چگونه یک استارتاپ راه‌اندازی کنیم؟ درس نهم قسمت دوم

چگونه یک استارتاپ راه‌اندازی کنیم؟ درس نهم قسمت دوم

 ‫ما امروزه به‌طور میانگین حدود یک‌میلیون تا دو میلیون دلار سرمایه‌گذاری می‌کنیم. می‌تونست فقط یک میلیون باشه.

‫بنابراین اگه ۲۵۰ هزار دلار سرمایه‌گذاری کنیم این یعنی پنج‌تا شش سرمایه‌گذار دیگه هم توی سندیکای ما هستن. SV Angel در حال حاضر ۱۳ تا کارمند داره، ‫من هیچ‌وقت رسیدگی خاصی بهشون نمی‌کنم.

‫من دیگه ازشون عیب‌جویی نمی‌کنم. ‫من فقط توی پروژه‌های بزرگ و برای پرتفولیوی شرکت‌هایی که شروع به رشد کردن بهشون کمک می‌کنم.

‫اما ما یک تیم کامل داریم که بعد از سرمایه‌گذاری توی یه شرکت از هر ۳۰ شرکتی که نگاشون می‌کنیم، کار ما رو پردازش میکنه.

‫ما حدود یه هفته زمان می‌بره که سرمایه‌گذاری کنیم. ‫به نظرم چیزی که جالبه اینه که ما واقعاً چیزی غیر از یه پایه‌ی محکم نمی‌خوایم.

‫شبکه‌ی ما در حال حاضر به‌قدری بزرگه که فقط از داخل شبکه‌ی خودمون راهنمایی می‌گیریم. ‫ما فرصت‌ها رو ارزیابی می‌کنیم، به این معنی که شماها باید ‫یه خلاصه اجرایی بسیار عالی از کارتون برامون بفرستید، ‫و اگه دوستش داشته باشیم، واقعاً بهش رأی میدیم، ‫گرچه من خودم توی این جلسه نیستم اما گروهی که رأی دادن به تماس‌های تلفنی هم جواب میدن ‫و این نشون میده که توی این فرایند زمان برامون چقدر اهمیت داره. ‫و اگه تعداد کافی از افراد تیمSV فکر کنن که پروژه‌ی جالبیه، ‫یه فرد رو مسئول این می‌کنن که با اون مؤسس تماس بگیره، ‫همیشه یه نفر توی تیم ما هست که توی اون زمینه تجربه داشته باشه.

‫اگه تماس تلفنی خوب پیش بره، خب، می‌خوایم که شما رو ملاقات کنیم.

‫اگر SV Angel از شما درخواست کنه ‫یه جلسه داشته باشیم، یعنی تمایل داریم تو کارتون سرمایه‌گذاری کنیم. اگر این جلسه خوب پیش بره، ‫بعضی چیزا رو توی پس‌زمینه چک می‌کنیم.

‫بررسی‌های پس‌زمینه‌ای انجام میدیم، تا حس خوبی در مورد اون شرکت و بازاری که بعداً واردش میشن به دست بیاریم. ‫و بعدش، پیامی مبتنی بر سرمایه‌گذاری براتون می‌فرستیم.

‫و بعد شروع میشه، کمک کردن از طریق جذب سرمایه‌ی بقیه‌ی سرمایه‌گذارهای سندیکا رو شروع می‌کنیم. ‫چون اگه بخوایم تراکم کاری یکنواختی داشته باشیم، از بقیه‌ی سرمایه‌گذارهای شرکت هم میخوایم که به‌صورت سرمایه‌گذاران آنجل در بیان.

‫خیلی خب، میخوام یکم در مورد مرحله‌ی خطرپذیری و مرحله‌ی A و مشکلاتش حرف بزنین.

‫بنابراین برای شروع، من فکر می‌کنم منصفانه است که بگم ‫نکته‌ای که همه‌ی سرمایه‌گذارهای خطرپذیر مدنظر قرارش میدن اینه که توی مرحله‌ی A فقط توی دو نوع شرکت سرمایه‌گذاری می‌کنن.

‫یکیش اینه که اگه ‫اونا قبلاً از مرحله‌ی بذر عبور کردن ‫وقتی داریم توی مرحله‌ی A سرمایه‌گذاری می‌کنیم، این تقریباً یه مورد همیشگیه که یه شرکت یک یا دو میلیون دلار در مرحله‌ی بذر بودن سرمایه‌گذاری شده باشه.

‫می‌تونین از «رون» و کسایی که دوست داره باهاشون کار کنه متوجه بشید. ‫تقریباً همیشه به این ترتیبه که رون فقط روشن و شفاف عمل میکنه

‫و همین‌طور کسایی که دوست داره باهاشون کار کنه. ‫اول این‌که اونا هم یه دوره‌ی بذر بودن دارن، ‫بنابراین اگه می‌خواین کمک جدی بگیرید

‫اولین کاری که باید بکنید اینه که به مرحله‌ی بذر برسید.

‫چون به‌طورکلی مسیر پیشرفت از این نقطه شروع میشه.

‫هر از چندگاهی هم ما مستقیماً توی شرکتی که به مرحله‌ی بذر بودن نرسیده می‌پردازیم. ‫واقعاً تنها زمانی این اتفاق میوفته که

‫اون مؤسس قبلاً یه موفقیت در گذشته داشته و ما به کسی که قبلاً باهاش کار کردیم تقریباً مطمئن باشیم.

‫بنابراین در حقیقت ما فقط یه اعلامیه داریم، ‫توی هر چند هفته اعلام می‌کنیم که ‫برای یه مؤسس به‌صورت آنجل سرمایه‌گذاری کردیم.

‫حقیقتش فکر می‌کنم سال ۲۰۰۶ «رایان» هم عضو تیم شرکت بود. ‫و بعد شرکت یه کاری انجام داد و ‫درنهایت یه شرکت بزرگ دیگه به دست آورد.

‫و بعدش هم تیم الانمون هست که داره کار جدید خودش رو شروع میکنه.

‫بنابراین، در این مورد، ما فقط یه راست میریم سراغ مرحله‌ی A ‫به دلیل اینکه اونا خیلی خوب شناخته شده هستن، ‫اونا برای همه چیزشون برنامه دارن. ‫اما، می‌دونین، یه استثنا هم داره.

‫مرحله‌ی بذر بودن تقریباً همیشه ادامه پیدا میکنه.

‫چیز دیگه‌ اینه که آره من حدس میزنم، الانم گفتم که، ‫همونطور که «رون» گفت، ما در سال از طریق شبکه‌ی ارجاعمون،حدود ‫۲۰۰۰ ارجاع دریافت می‌کنیم.

‫درصد بسیار بالایی از این ارجاعات از طریق سرمایه‌گذارهایی که توی مرحله‌ی بذر بودن سرمایه‌گذاری کردن. ‫و بنابراین، تا اینجا، بهترین راه برای رسیدن به،‫ بهترین راه برای جذب سرمایه‌گذار ‫معرفی شدن به شرکت‌های سرمایه‌گذاری مرحله‌ی A هست که می‌تونن با سرمایه‌گذارهای مرحله‌ی بذر بودن هم کار کنن.

‫یا کاری شبیه به این انجام بدن.

‫در مورد شرایط صحبت کنیم.

‫مؤسس‌ها باید بیشتر مراقب چه نکاتی باشن ‫و یه مؤسس چطور باید مذاکره کنه؟

‫شاید «پارکر»، این یکی رو با تو شروع می‌کنیم.

‫مطمئناً! خب من فکر می‌کنم، ‫احتمالاً به دلیلی که «مارک» قبلاً گفت. ‫مهم‌ترین چیز در مرحله بذر، به دست آوردن سرمایه‌گذار مناسبه، چون اتفاقاتی که در مورد جذب سرمایه در آینده رخ میده از اینجا پایه‌گذاری میشه.

‫می‌دونین، اونا می‌تونن معرفی‌نامه‌های خوبی برای شما بسازن. و فکر می‌کنم توی کیفیت معرفی‌نامه‌های مختلف تفاوت‌های زیادی وجود داره.

‫بنابراین اگه بتونین یه معرفی‌نامه‌ی واقعاً خوب از یه سرمایه‌گذار خطرپذیر مطمئن و قابل‌احترام بگیرید، می‌دونید، احتمال این‌که

‫توی مراحل بالاتر کارتون بهتر پیش بره ‫خیلی خیلی بیشتر از اینه که ‫از کسی که زیاد شناخته شده نیست معرفی‌نامه بگیرید. ‫بنابراین بهترین کاری که می‌تونین توی مرحله بذر انجام بدین، پیدا کردن سرمایه‌گذارهای مناسبه. ‫و بعدش، مؤسس‌ها چطور متوجه بشن یه سرمایه‌گذار براشون مناسبه یا نه؟

‫خب،‌فکر می‌کنم این واقعاً سخته، ‫منظورم اینه که یکی از بهترین روش‌ها، منظورم اینه که، می‌دونین ‫YC یه پلاگین برای این کار نداره، اما می‌دونین ‫YC یک کار واقعاً خوب میکنه و به شما میگه که به نظرشون دقیقاً براتون مناسبه.

‫و این می‌تونه واقعاً شما رو به سمت پیدا کردن کسی ببره که ‫به‌نوعی بر اساس معیارهای خودتون بهترین کسی باشه که شما بچه‌ها دنبالش می‌گردین. ‫این کارشون درنهایت مفیدتر از تأمین مالی مراحل بالاتر براتون تموم میشه.

‫به‌نوعی توی تهیه‌ی بهترین معرفی‌نامه. ‫و افرادی هم بودن که من فکر کردم و به نظرم خیلی خوب رسیدن، اما این‌طور نبوده، ‫اونا به‌نوعی امتیاز بالایی از طرف YC به دست نیاورده بودن.

‫و به‌نوعی یه مورد به‌دردنخور توی مرحله‌ی بذر به‌حساب اومده بودن. ‫یه روز یه لیست از این افراد رو منتشر خواهیم کرد. ‫آه خدای من! با این کارتون خیلی از افراد رو ناراحت می‌کنین. خب، نظرتون در مورد چگونگی مذاکره کردن چیه؟

‫چطور متوجه میشید که ارزیابی درست از یه شرکت چیه و شرایطتون برای این کار چیه؟

‫خب، من این‌طور شروع کردم، ‫منظورم اینه که وقتی مرحله‌ی بذر بودن خودم رو سپری می‌کردم ‫واقعاً نمیدونستم. ‫منظورم اینه که، قبلاً در این مورد صحبت کرده بودیم.

‫احتمالاً یکم زیادی به بُعد ارزیابی پرداختم. ‫طوری که شما بچه‌ها خودتون می‌دونین مثلاً شرکت نوعی Y ‫توی بررسی در یه مورد خاص به حد اعلی رسیده.

‫طوری که می‌تونه تمام سرمایه‌گذارهایی که اون موقع متوجهش هستن رو جذب خودش بکنه. من با تلاش برای افزایش سرمایه‌ی حدود ۱۲ تا ۱۵ میلیون دلاری شروع کردم.

‫که چیزی شبیه یه ارزیابی کامل نبود.

‫اما تقریباً به همون اندازه سخت و دشوار بود. طوری که همه میگفتن این دیوونه است. می‌دونین، می‌گفتن این کار کاملاً بیهوده است.

‫این شلوار برای شما خیلی بزرگه ‫قطعاً کار شما جواب نمیده.

‫و به‌این‌ترتیب من بکم از موضع خودم پایین اومدم و ‫توی یه بازه‌ی یکی‌دوروزه گفتم باشه، حدود ۹ میلیون میخوام.

‫و بعدش ناگهان، به هر دلیل که بود ‫یه آستانه‌ی جادویی برای مرحله‌ی بذر بودن ایجاد شد که زیر ۱۰ میلیون دلار بود. ‫یا یه چیزی شبیه به این.

‫توی اون مرحله برای حدود ۹ میلیون دلار تقاضای بی‌شماری وجود داشت.‫ بنابراین کسی نمی‌تونست ۱۲ میلیون رو بپردازه اما توی ۹ میلیون حس کردم احتمالاً می‌تونم به ۱۰ میلیون برسونمش.

‫ و این مرحله درمجموع حدود یک هفته طول کشید. ‫توی اون نقطه از زمان، من اون آستانه رو وضع کردم. و به نظر می‌رسید، ‫احتمالاً در طول زمان نوسان خواهد داشت.

‫به نظر می‌رسید برای شرکت‌هایی که در مرحله‌ی بذر هستن آستانه‌های ویژه‌ای وجود داره.

‫که سرمایه‌گذارها فکر می‌کنن بالاتر از اون کار دیوانه‌واری تلقی میشه.

‫این چیزا اهمیتی نداره.

‫به‌نوعی یه محدوده‌ی غیرقابل تغییری وجود داره که افراد تنها حاضرن توی اون پرداخت کنن.

‫و شما فقط و فقط باید بفهمین چقدر پول نیاز دارین به دست بیارید.

‫بیشتر از نیازتون نخواین و فقط به همون اندازه‌ای که شدنیه بخواین.

‫می‌دونید، آخر روز چه ۱۲ میلیون و چه ۹ میلیون گرفته باشید، ‫از نظر بقیه‌ی افراد شرکتتون معامله‌ی بزرگی انجام ندادین. ‫آیا برای شرکت‌هایی که می‌خوان در مرحله‌ی بذر به فروش برسن، یه اندازه‌ی حداکثری وجود داره؟

‫فراتر از این، برای هر کدوم از شماها مشکلات وجود داره، ‫احساس می‌کنم سؤال بهتری هم براتون هست.

‫خب، خب من نمیدونم ‫منظورم اینه که می دونی؟ ‫فکر می‌کنم، منظورم اینه که قواعد این حوزه رو نمی‌دونم. ‫به نظرم، این چیز جالبیه، منظورم اینه که

‫به نظر میرسه اونا سخت‌گیر بودن، ‫به‌ویژه برای سری A ، شما احتمالاً ‫شرکتتون رو چیزی بین ۲۰ و ‫چون می‌دونین زیر ۳۰ درصد رو ‫سرمایه‌گذارهای خطرپذیر تمایل بیشتری دارن روی مالکیت تمرکز کنن تا روی قیمت. ‫پس ممکنه متوجه بشید که واقعاً اینطوریه که ‫گاهی اوقات شرکت‌ها واقعاً بزرگ میشن.

‫دلیلش اینه که می‌دونین، سرمایه‌گذار اساساً میگه که ‫گوش کن من زیر ۲۰٪ مالکیت نمیخوام اما ‫بابتش پول بیشتری پرداخت می‌کنم. و بنابراین برای بالای ۳۰ درصد احتمالاً گزینه‌های عجیب‌وغریبی روی میز قرار میگیره.

‫و به‌نوعی خیلی سخت میشه پایین‌تر از این اومد، ‫می‌دونین، ‫برای همه به‌اندازه‌ی کافی گزینه روی میز هست. ‫و اینطوریه که به نظر میرسه همه‌چیز داخل همون دامنه است. به‌طوری‌که احتمالاً تنها چیزی که در بیشتر موارد وجود داره همینه. ‫بنابراین، در مرحله بذر، ‫منظورم اینه، چیزی که من شنیدم اینه که ‫به نظر نمیرسه جادویی برای انجام این کار وجود داشته باشه، ‫اما به نظر میاد افراد چیزی بین ۱۰ تا ۱۵ درصد رو میگن.

‫اما این چیزیه که من بیشتر شنیدم. ‫دوست دارم بدونم شما بچه‌ها به چی فکر می‌کنین. ‫بله، من، من با همه‌ی اینا موافقم. ‫فکر می‌کنم طی کردن پروسه‌ها اهمیت داره. ‫اما من فکر می‌کنم برای بنیان‌گذارها این مهمه که از همون اول بهشون بگیم که داشتن چه حد از مالکیت بهمون انگیزه میده.

‫چون توی مرحله‌ی آنجل، یه رقیق‌شدگی ۴۰ درصدی هم وجود داره. ‫یه بار واقعاً به یه مؤسس گفتم ‫متوجه هستی که محکوم به فنا شدی؟ ‫می‌دونی، اگه یه شرکت نرمال باشی، کمتر از ۵ درصد از شرکت مالت میشه. ‫بنابراین، این دستورالعمل‌ها مهم هستند. ‫

می‌دونین، اگه بیش از ۱۰ تا ۱۵ درصد رو بدین، دیگه سهم کافی برای شما و تیمتون باقی نمیمونه، ‫درحالی‌که شماها هستین که همه‌ی کارها رو انجام میدید.

‫متشکرم.

‫خیلی خب، ما قدم زدیم و توی پنج سال اخیر یکسری شرکت‌های واقعاً جالب رو دیدیم، که فقط، شما، ‫ما فقط قدم میزنیم، به همین سادگی، و پیشنهادی نمی‌دیم.

‫گاهی اوقات جدول پیشنهادها از اساس نابوده.

‫سرمایه‌گذاران خارجی در حال حاضر بیش‌ازحد مالکیت دارن.

‫یه شرکتی هست که ما واقعاً می‌خوایم توش سرمایه‌گذاری کنیم اما ‫سرمایه‌گذاران خارجی در حال حاضر ۸۰ درصد از سهامش رو در اختیار دارن،

‫زمانی که ما با اونا صحبت کردیم، ‫هنوز یه شرکت نسبتاً جوان بودن.

‫اونا فقط دو مرحله‌ی اولشون رو طی کرده بودن که بخش اعظم شرکتشون رو فروختن. ‫و ما به معنای واقعی کلمه نگران بودیم و ‫فکر می‌کنم دقیقاً درسته که ‫یه تیم باید ساختار دموکراتیک داشته باشه.

‫قبل از این‌که به مخاطبان بپردازیم یه سؤال دیگه ازتون دارم، ‫از «رون» و «کلارک»، ‫می‌تونین بچه‌ها داستان موفق‌ترین سرمایه‌گذاری‌ای که تا

‫حالا انجام دادین و اینکه چطور اتفاق افتاد رو برامون بگید؟

‫البته به‌غیراز Zenefits بله، غیر از Zenefits ‫بله به‌غیراز Zenefits ‫سخت شد!

‫برای من به‌وضوح ‫سرمایه‌گذاری در گوگل در سال ۱۹۹۹ بود.

‫وقتی فهمیدیم که گوگل تأسیس شده، ‫اما جالبش اینه که من از طریق استاد استنفورد «دیوید شریتون» که توی دانشکده‌ی مهندسی بود، با گوگل آشنا شدم. ‫او هنوز اینجاست. ‫درواقع یه سرمایه‌گذاری آنجل برای گوگل بود.

‫و در عوض اونم یه سرمایه‌گذار توی صندوق ما بود. ‫و ما به سرمایه‌گذارهامون گفته بودیم که باید در مورد هر شرکت جالب که می‌بینید به ما هم بگید. ‫و ما اون روزی که «جارد» توی صندوقمون سرمایه‌گذاری کرد خیلی خوشحال شدیم

‫چون اون در جریان معاملات دپارتمان کامپیوتر قرار داشت.

‫ما توی یه مهمونی توی خونه‌ی DFA بودیم ‫با یه لباس کاملاً رسمی، ‫که من ازش متنفرم. ‫و اون روز، اینجا کسی هست که «دیوید شارینات» رو بشناسه؟

‫چون مطمئنم اونم لباس‌های رسمی رو دوست نداره اما اون روز پوشیده بود.

‫اما من رفتم پیشش، ‫از بابت لباس‌هامون غرولند کردیم، بعدش من گفتم، توی استنفورد چه اتفاقی داره میوفته؟ ‫و او گفت یه پروژه به نام Backrub هست که یه موتور جست‌وجوست، ‫جستجو بر اساس رتبه صفحه و پیوندها.

‫و متعاقبش، رتبه صفحه و پیوندهای امروزی که همه ازش میگن به وجود اومد، ‫آه، می‌دونین، سال ۱۹۹۸ معلوم نبود وقتی میگن مهندسا

‫دارن یه محصول بر اساس رتبه صفحه میسازن، منظورشون چیه.

‫همه‌اش یه الگوریتم ساده داشت که می‌گفت ‫اگه افراد زیادی توی یه سایت برن و ‫وب‌سایت‌های دیگه هم مستقیماً ازش پیروی کنن، باید توی اون سایت اتفاقات خوبی وجود داشته باشه.

‫این الگوریتم اصلیش بود.

‫و انگیزه همه برقراری ارتباط بود.

‫بنابراین به «دیوید» گفتم، من باید با این افراد دیدار کنم.

‫و اون گفت تا وقتی‌که آماده بشن نمی‌تونین باهاشون ملاقات کنین.

‫که اون ماه می در پیش رو برامون خیلی مفرح هم شد.

‫منتظر موندم و هرماه بهشون تلفن کردم، تا پنج ماه.

‫و درنهایت با کمک «لری و سرگئی» صدای من رو شنیدن.

‫و بلافاصله، اونا خیلی استراتژیک بودند، ‫گفتن اگه بتونین سکوئیا رو بگیرید، بهتون اجازه‌ی سرمایه‌گذاری میدیم، ‫ما سکوئیا رو نمی‌شناختیم اما اونا سرمایه‌گذارهای یاهو بودن.

‫و چون ما دیر به بازارشون اومده بودیم می‌خواستن بفهمن آیا با یاهو قرارداد داریم یا نه، ‫و به‌این‌ترتیب ‫راه سرمایه‌گذاری توی گوگل دستم اومد. در مورد شما چطور؟

‫من از یه جهت دیگه در این مورد صحبت کرده بودم، ‫که Airbnb هست. ما درواقع سرمایه‌گذاران اولیه نبودیم، ما وقتی سرمایه‌گذاری کردیم که Airbnb توی مرحله‌ی رشد بود. ‫ما در اولین مرحله‌ی رشد بزرگ توی Airbnb وارد شدیم.

‫آره، ارزیابی سال ۲۰۱۱ حدود یک میلیارد دلار بود. ‫و من فکر می‌کنم این به بزرگ‌ترین سرمایه‌گذاری‌های سوداگرانه‌ی تاریخ تبدیل شد، خواهیم دید که اینطوره.

‫اما من فکر می‌کنم این‌یکی از شرکت‌های بزرگ خواهد بود.

‫بنابراین من این داستان را میگم چون ‫داستان یه نبوغ محض نیست.

‫در مورد ماهاست، مایی که حتی باهاشون ملاقات هم نکردیم، فکر نمی‌کنم اون اوایل باهاشون ملاقات کرده باشیم، یا شاید یکی از جوانان ما بود. ‫اما یکی از اینا بود، می‌دونین، پیش‌تر گفتم که سرمایه‌گذاری خطرپذیر تماماً بازی موارد خاص و ویژه است، مگه نه؟

‫یکی از مهم‌ترین مواردی که در این زمینه وجود داره اینه که ‫ایده‌ها توی اون اغلب به‌دردنخور به نظر میان، ‫و بنابراین، البته، ایده یک وب سایتی که توش بتونین کسایی رو برای اقامت توی خونه‌تون پیدا کنین هم همین‌طور احمقانه به نظر می‌رسید. ‫اگه میخواین یه لیست از ایده‌هایی که اکثرش به درد نخوره بسازید

‫می‌تونه این‌طوری باشه، سمت راست و بالا.

‫و دیگه، من یه ایمیل خیلی خوب از طرف شما دارم، ‫خوب، خب.

‫امیدوار بودم، در عین حماقت بسیار مؤدب هم بودم. ‫خوب، دومین ایده‌ی احمقانه‌تون، شاید می‌تونه این باشه که به وب‌سایتی فکر کنین که توش بتونین توی خونه‌ی دیگران بمونین. ‫و به‌این‌ترتیب ترکیب دو تا ایده‌ی بد یه چیز منحصربه‌فرد از آب درمیاد.

‫البته معلوم بود که اونا یه روش اساساً جدید برای فروش املاک و مستغلات داشتن، اونا قفل تعداد بسیار زیادی از پدیده‌های جهانی رو باز کردن،

‫و چنین شرکت فوق‌العاده موفق خواهد بود.

‫بنابراین این بخش فقط این واقعیت رو نشون می‌داد که ‫ما در تجزیه‌وتحلیل ابتدایی این ایده، دچار اشتباه شده بودیم. ‫و این اعداد به‌وضوح اشتباهمون رو ثابت میکردن. ‫و رفتار مشتری به‌وضوح نشون می‌داد که اشتباه کردیم. ‫بنابراین یکی از فلسفه‌های ما توی بنگاهمون اینه که چندمرحله‌ای کار کنیم.

‫اصلی‌ترین دلیلش هم اینه که ‫در این صورت می‌تونیم اشتباهمون رو جبران کنیم و اگه اون اول از سرمایه‌گذاری امتناع کردیم، توی مرحله‌ی بعدی بتونیم پرداخت کنیم و وارد پروژه بشیم.

‫چیز دیگری که من برجسته میکنم اینه که ‫دلیلی دیگر باعث میشد موقع سرمایه‌گذاری کردن ما ماشه رو توی یه ارزیابی بالا بکشیم این بود که ‫زمانی رو با مؤسس‌ها گذرونده باشیم.

‫یعنی با «برایان» ، «جو» و «نیت».

‫یه دوستی هم درزمینه‌ی سهام خصوصی دارم که یه عقیده‌ی عالی داره، ‫«اگون دوربان» یه روش فوق‌العاده داره ‫اون میگه، وقتی که مردم از طریق شغل خودشون پیشرفت میکنن، ‫به‌تدریج مشاغل بزرگ‌تر و بزرگ‌تری را می‌گیرند و ‫در برخی موارد واقعاً کار بزرگی به دست میارن. ‫و اینطوریه که ‫برخی افراد، نیمی از مردم به یه کار بزرگ رشد میکنن ‫نیمه‌ی دیگه‌ی مردم، به یه کار بزرگ وارد میشن.

‫درست؟ و شما می‌تونین انواع مختلفش رو بگید.

‫یه نکته هم مربوط به جاییه که مردم ذهنیت خودشون رو از دست میدن. ‫و یکی از مسائل مربوط به این شرکت‌هایی که ‫به‌نوعی فوق‌العاده رشد موفقی داشتن اینه که ‫می‌دونین، این امر می‌تونه یه مورد کلاسیک باشه.

‫این مؤسس‌های فوق‌العاده جوان که تا حالا هیچ کاری انجام ندادن، چطور باید بتونن یه چنین عملیات عظیم جهانی رو انجام بدن، ‫ما فقط فوق‌العاده تحت تأثیر قرار گرفتیم، ‫ولی امروز هر زمان با هر سه‌ی این بچه‌ها داریم معامله می‌کنیم.

‫چطور به بلوغ رسیدن، چقدر دارن پیشرفت میکنن.

‫می‌دونین، انگار دارن بیشتر و بیشتر به بلوغ میرسن، ‫بهتر و بهتر تعدیل میشن، ‫هر چه بیشتر رشد میکنن، متواضع‌تر هم میشن. ‫و این به ما احساس واقعاً خوبی میده.

‫فقط این نیست که یه کسب‌وکاری رشد کنه، ‫این بچه‌ها بودن که قادر میشدن چیزایی بسازن و به بهترین شکل اجراش کنن.

‫می‌دونین، همیشه از من می‌پرسن چرا به نظرت Airbnb یه چنین شرکت بزرگیه؟

‫خنده‌داره، ما برای Airbnb وسواس زیادی به خرج دادیم اما ‫من جواب میدم دلیلش اینه که این سه مؤسس به‌اندازه‌ی بقیه‌ی مؤسس‌ها خوب هستن.

‫این خیلی نادره.

‫در مورد گوگل ‫دو مؤسس هستن ‫که یکیشون یکم از اون یکی بهتره.

‫هی، او مدیرعامل شرکته، هر شرکتی یه مدیرعامل داره.

‫من فکر می‌کنم که ما فقط خط قرمز تکنولوژی رو به دست آوردیم.

‫هر شرکت، هر شرکت یه مدیرعامل داره.

‫چرا من اینو میگم؟

‫وقتی یه شرکت راه میندازید، ‫باید دنبال کسی بگردید که بهتر از خودتون باشه، ‫برای شراکت، ‫اگه این کار رو بکنین، ‫شانس موفقیت‌تون به‌صورت نجومی بالا میره.

‫و به همین دلیل Airbnb به‌سرعت این‌قدر موفق شد.

‫مثال نقضش «مارک زوکربرگ» در فیس بوکه.

‫بله، اونم تیم خیلی خوبی داره ‫اما مارک یه پدیده‌ایه که اساساً بی‌نظیره، خاصه.

‫بنابراین زمانی که یه شرکت راه میندازید باید دنبال یه مؤسس بی‌نظیر براش بگردید. ‫خیلی خب، سؤال مخاطبان.

(بازدید ۱۴ بار, بازدیدهای امروز ۱ )

شما ممکن است علاقه مند باشید به