که توی دانشکده‌ای توی دانشگاه هاروارد بودن وجود داره.‬
‫نوعی توصیف دانشگاهی بود برای زمانی که به دلیل کم بودن سهمیه‌ها،جنگ‌های وحشیانه‌ای برای ورود به دانشگاه وجود داشت.‬
‫و توی اون شما از فکر کردن دلیل این دیوانگی شروع می‌کردین.‬
‫چرا وقتی سهمیه‌ها کمه مردم مثل دیوانه‌ها باهم می‌جنگند؟‬
‫اما به نظر من یه تابع عقلانیتی هم برای این وضعیت وجود داره.‬
‫وقتی متمایز کردن خودتون از دیگران خیلی سخت باشه،‬
‫وقتی تفاوت‌ها، وقتی تفاوت‌های قابل‌مشاهده کم هستن، ‫شما باید برای متمایز بودن از بقیه به‌شدت رقابت کنین، ‫که اغلب هم خیال‌پردازیه تا واقعیت.‬‬‬
‫همیشه یک نوع نسخه شخصی هم برای این موضوع وجود داره، ‫که من بهش میگم، جایی که من بیش از حد چیزی رو پیگیری می‌کنم.‬‬
‫توی کتاب سال هشتم دبیرستانم، ‫یکی از دوستانم نوشت:‬‬
‫من می‌دونم تو چهار سال دیگه دانشجوی سال دوم استنفورد هستی.‬
‫خودش چهار سال بعد توی استنفورد بود،‌ بعد از پایان دبیرستان، ‫به دانشکده‌ی قضایی استنفورد رفت.‬‬
‫اما با رفتن به یه شرکت حقوقی بزرگ در نیویورک دانشگاه رو ترک کرد.‬
‫یعنی اینطوریه که همه از بیرون می‌خوان وارد دانشگاه بشن و همه کسایی که داخلش هستن می‌خوان ازش بیان بیرون. ‬
‫این یه حرکت خیلی عجیب‌وغریب بود، این‌که بعد از مدتی من بفهمم بهترین تصمیم رو نگرفتم، ‫و پس از هفت ماه و سه روز دانشگاه رو ترک کنم.‬‬

‫میدونید، یکی از افرادی که به منزل من اومده بود بهم گفت، ‫پیتر، این واقعاً مایه‌ی قوت‌ قلب که می‌بینم دانشگاه رو ترک کردی.‬‬
‫چون من هیچ راهی برای فرار از زندان «آلکاتراز» نداشتم.‬
‫البته، همه‌ی شما باید به سمت جلو پیشرفت کنین و به عقب برنگردید، ‫اما هویت بسیاری از افراد درگرو پیروزی توی این رقابت‌هاست.‬‬
‫و به‌نوعی میشه گفت دیگه متوجه نیستن چه چیزی مهم و ارزشمنده.‬
‫و می‌دونید، رقابت کردن باعث میشه شما توی اون زمینه‌ای که رقابت می‌کنید بهتر بشید.‬
‫چون موقع رقابت، خودتون رو با اطرافیان مقایسه می‌کنین، ‫و میرید دنبال کشف اینکه ‫چطور کسایی که هم ترازم هستن رو شکست بدم؟‬‬‬
‫چطور می‌تونم کارم رو بهتر از بقیه انجام بدم؟‬
‫و اینطوریه که توی انجام اون کار بهتر میشید.‬
‫من در مورد این موضوع سؤال نمی‌کنم، انکارش هم نمی‌کنم.‬
‫اما این رقابت اغلب به قیمت نپرسیدن سؤالات بزرگ‌تر تموم میشه.‬
‫این‌که چه چیزی واقعاً مهم و ارزشمنده.‬
‫پس این‌رو میتونم بگم که هیچ‌وقت سعی نکنین از یه در باریک که هرکسی سعی میکنه باعجله ازش بیاد تو،‌ وارد جایی بشید. ‬
‫شاید در گوشه و کناری، یه در خیلی بزرگ هم وجود داشته باشه که کسی ازش خبر نداره.‬
‫ازتون خیلی ممنونم.‬
‫به نظرم وقتش رسیده که، ‫می‌خواین چند تا سؤال بپرسید؟‬‬
‫- متأسفم‬
آه بله، می‌خوان ‫من چند دقیقه رو صرف سؤالات می‌کنم.‬
‫آره، بریم جلو ‬
‫- از آنجایی که، همان‌طور که ذکر شد، ‫شما الان توضیح دادید که تداوم رقابت اغلب باعث ایجاد تشابه میشه، چون مردم خودشون رو طور دیگه‌ای روایت میکنن.‬‬
‫آیا راهی به نظرتون میرسه که به‌راحتی بتونید وجه تمایز ایده‌ای که از مال خودتون بهتره رو تشخیص بدید؟ ‬
‫- خب من همیشه سعی می‌کنم روی این سؤال تمرکز کنم که ‫بازار واقعی چیه؟‬‬
‫این با بازار روایت‌شده متفاوته ‫چون شما همیشه می‌تونید یه داستان ساختگی در مورد یه بازار سر هم کنین و بگید اون بازار خیلی بزرگ‌تر یا خیلی کوچیک‌تره.‬‬
‫اما بازار هدف واقعی چیه؟‬
‫شما همیشه دنبال پیدا کردن این هستین.‬
‫و خودتون متوجه میشید که افراد انگیزه دارن بعضی چیزا رو به‌شدت تخریب کنند.‬
‫بله؟‬
‫- میشه بگید شما به کدوم جنبه از انحصارها اشاره کردین؟‬
‫خب،‌ اونا اثرات شبکه‌ای همراه با شبکه‌ی تبلیغاتی دارن ‫اونا تکنولوژی اختصاصی داشتند که بهشون امکان اولیه‌ی پیشرو بودن رو می‌داد چون شما با داشتن الگوریتم رتبه‌بندی صفحه‌ای، ‫که به‌طور قابل‌ملاحظه‌ای از بقیه‌ی موتور‌های جست‌وجو بهتره، صرفه‌های اقتصادی ناشی از مقیاس دارید، ‫و اون هم به این دلیله که نیاز دارید این‌همه سایت‌های مختلف رو ذخیره‌سازی کنین.‬‬‬‬
‫و در این نقطه است که شما برند دارید، پس شرکتی مثل گوگل تمام این چهار ویژگی رو داره، ‫شاید در این لحظه توی تکنولوژی اختصاصی تا حدودی ضعیف‌تر باشه ‫اما، قطعاً، همه‌ی این چهارتا رو داره ‫شایدم الان سه تا از این چهارتا رو داشته باشه.‬‬‬‬
‫بله‬

‫- اینا که گفتین چطور کاربردی میشن و دوم این‌که میشه یه مثال برای دومین ویژگی بزنید؟‬
‫در مورد دومی چی؟‬
‫در مورد i-Phone چطوریه؟‬
‫به‌نوعی مثل سیستم‌های پرداخت تقلیدی که توی تلفن همراه وجود داره.‬
‫«اسکوار» هست، «پی پال» هست، ‫اینا فقط ظاهرشون باهم فرق داره، ‫و این‌طوری خودشون رو از همدیگه متمایز می‌کنن.‬‬‬
‫یکی مثلثی، یکی مربع، ‫و بنابراین میدونید…‬‬
‫شایدم در بعضی موارد کار این میمون‌ها خارج از چهارچوب نبوده، ‫اما من فکر می‌کنم، اشتباه اینجا بود که ما با تمرکز بر روی اون جوامع‬‬
‫اطلاعاتی که زیرمجموعه‌ی کوچیکی از بازار محسوب میشدن شروع کردیم. ‬
‫مثل این بود که شما یک تکنولوژی اختصاصی داشتید که به روش‌های مختلف ازش استفاده می‌شد.‬
‫که به‌جای تمرکز روی انسان بر روی ترکیبات کامپیوتری متمرکزشده بود.‬
‫و به نظرم پارادایم غالب همینه.‬
‫بنابراین یه مجموعه کامل از مباحث هست که در مورد روش‌های بازار و تکنولوژی اختصاصی می‌تونم براتون بگم.‬
‫بله‬
‫- شما یه روش‌شناسی تفکر در مورد استارت آپ‌ها طراحی کردین که توی اون با تولید نکردن چیزی که مردم نمی‌خوان میشه از ریسک امتناع کرد، ‫اما من فکر می‌کنم مخترعان جوان روحیات الهام بخشی برای ساختن سیستم‌های پیچیده دارن که به‌مرورزمان به‌روز میشه.‬‬
‫- میشه سؤال‌ها رو تکرار کنین؟‬
‫- بله، سؤال اینه که من چطور باید به استارت آپ‌های ناب فکر کنم، یه تفکر تکراری مربوط به ‫جاییه که در مقابل پیچیدگی‌های بی‌فایده از مردم بازخورد می‌گیرید.‬‬
‫بنابراین، من شخصاً نسبت به همه‌ی روش‌شناسی‌های مربوط به استارت آپ‌های ناب تردید دارم. ‬
‫من فکر می‌کنم کاری که شرکت‌های واقعاً بزرگ انجام دادن که اونا رو واقعاً از بقیه متمایز کرد،تا حدی بیشتر از یه بهبود کمّی بود.‬
‫آن‌ها معمولاً خیلی نظرسنجی‌های عمیقی از مشتریانشون انجام نمیدن.‬
‫بعضاً افرادی که این شرکت‌ها رو اداره می‌کنن، ‫نه همیشه، از شکل خفیف بیماری آسپرگر رنج می‌برن ‫بنابراین واقعاً تحت تأثیر قرار نمی‌گیرن ‫و به‌راحتی تفکر دیگران و چیزایی که میگن باید انجام بشه رو نمی‌پذیرن.‬‬‬‬
‫بنابراین به نظرم ما بیش‌ازحد روی تکرار کردن به‌عنوان یه روش تمرکز کردیم، و تلاشمون ‫برای داشتن یه ارتباط مجازی با عموم مردم و شناخت اونا به نفع خودمون کافی نبوده.‬‬
‫میخوام بگم، سؤالاتی که در مورد ریسک مطرح میشه همیشه خیلی سخته چون این سؤالات اغلب، می‌دونید، اینا اغلب ‫فکر می‌کنم شماها اغلب زمان کافی برای مقابله با ریسک رو نداشته‌اید.‬‬
‫اگه وقت کافی برای اینکه بفهمید مردم چی می‌خوان بذارید، ‫اغلب بعدش همون تخته قایقی هم که دارین از دست میدین.‬‬
‫و بعدش، البته که همیشه ریسک انجام بعضی کارها اونقدر قابل ملاحظه یا معنادار نیست که بتونید بگید مثلا ‫رفتن به مدرسه‌ی حقوق از یه منظر کم ریسک‌تره، ‫این کار هنوز هم ممکنه خیلی پرریسک باشه به این معنی که ممکنه شما هیچ کار مهمی تو زندگیتون انجام ندین و ریسک بزرگی هم تجربه نکنین.‬‬‬
‫بنابراین، ما باید خیلی پیچیده به مسئله‌ی ریسک فکر کنیم.‬
‫من فکر میکنم ریسک یه مفهوم بسیار پیچیده است.‬
‫بله؟‬
‫- من فقط یه سؤال در مورد مزیت آخرین فرد بودن دارم، مگه نه اینکه همین الان هم بین مهره‌های شطرنج روی صفحه‌ی شطرنج برای شروع بازی رقابت وجود داره؟‬
‫بله، بنابراین، همیشه یکسری اصطلاحات وجود داره ‫من می‌خواستم بگم که گروه‌هایی وجود داره که توی اونا افراد همراه همدیگه هستن.‬‬
‫کدام دسته از مردم با یکدیگر همراه هستند؟‬
‫می‌خواستم بگم کسب و کارهای انحصاری در تأثیرگذاری‌شون واقعاً به تعبیری اولین حرکت کننده‌ی بزرگ بودن.‬
‫شما می‌تونید بگید گوگل اولین موتور جست و جو نیست چون قبل از اون موتورهای جست و جوی دیگه‌ای هم بودن، اما ‫پیش از این موتورهای جستجو دیگر وجود داشت اما ‫از یک جهت، ‫اونا به طرز چشمگیری از همه بهتر بودن، ‫اونا اولین کسی بودن که رتبه‌ی بازدید از صفحه با یه روش خودکار داشتن.‬‬‬‬‬
‫فیس بوک اولین سایت شبکه اجتماعی نبود.‬
‫دوست من، رید هوفمن، در سال ۱۹۹۷ یه شبکه‌ی اجتماعی تأسیس کرد و اسمش رو هم گذاشت «سوشیال نت»، ‫بنابراین، اونا قبلاً اسم شبکه‌های اجتماعی رو روی شرکتشون گذاشته بودن، ‫هفت سال قبل از فیسبوک.‬‬‬
‫ایده اونا این بود که این یه بستر مجازی میشه که توی اون مثلاً من یه سگ دارم شما یه گربه دارین و با وجود این که در تعامل با هم اختلاف قواعد داریم توی این واقعیت مجازی با هم تعامل میکنیم.‬
‫فیس بوک اولین کسی بود که یه هویت واقعی به دست آورد.‬
‫بنابراین، می‌خوام بگم که امیدوارم فیسبوک آخرین سایت شبکه‌ی اجتماعی باشه.‬
‫چون از خیلی ابعاد مهم اولین بود.‬
‫مردم اغلب بهش به عنوان اولین نمی‌شناسنش، چون مرتب همه‌ی این چیزا رو با هم قاطی می‌کنن. ‬
‫- من یک سؤال دیگه دارم، ‫خب، یک سؤال، بریم اینجا ‫اگه شما به لحاظ تئوریک کسی باشین که ‫در کالج طلایی مشغول به کار بوده و بعد از شش ماه اونجا رو ترک کرده ‫و در حال حاضر هم داره میره که در دانشگاه استنفورد کار پژوهشی انجام بده ‫چه پیشنهادی برای چنین فردی دارید؟‬‬‬‬‬‬
‫من در زمینه‌ی درمانگری خوب نیستم، پس دقیقاً نمی‌دونم چطور باید این مشکل رو حل کرد.‬
‫مطالعات بسیار عجیب و غریب هست که روی افرادی که به مدارس کسب و کار میرن انجام شده ‫یکیشون که توی مدرسه بازرگانی هاروارد انجام شده به نوعی آنتی اشپرگر هست، به لحاظ هویتی، ‫ما افرادی داریم که فوق‌العاده استثنایی هستند ‫اما افراد معمولاً اعتقادات و ایده های کمی دارند.‬‬‬‬
‫و شما به نوعی یک محیط گلخانه ای دارید، ‫که همه‌ی این افراد رو برای مدت دو سال توش نگه میدارید.‬‬
‫و در آخرش هم به صورت بزرگترین گروه سیستماتیک یه کار اشتباه رو به پایان میرسونن.‬
‫سعی هم میکنن آخرین موج رو تو بازار ایجاد کنند. ‬
‫می‌دونید، در سال ۱۹۸۹ توی دانشگاه هاروارد همه دوست داشتن برای شرکت «مایل میلکن» کار کنن، ‫که این فرد دو سال پیش به خاطر یکسری اوراق به درد نخورد راهی زندان شد.‬‬
‫اونا به جز سالهای ۹۹ و ۲۰۰۰ که دامنه‌ی دات کام به اوج رسیده بود، هیچ وقت دیگه توی سیلیکون والی مورد توجه قرار نگرفتن.‬
‫بعدش پروژه‌ی خانه‌سازی اُ۵ تا اُ۷، سرمایه‌گذاری خصوصی، و کارهایی مثل این رو انجام دادن.‬
‫من فکر می‌کنم ماها به شدت تمایل داریم به رقابت کردن به عنوان یه راه اعتبارسنجی نگاه کنیم.‬
‫و فکر هم نمی‌کنم فرمول روانشناسی ساده‌ای برای جلوگیری از این تمایل وجود داشته باشه. ‬
‫من نمیدونم چه نوع درمانی باید توصیه کنم.‬
‫اما نقطه‌ی آغازین برای من ‫که شاید تا ده درصد راه تلقی بشه، ‫اینه که هیچ وقت بزرگی یک مشکل رو برآورد نکنیم.‬‬‬
‫ما همیشه فکر می‌کنیم این یه چیزیه که دیگران رو آزار میده.‬
‫من به راحتی می‌تونم به افرادی که توی مدارس کسب و کار هستن یا بقیه افراد ‫در دانشگاه هاروارد و یا اعضاس وال استریت اشاره کنم، به نظرم این موضوع در واقع ‫همه‌ی ما رو به طور عمیق آزار میده.‬‬‬
‫ما همیشه فکر می‌کنیم تبلیغات چیزاییه که رو مخ مردم کار میکنه، ‫چطوریه که این همه آدم گول این همه تبلیغات تلویزیونی رو میخورن، خب اونا توی زمینه‌ی مشخصی کار میکنن و با این کارشون یه اضطراب دایمی برای ما ایجاد میکنن.‬‬
‫و این چیزیه که هممون باید سعی کنیم بر اون غلبه کنیم.‬

‫ازتون خیلی ممنونم.‬

(بازدید ۲۷ بار, بازدیدهای امروز ۱ )

شما ممکن است علاقه مند باشید به

دیدگاه خود را وارد نماید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دو × پنج =