چگونه یک استارتاپ راه‌اندازی کنیم؟ درس هفتم قسمت اول

استارتاپ ساخت ایده های ناب |تداپ تد ایرانی کسب و کار

 ‫ ساخت ایده های ناب که مردم عاشقش بشن ‫و ایجاد عشقی و احساسات بدون قید و شرط چیزیه که برامون تو زندگی واقعی سخته رو توضیح میده.

‫و توی استارت‌آپ‌ها ما باید چنین کاری رو توی مقیاس مشخصی انجام بدیم.

‫پس ما تصمیم گرفتیم که این کار رو انجام بدیم، ‫کارمون رو فقط با نگاه کردن به اینکه روابط واقعی در دنیا چطوری هستن شروع کردیم.

رشد استارتاپ| نرخ تبدیل و پیشروی |استارتاپ ساخت ایده های ناب 

خیلی خب.

‫وقتی میگم محصولی تولید کنین که کاربران عاشقش بشن

‫منظورم اینه که به‌طور خاص چطور می‌تونیم چیزی بسازیم که از پایه برای کاربران اشتیاق‌آوره و اونا بدون هیچ قید و شرطی اون رو میخوان.

‫تا هم توی ساختن چنین محصولی موفق بشیم، اما توی رقابت با شرکت‌هایی که به دنبالش هستن.

‫مطالب زیادی رو اینجا پوشش میدیم،‌ ‫سعی نکنید زیاد یادداشت‌برداری کنین، ‫فقط سعی کنین گوش بدید.

‫من لینک اسلایدها رو توی حساب توییترم میذارم،‌ و از طریق اون لینک می‌تونید از روی اسلاید‌ها یادداشت بردارید و سؤالاتتون رو هم ازم بپرسید.

‫اگه هم قرار نباشه این کار رو انجام بدیم،‌ ‫آخر جلسه به سؤالات پاسخ میدم.

‫شما بچه‌ها در طول چند هفته‌ی اخیر،‌در مورد رشد چیزای زیادی شنیدید، ‫همین‌طور از طرف من،‌ حس می‌کنم رشد همیشه یه موضوع نسبتاً ساده است.

‫نوعی تأثیر متقابل بین دو مفهوم یا دو متغیر وجود داره،‌ ‫نرخ تبدیل و پیشروی.

‫درسته؟

‫و بزرگی شکاف بین اون دوتا نشون میده ما با چه سرعتی داریم رشد می‌کنیم.

‫و اکثر مردم، به‌خصوص توی کسب‌وکارها، با استفاده از روش‌های

‫محاسباتی ریاضی زیادی که هست، این تأثیر متقابل رو در نظر میگیرن.

‫و امروز، من به‌نوعی میخوام،

‫در مورد این موارد با معیار انسانی‌تری صحبت کنم.

چطور محصول را تولید کنیم؟ |استارتاپ ساخت ایده های ناب 

‫خب، چون توی استارت‌آپ‌ها،‌ وقتی شروع به ایجاد تعامل با کاربرانتون می‌کنید، ‫در مراحل اول کمتر میشه که باهاشون صمیمانه تعامل برقرار کنین.

‫و بنابراین، به نظرم یه جور دیگه هم میشه به این موضوع نگاه کرد، ‫بر این اساس که چطور محصولاتمون رو تولید کنیم.

‫و ما امروز نمونه‌ها مختلفی از این موضوع رو می‌بینیم.

‫و اینکه چطور یه محصول رو میشه به‌خوبی ارائه کرد.

‫فلسفه‌ی خیلی از چیزایی که من در مورد استارت‌آپ‌ها تدریس می‌کنم اینه که ‫بهترین راه برای رسیدن به یک میلیارد دلار پول اینه که ‫بر روی اون چیز با ارزشی تمرکز کنین که شما رو به اولین دلار یا اولین کاربر رسونده.

‫اگه این کار رو به‌درستی انجام بدید،‌ بقیه‌‌اش خودبه‌خود درست میشه.

‫این به‌نوعی یه عقیده است.

‫استارتاپی متفاوت | استارتاپ ایرانی

من برای فارغ‌التحصیل شدن عضو YC شدم.

‫در زمستان سال ۲۰۰۶ یه برنامه درست کردم،‌ ‫که دومین برنامه‌ام بود و توش ‫یه محصول به نام Wufoo ساختم.

‫Wufoo یه انجمن‌ساز آنلاینه.

‫با کمک اون می‌تونید انجمن‌های ارتباطی،‌ نظرسنجی‌های آنلاین و فرم‌های پرداخت ساده ایجاد کنین.

‫اساساً یه پایگاه داده است که به نظر میرسه،‌ ‫Fisher Price طراحی شده باشه.

‫چیز جالبیه، هرچند، جالب بودنش به خاطر سهولت در استفاده کردنشه،‌ ‫ما از هر صنعت، بازار و حوزه‌ای که فکرش رو بکنین مشتری داشتیم.

‫ازجمله یه گروه متشکل از ۵۰۰ شرکت موفق مدت پنج سال اونجا حضور داشتن،‌ ‫بعدش، سال ۲۰۱۳ جزو SurveyMonkey شدیم.

‫اون موقع،‌ ما براشون خیلی جذاب بودیم.

‫اون زمان ما فقط یه تیم ده نفره بودیم.

‫و در حالی که شروع کارمون از فلوریدا بود، اینجا توی «سیلیکون والی» توسط «وای کامبینیتور» تأمینمانی شدیم.

‫دفتر کار نداشتیم.

‫همه‌مون توی خونه کار می‌کردیم.

‫در واقع یه حاشیه‌ی جالب‌توجه بودیم.

‫بنابراین، هر نقطه در اینجا نشان‌دهنده‌ی یه استارت‌آپه ‫که یا از بین رفته یا توسط IPO تصاحب‌شده.

‫و ما این گوشه بودیم، در سمت چپ و پایین ‫مقدار سرمایه‌ای هست که به دست آوردن‌، ‫و محور عمودی، ارزش شرکت در اون زمانه،

‫به‌طور خلاصه، ‫نرخ متوسط استارت‌آپ‌ها حدود ۲۵ میلیون دلاره.

‫و برای سرمایه‌گذارهاشون حدود ۶۷۶ درصد بازدهی دارن.

‫Wufoo مجموعاً ۱۱۸ هزار دلار جمع کرد.

‫و نرخ بازگشت ما به سرمایه گذاران‌مون حدود ۲۹۰۰۰ درصده.

‫بنابراین خیلی از افراد به انجام چنین کاری علاقه‌مند شدن.

‫چه چیزی باعث شد Wufoo یکم متفاوت باشد، یا چطور می‌تونیم یه شرکت متفاوت راه بندازیم،‌ ‫جواب اینه که این خیلی به تمرکز کردن روی محصول بستگی داره.

‫به نظرم ما دوست نداشتیم نرم‌افزاری بسازیم که فقط مردم بخوان ازش استفاده کنن.

‫که خب این کار کردن توی یه اتاقک رو یادآوری می‌کرد، ‫چون برنامه‌ی ما یه یه پایگاه داده بود و به‌نوعی مرکزی محسوب می‌شد.

‫ما می‌خواستیم محصولی تولید کنیم که مردم عاشقش بشن.

‫مردم میخواستن با ما ارتباط برقرار کنند و ‫ما هم در واقع به‌شدت دنبال پیدا کردن راهی برای اجرای این ایده بودیم.

‫اونم در نقطه‌ای که تقریباً میشه گفت این کار یه کار علمی و به‌نوعی پیشرو بود.

تعامل با کاربر، استارتاپ ماندگار |استارتاپ ساخت ایده های ناب 

‫پس گفتیم خیلی خب، ‫چیزی که در ارتباط با استارت‌آپ‌ها برای خودمون جالبه،‌ ‫ساختن چیزیه که مردم عاشقش بشن ‫و ایجاد اون عشق و احساسات بدون قید و شرط چیزیه که برامون تو زندگی واقعی سخته.

‫و توی استارت‌آپ‌ها ما باید چنین کاری رو توی مقیاس مشخصی انجام بدیم.

‫پس ما تصمیم گرفتیم که این کار رو انجام بدیم، ‫کارمون رو فقط با نگاه کردن به اینکه روابط واقعی در دنیای واقعی چطوری ‫هستن شروع کردیم.

‫و همین‌طور به اینکه چطور می‌تونیم اون قواعد رو توی کسب‌وکار خودمون پیاده‌سازی کنیم و بر اساسش محصولمون رو بسازیم.

‫بنابراین اساساً این دو استعاره رو در رابطه با پیدا کردن کاربران جدید ادامه میدیم،‌ ‫پیدا کردن کاربران جدید به‌مثابه تعیین زمان ملاقات و ‫کاربران موجود به‌مثابه یه ازدواج موفق.

‫بنابراین در مورد تعیین زمان ملاقات، ‫کشف کرده بودیم که باید روی اولین خاطرات افراد کار کنیم.

تعامل مهم ترین عامل | استارتاپ ساخت ایده های ناب 

‫همه، همه‌ی شما اغلب وقتی در مورد روابط خودتون حرف میزنین،‌ از سرمنشأ داستان شروع میکنین.

‫اگه ازتون بخوام در مورد اولین بوسه‌تون به هم بگین،‌ ‫اینکه چطوری همدیگه رو ملاقات کردین، یا چطور پیشنهاد دادی،‌ ‫اینا چیزاییه که مدام تکرارش می‌کنیم.

‫آن‌ها اساساً از داستان‌های شفاهی درباره‌ی روابط ماست ‫و مشابه کاراییِ که ما با شرکت‌ها انجام میدیم.

‫انسان‌ها ‫برای ایجاد رابطه خلق شدن.

‫ما نمی‌توانیم به خداوند کمک کنیم اما، می‌تونیم چیزایی که مدام باهاشون در تعامل هستیم رو خلق کنیم.

‫خواه ماشینی که سوارش میشیم باشه، ‫یا لباس‌هایی که می‌پوشیم، یا ابزار و نرم‌افزارهایی که ازشون استفاده می‌کنیم.

‫نهایتش اینه که یکم ویژگی‌هاشونو تغییر میدیم.

‫در مورد یه شخصیت، ‫انتظار داریم که رفتار خاصی داشته باشه.

‫و این مشخص میکنه که چه طور باهاش تعامل کنیم.

‫اولین احساسات، برای شروع هر رابطه‌ای مهم هستن،‌ ‫چون این چیزیه که بارها و بارها در موردش حرف می‌زنیم.

‫درسته؟

‫یه چیزایی هم هست که خاص اون داستان اصلیه، ‫یه مثال می‌زنم.

‫اگه اولین باره که با یه عده هستین و یه شام خوب هم حاضر کردین،‌ و فهمیدین از بوی شامتون دماغشونو گرفتن،‌ احتمالاً دیگه باهاشون قرار ملاقات نمی‌گذارید.

‫درسته؟ اما اگه ۲۰ یا ۳۰ ساله با یه نفر ازدواج کردین،‌ ‫و فهمیدن داره زمین Barca Lounger برای پیدا کردن طلا حفر میکنه، درست؟

‫بلافاصله زنگ نمی‌زنید به وکیلتون و بگید اینجا یه مشکلی هست، میخوام اسناد طلاقمو آماده کنم.

‫عوضش شانه‌هاتون رو بالا میندازید و میگید، ‫حداقل قلبش از طلاست.

اولین تاثیر محصولات را به یاد ماندنی می کنند |استارتاپ ساخت ایده های ناب 

‫بنابراین تجزیه‌وتحلیل اولین تعاملات به این معنیه که ‫هر چه شکست‌ها بیشتر باشه، آستانه‌ی تحمل پایین‌تره.

‫بنابراین، توی نرم‌افزارها و برای اکثر محصولاتی که توی نرم‌افزارهای اینترنتی هستن، ‫تأثیر اولین احساسات کاملاً مشهوده.

‫و این چیزیه که خیلی از شرکت‌ها بهش توجه میکنن و بر اساسش مشخص میکنن که بازاریاب‌هاشون روی چی کار کنن.

‫استدلال من در مورد افرادی که در ساخت محصول خیلی خوب هستن اینطوریه که میگم،‌ ‫اونا تعداد خیلی زیادی از این نوع لحظات اولیه رو کشف کردن، و اونا رو به‌یادماندنی کردن.

‫درست، وقتی اولین ایمیلتون رو از طریق یه نرم‌افزار دریافت می‌کنید، ‫زمانی که برای اولین بار وارد سیستم میشید چه اتفاقی میوفته؟

‫به خاطر لینک‌ها و تبلیغات، در اولین فرصت با بخش پشتیبانی مشتری ارتباط برقرار می‌کنین.

‫همه‌ی اینا فرصتی برای اغوا کردن کابرانه.

کیفیت کار ماندگاری استارتاپ |استارتاپ ساخت ایده های ناب 

‫ما چه فکری در مورد ساختن اولین لحظات کاربرانمون کردیم؟

‫در واقع از یه مفهوم ژاپنی استفاده کردیم.

‫اونا برای توصیف وضعیتی که توش شما یه چیزی رو به پایان میرسونید دو کلمه دارن، ‫از این نظر که بخوان بگن اون چیز با کیفیت تموم شده یا نه.

‫اون دو کلمه در مورد کیفیت کار arearimae hinshitsu و ‫miryokuteki hinshitsu هست.

‫اولی یعنی کیفیتی که برای اهدا کردن به دیگری به دست آورده شده، ‫کیفیت ارائه‌شده، اساساً ازنظر عامل چیزی بودن.

‫و دومی هم یعنی، ‫کیفیت جذاب، درست؟

‫مثلاً یه خودکار رو در نظر بگیرید، ‫اون خودکار وقتی miryokuteki محسوب میشه که وزنش، جوهری که ازش بیرون میاد،‌ ‫زیبایی و خوانایی دست‌نوشته‌ای که با اون خودکار نوشته‌شده، ‫همه‌ی اینا هم برای کسی که از خودکار استفاده کرده و کسانی که ‫نتیجه‌ی استفاده از اون خودکار رو می‌بینن‌، مطلوب و خوشایند باشه.

‫خب، اینو داشته باشید تا بریم مرحله‌ی بعدی.

‫با چند تا مثال شروع می‌کنم.

‫این لینک ورودی Wufoo هست که یه دایناسور روشه،‌ که به نظر من خیلی عالیه، ‫اما اگر روی اون حرکت کنید،

‫می‌بینید که ویژگی نوک نشانگر رو داره، ‫که نحوه ورود به سیستم را توضیح نمیده، ‫اساساً تنها کاری که انجام میده اینه، راااور.

‫و ‫چیزی که موقع انجام این کار بهش توجه کردیم این بود که، ‫مطالعات کاربردی اولیه نشون می‌داد این کار باعث میشه یه لبخند روی صورت افراد بنشینه، ‫یه جورایی بی‌اختیار.

‫درسته؟

‫به‌طور کلی، ‫فکر می‌کنم خیلی وقتا، زمانی که داریم محصولاتمون رو ارزیابی می‌کنیم،‌ هرگز به این فکر نمی‌کنیم که، ‫هِی،‌ وقتی افراد با محصولمون مواجه

‫شدن، چه احساسی توی چهرشون نقش بسته؟

‫این صفحه‌ی ورودی Vimeo است، ‫که در واقع مثل مورد قبل،‌یه جفت خانه‌ی خالی داره.

‫این به نظر من زیباترینه اما ‫بهتون اجازه میده بدونید وقتی سفرتون رو توی Vimeo شروع میکنین،‌ ‫این سفر چیز متفاوتی خواهد بود،‌ ‫اونا این کار رو توی کل برنامه‌شون انجام دادن.

‫اگه واژه‌ی گوز رو سرچ کنین،‌ وقتی صفحه‌ی نتایج رو بالا و پایین می‌کشید صدای گوز میده، ‫درست؟

‫این سایت با چیزای متفاوتی مثل این با شما تعامل میکنه.

‫این یکم جادوییه،‌ یکم متفاوته.

‫و این چیزیه که شما در موردش با دیگران حرف می‌زنید.

‫همیشه لازم نیست چنین کاری رو در طراحی سایت انجام بدید.

‫این فرم ثبت‌نام متعلق به سایت Cork هست که به‌عنوان یه شبکه‌ی اجتماعی برای علاقه‌مندان به شراب ازش استفاده میشه.

‫روی اون، میگه ایمیلتون رو وارد کنین، ‫این به‌منزله‌ی ثبت‌نام شماست و باید هم قانونی باشه، ‫اسم کوچیکتون، مادرتون چی صداتون میکنه، نام خانوادگی، ‫چیزی که هم گروه‌هاتون صداتون میکنن، ‫رمز عبور، که باید به خاطر بسپاریدش اما قابل حدس زدن هم نباشه، ‫تأیید رمز عبور، دوباره بهش فکر کنین، دوباره تایپش کنین.

‫این فرایند مثل یه امتحان میمونه.

‫پر کردن این فرم به معنای واقعی کلمه مثل شعر گفتنه، ‫مگه نه؟

‫اینم به‌نوعی دوست داشتنیه، جاییکه با خودتون میگید،‌ ‫آه، من از کسایی که در پشت این کار بودن خوشم میاد.

‫من، من، من از این تجربه لذت می‌برم.

‫حالا، وقتی این فرم رو پر کردین بهتون چی میگه؟

‫درست.

‫برید توی یاهو، این سایت چه شخصیتی برای خودش قائله.

‫چیزی که به نظر من ناامیدکننده است اینه که ‫یاهو، هر محصول و هر سرویس تحت پوشش خودش رو مجبور کرده دقیقاً یه چنین فرمی رو داشته باشن.

‫فلیکر، به نظرم ‫یکی از بهترین انواع دعوت به فعالیت‌ها رو داشت.

‫این‌طوری بود، میومد اینجا.

‫درست؟

‫این صفحه‌ی ثبت‌نام Heroku است.

‫فکر کنم نسخه‌ی قدیمیش باشه.

‫اما نکته‌ی قابل‌توجه توش اینه که ‫موقع شروع کار کردن باهاش یه همچین احساسی بهتون دست میده، ‫آه،‌ این یه سرور برای افزایش مقیاسه.

‫و خدمات متعاقبش هم به‌سادگی کشیدن و رها کردن نشانگره، ‫با انواع دستگیره‌ها و اهرم‌ها.

‫و به زیبایی مورداستفاده قرار میگیره و ‫به نظر میرسه راحت هم میشه اون رو ارزیابی کرد.

‫چون الان توی یه کلاس پر از دانش‌آموختگان رشته‌ی کامپیوتر هستیم،‌ ‫فکر می‌کنم اینو درک می‌کنید.

‫این سایت Chocolat هست، ‫یه ویرایشگر کد هست و ‫اونا فقط یک اعلان برای شما می‌فرستن، ‫موقعی که محدودیت زمانی به پایان میرسه،‌ میگن که، ‫همه‌چیز مثل سابقه به‌جز فونت که ما به «کمیک سانس» تغییرش میدیم.

‫و اساساً با این حرفشون میگن که هِی، ما می‌دونیم کاربران واقعی‌مون، مشتری‌های واقعی‌مون کیا هستن.

‫اونا کسایی هستن که به فونت هم اهمیت میدن.

‫این Hurl هست، یه وب‌سایت برای چک کردن درخواست‌های htp، ‫گاهی اوقات وقتی یه اخطار دریافت می‌کنید، براتون به یه فرصت برای ایجاد لحظات اول تبدیل میشه.

‫شما خطای ۴۰۴ رو تا حالا داشتین، چیزیه که تا حالا دریافت کردینش، ‫ماها وقتی به کمک احتیاج پیدا می‌کنیم،

‫اغلب کاری که انجام میدیم اینه که

‫مثلاً برای کارهای بازاریابی یه مارک خیلی قشنگ ساختیم، ‫اما وقتی واقعاً بهش نیاز پیدا میکنین، این اسناد و مدارکی

‫که ما اینجا در مورد طراحی ریختیم، به‌هیچ‌وجه کافی نیست.

‫و شما می‌بینید که این اتفاق بارها و بارها رخ میده.

‫شرکتی که امتیاز این کار رو در اختیار گرفته MailChimp است.

‫کاری که اونا انجام دادن این بود که تمام دفترچه‌های راهنما رو شبیه به جلد مجلات از نو طراحی کردن.

‫طوری که خواننده میتونه ظرف یه شب، تمام اونا رو ببینه.

‫و پشتیبانی از مشتری هم در حد فرستادن ایمیلی که محتوی نوار صوتی اون سند هست بهینه‌سازی شده.

‫نکته‌ی جالبی که در مورد شرکتای API وجود داره اینه که اونا هیچ UX‌ ای ندارن.

‫UX فقط یه نوع سنده، خب؟

‫حتی توی مستندسازی هم فرصت‌هایی برای جذابیت و خلق شگفتی وجود داره.

‫یه چیزیشون که من عاشقشم اینه که نمونه کارهاشون فوق‌العاده است.

‫اما اگر در واقعاً دوست دارید وارد حوزه‌ی اپ‌‌ها بشید،‌ ‫یکی از چیزهایی که برای اکثر مردم فوق‌العاده دردناکه اینه که وقتی با API خیلی از افراد برخورد می‌کنید، ‫انگار دارید اعتبار API و کلیدهاشون رو ازشون می‌دزدید.

‫کاری که Stripe انجام میده اینه که میگه، ‫اوه،‌ اگه وارد این برنامه شده‌اید،

‫ما به‌طور خودکار اعتبار API تون رو به‌عنوان نمونه نگه می‌داریم، ‫پس تنها کاری که برای به دست آوردن API کاربرانتون باید انجام بدید اینه که اون رو کپی و یه جا پیست کنین.

‫وقتی Wufoo می‌خواست نسخه سوم از API ما را راه‌اندازی کنه، ‫ما متوجه شدیم همین موضوع شدیم و گفتیم باشه، ‫همین‌که ما میخوایم مردم به‌نوعی در اولویت اول قرار بگیرن کافیه.

‫تلاش می‌کردیم بفهمیم که چطور می‌تونیم چیزی رو به گوش جهانی برسونیم که هویتمون ازش شکل گرفته بود.

‫چون خیلی از مردم، ‫معمولاً کارهایی مثل رقابت کردن توی API ها رو انجام میدن، ‫و آی پدها و آیفون‌ها رو عرضه میکنن.

‫و این باعث میشه شما هم مثل هر کس دیگه‌ای به نظر برسید.

‫یه چیز عجیب‌وغریب توی شرکت ما ‫که برامون دلهره‌آور هم هست اینه که ‫شریک‌هامون عاشق دوران قرون‌وسطا هستن.

‫طوری که هرسال،‌ در سالگرد تأسیس شرکت، همه رو به «Medieval Times» می‌بریم.

‫پس همونطور که گفتیم باید یه چنین چیزایی رو هم چاشنی کارمون بکنیم.

‫ما با بچه‌های armor.com تماس گرفتیم و گفتیم می‌تونید یه تبر سفارشی برای ما بفرستید؟

‫در واقع می‌خواستیم بگیم که اگه شما مسابقه‌ی برنامه‌نویسی ما رو برنده شدید، یکی از این تبرها رو جایزه می‌گیرید.

‫نتیجه‌ی این کار اینه که مردم در مورد شما صحبت میکنن.

‫مردم دوست دارن روی چنین چیزایی کار کنن چون

‫چون میخوان به بقیه بگن که دارن روی برنامه‌نویسی یه سلاح کار میکنن.

‫و جالب اینه که بیش از ۲۵ نوع برنامه‌ی

‫مختلف ازنظر کمی و کیفی برامون ساخته شد، ‫و ما نتونستیم ازنظر بودجه و زمان بهشون پرداختی داشته باشیم.

‫چیزهایی مثل یه برنامه آیفون و ‫پلاگین آندروید و وردپرس به دست ما رسید، درست؟

‫و همش به خاطر این بود که ما شیوه‌ای که مردم داستان اولین تعاملشون با خدمات ما رو برای بقیه تعریف میکنن تغییر دادیم.

در قسمت هشتم استارتاپ در تد تهران ادامۀ مطلب را بخوانبد

(بازدید ۲۵ بار, بازدیدهای امروز ۱ )

شما ممکن است علاقه مند باشید به